همه چیز از همه جا

نوشته های سید محمد رضا مجابی

همه چیز از همه جا

نوشته های سید محمد رضا مجابی

نقش شیوه های تربیتی والدین برای پیشگیری از جرائم و آسیبهای اجتماعی

فهرست:

بزهکاری................................................................................................................3

ضرورت و اهمیت تحقیق .............................................................................................5

مبانی نظریه قانونی جرم شناسی ......................................................................................6

نظریه های اولیه جامعه شناسی ......................................................................................7

عوامل موثر در بروز جرم ..............................................................................................8

عوامل جرم زای اجتماعی ..............................................................................................9

انواع پیشگیری ...........................................................................................................11

عوامل زیر بنایی سرقت ..................................................................................................13

نقش والدین در حفظ فرزندان از ارتکاب جرم ..........................................................................14

آمار و ارقام مربوط به بزهکاری اطفال و نوجوانان ..................................................................17

بحث و نتیجه گیری ........................................................................................................21

پی نوشت ..................................................................................................................23

بزهکاری:

بزهکاری پدیده ای اجتماعی و دارای بستر اجتماعی است هر چند که عوامل زیستی ، روانی، جغرافیایی، قومی، نژادی و موارد دیگر در نحوه شکلگیری و بروز نوع بزه نقش بسیار مهمی ایفاء میکنند، تبیین مسأله بر اساس عامل محیط اجتماعی، تجدید نگرش درحوزه جامعه شناسی اجتماعی است خصوصاً نحوه عملکرد کوچکترین و مهمترین نهاد اجتماعی یعنی خانواده که نقش مهمی را در همکاری و متجانس کردن رفتارهای هنجاری افراد با محیط اجتماع بر عهده دارد.در اینجا به بررسی نقش خانواده به عنوان عامل و مانع بزهکاری نوجوانان (با تکیه بر نظم در خانواده) میپردازیم. این کار به خصوص به لحاظ تحدید عوامل مورد بررسی در یک کار علمی اهمیت دارد چرا که نمیتوان در آن حد در یک کار پژوهشی تمام ابعاد و زوایا را به طور دقیق در نظر داشته و مورد بررسی قرار داد.اگر خانواده میتواند عامل مهم بزهکاری باشد و شرایط نامطلوب آن بزهکار پرورش دهد، به همان نسبت وجود شرایط مطلوب در خانواده رشد ذهنی، عاطفی، روانی و اجتماعی نوجوان را امکانپذیر ساخته، مهمترین گام در پیشگیری از بزهکاری است.به نظر میرسد افزایش میزان بزهکاری حاکی از تضعیف مناسبات گروهی خانواده بوده، به طوری که وحدت گروهی از هم پاشیده است. به هر میزانی که روابط اعضاء از سیطره روابط صمیمی، عاطفی، و اخلاقی خارج شود، خطر از بین رفتن کارکرد بسیار مهم خانواده آموزش هنجارها و ارزشهای اجتماعی به فرزندان دور نخواهد بود.آنچه مهم است مناسبات و پیوندهای گروه خانواده است به شکلی که افراد به عنوان حاملین و عاملین نقشها باید به گونهای ایفای نقش نمایند که کارکرد اساسی حفظ وحدت و انسجام خانواده را به دنبال داشته باشد. خانهای که از سخن محبتآمیز خالی است آفت رشد ذهنی، عاطفی و اجتماعی نوجوان است، عدم عشق و محبت و نبود ثبات و هماهنگی در خانواده زمینهساز رفتار بزهکارانه است.هر گاه بنیان عاطفی و اخلاقی خانواده سست گردد روی نظم خانواده (طلاق) تأثیر گذاشته، بزهکاری نیز رخ مینماید. نظم و تعادل در خانواده رابطه معکوس با روند بزهکاری دارد. آنگاه که طلاق رو به فزونی میرود، کشمکشهای درونی خانواده اوج می‌‌یابد و فرزندان در سنین نوجوانی به دور از نظر والدین در ورطه آلامی چون اعتیاد، بزهکاری و ... گرفتار میآیند.بهرحال روابط بین والدین و فرزند، از هم پاشیدگی خانواده و فقدان نظم و تعادل در خانواده، سست شدن عقاید مذهبی و اخلاقی در بزهکاری نوجوانان نقش مهمی دارد.اگر ارزشهای یک نفر و ارزشهای افرادی که بر اثر او تأثیر شدید دارند به جای حمایت از رفتار از رفتار غیر مجرمانه را رفتار تبهکارانه حمایت کنند، احتمالاً آن شخص مجرم خواهد شد.همبستگی و پیوستگی و ثبات ارکان خانواده کانون مناسبی را پدید میآورد تا افراد به صورت نسبتاً کاملی هنجارهای مقبول تعمیم یافته را ملکهسازی و درونی کرده و به سهولت در عرضه اجتماعی، نقشهای محول و محقق را به نحوی که از آن انتظار میرود به اجراء گذارند.خانواده، گروه کوچکی است که ویژگی اساسی و غیر قابل تفکیک آن صمیمت آن است. اجتماعی کردن نسل آینده جزء بدیهیترین و اساسیترین وظایف خانواده است. محبت موجب استواری کانون خانوادگی است، نفرت در جهت معکوس آن جریان دارد و متضمن نفاق و جدایی و مخاصمه  جدال است

هدف از این تحقیق تعیین میزان تأثیر خانواده، مدرسه و سایر نهادهای اجتماعی در بروز جرم و جنایت در جامعه است. در این مقاله سعی شده تا به نقش علل پدیدآورنده و سپس به نقش عوامل پیشگیری کننده توجه گردد. محرومیت های اقتصادی، تبعیض و نابرابری، جنگ، تراکم جمعیت، خانواده، مدرسه، رسانه های گروهی، تلویزیون، روزنامه ها و ماهواره در پیدایش جرم نقش بسزایی دارند. نقش خانواده از حیث گسسته بودن یا منسجم بودن، میزان تحصیلات والدین و شغل آنان از متغیرهای تعیین کننده جرم خیزی بوده است.          در رابطه با نقش مدرسه نیز، مطالب مورد تدریس، شیوه های تهیه و تدوین برنامه درسی، رابطه معلم و دانش آموز، اتخاذ شیوه های تربیتی و آموزشی با توجه به ویژگی های شخصیتی و روانی دانش آموز و تهیه و تدارک برنامه های اوقات فراغت از متغیرهای پیشگیری کننده و در عین حال تسهیل کننده شرایط بروز جرم به حساب می آیند. در ارتباط با نهادهای امنیتی، نقش پلیس و دستگاه های قضایی به عنوان متغیر پیشگیری کننده، آموزش دهنده و مراقبت کننده حایز اهمیت می باشد و اینکه این قشر بهتر است در نقش معلم به منظور جلب اعتماد اقشار مختلف، بخصوص نسل جوان، مطرح شود تا از این طریق به اهداف خود که بالا بردن میزان آگاهی و بینش مردم در ارتباط با قوانین اجتماعی برای سلامت فردی و اجتماعی است نایل گردد. سرانجام با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی سعی شد تا به تجزیه و تحلیل داده ها پرداخته شود که بر این اساس رابطه معناداری بین عوامل یاد شده و بروز جرم در سطح 95 درصد مشاهده گردید.

مسئله بزهکاری و انحراف اطفال و نوجوانان از دیرباز در جامعه بشری مورد توجه اندیشمندان بوده است. همزمان با توسعه انقلاب صنعتی و وسعت دامنه نیازمندی ها، محرومیت های حاصل از عدم امکان تأمین خواست ها و احتیاجات زندگی موجب گسترش شدید و دامنه دار فساد، عصیان، تبهکاری، سرگردانی، دزدی و مانند آنها در اطفال و نوجوانان شده است. امروزه نوجوانان کشور ما هم با این گونه مسائل مواجه اند و آثار مهلک آنها در سیمای جامعه ما آشکار است. کودکان و نوجوانان سرمایه های جامعه هستند و سلامت روح و جسم آنها تضمین کننده سلامت جامعه آینده است. بنابراین، باید به مسائل آنها توجه کافی مبذول داشت.
مطالعات کشورهای غربی حاکی از آن است که تجربه رفتارهای بزهکارانه در میان نوجوانان بسیار شایع می باشد. برخی ادعا کرده اند 90 درصد نوجوانان مرتکب اعمالی شده اند که چنانچه به مداخله پلیس می انجامید موجب بازداشت آنان می گردید. این بررسی ها نشان می دهند که شیوع رفتارهای بزهکارانه در نوجوانان بیش از آن است که مردم انتظار دارند. 1

تجربه نشان داده است تنها تعداد اندکی از نوجوانانی که دست به قانون شکنی می زنند دستگیر می شوند. از کسانی که دستگیر شده اند نیز تنها تعداد معدودی بازداشت می گردند. از میان بازداشت شدگان هم عده ای خاص به زندان فرستاده می شوند و از کسانی که محاکمه شده اند تنها بخشی به عنوان بزهکار محکوم می گردند. بنابراین، بسیار دشوار است که بدانیم در هر جامعه چند نفر بزهکار وجود دارد، چه کسی باید بزهکار نامیده شود و کدام نوجوان باید مورد مطالعه علمی قرار گیرد تا درباره ماهیت و منشأ رفتارهای بزهکارانه اطلاعات علمی صحیحی به دست آورد. 2
از نظر روان شناسان، بزهکاران یک گروه افراد جوان و نوجوان بسیار ناهمگون و نامتجانس هستند و مسیری که به بزهکاری ختم می شود گوناگون است. نوجوانانی را که با بزه درگیر هستند نمی توان به سادگی در الگوی رفتاری یا ویژگی های منحصر به فردی جای داد. بزهکاری پیامد و نتیجه تعامل و تأثیر متقابل عواملی است که در زندگی فرد حضور دارند. بنابراین، بزهکاری رفتاری است ناشی از عوامل گوناگون. 3
برخی روان شناسان و جامعه شناسان، مسئله ازدیاد جرم در سال های اخیر را نتیجه پیشرفت صنایع، افزایش کشورهای صنعتی، ایجاد کارخانه ها، ازدیاد سر و صدا، گسترش شهرها و تجمیع جمعیت می دانند. به عقیده آنان، بشر امروزی آن آرامش و آسایشی را که پیشینیان او داشته اند از دست داده و به نوعی «اضطراب روحی» یا «تشویش باطنی» دچار گردیده است. از این رو، با کمترین بهانه ای رشته عقل و منطق و صبر و تحمل را از دست داده، به ارتکاب جرم و جنایت دست می زند. بعضی از صاحب نظران نیز افزایش جرم را در جوامع کنونی ناشی از «اعتقادات مذهبی و ایمان به مبدأ» دانسته و چنین استدلال می کنند که بر اثر فرو ریختن اعتقادات و ضعف اخلاقیات در نزد پاره ای از مردم در جوامع شهری، وجدان، که پلیس باطنی هر فرد می باشد، دچار ضعف گشته و نمی تواند وظایف اساسی خود را که پاسداری از نیکی ها و پیشگیری از بدی هاست به نحو کامل و شایسته ای به انجام رساند. نتیجه این اهمال و قصور وجدان، ارتکاب اعمال ممنوعه مذهبی و قانون از ناحیه این گروه است.
بالاخره گروهی دیگر از اندیشمندان معاصر، گسترش روزافزون اعمال ضد اجتماعی، بخصوص در قشر نوجوان را ناشی از تکامل وسایل ارتباط جمعی به ویژه استقرار ماهواره و ویدئو می دانند. این گروه معتقدند: چون حس تقلید نوجوان قوی است، با مشاهده فیلم های گوناگون (غالباً سکس و جنایت) به تقلید از قهرمانان این گونه فیلم ها، که نوعاً ضداجتماعی بوده و به وسیله قانونگذاران منع شده اند، دست می زنند. این گروه برای اثبات نظر خود به مقایسه جوامع شهری و روستایی پرداخته اند: در جوامع شهری به دلیل نفوذ و گسترش بیش از اندازه سینما، تلویزیون و ماهواره، بزهکاری رواج دارد، ولی در جوامع روستایی هنوز این پدیده اغواگر قرن گسترش چندانی نیافته است.

ضرورت و اهمیت تحقیق
خسارات جانی و مالی فراوانی که از پدیده ضداجتماعی به بار می آید دولت ها را از همان ابتدا وادار به مبارزه با این پدیده کرده است. درباره ضرورت مبارزه، به هیچ وجه اختلافی بین دانشمندان و صاحب نظران نیست و چنانچه اختلافی باشد درباره شیوه های مبارزه است؛ اینکه آیا باید راه مبارزه را منحصر به مجازات نمود یا آنکه راه های دیگری هم در نظر گرفت. برای مبارزه اساسی با پدیده ضداجتماعی باید با علل آن به مبارزه برخاست نه با معلول. قرن هاست که دولت ها راه مبارزه را محدود و منحصر به برقراری و تشدید مجازات نموده اند. این سیاست کیفری نه تنها از میزان بزه نکاسته، بلکه تعداد آنها روز به روز قوس صعودی پیموده است. از سوی دیگر، همان گونه که در بیماری های جسمی، پیشگیری به درمان ترجیح دارد، در بیماری های روحی و روانی نیز بهتر است پیش از آنکه فرد دچاراختلال گردد به فکر پیشگیری بود. در خصوص بزهکاری و جرم نوجوانان دو مسئله اهمیت دارد: اول اینکه چه عواملی آنان را به سوی جرم سوق می دهد و دوم اینکه چگونه باید شخص مبتلا را درمان نمود تا به تدریج از میزان جرم کاسته شود. مطالعات بسیاری توسط ویکس، دوئرا و رینک، روی مشاغل خانوادگی، وضعیت اقتصادی، تحصیلات والدین، وضعیت درس نوجوان در مدرسه و نیز طرز رفتار نوجوان و والدین در خانواده به عمل آمد. همچنین انجام تست های هوش و شخصیت و تمایلات تا میزان 45 درصد برای تشخیص نوجوانان مجرم با موفقیت همراه بوده است. به عقیده کرو برای جلوگیری از جرم باید چهار اصل را رعایت نمود:
1. حق داشتن فرزند و تعداد آنها باید نسبت مستقیم باتوانایی های جسمی، روانی، اقتصادی و عاطفی والدین داشته باشد.
2. باید طرحی برای آموزش پدران و مادران امروز و فردا تهیه و اجرا گردد.
3. مؤسساتی برای کمک و سرگرم کردن نوجوانان و انجام کارهای سودمند برای آنان دایر گردد.
4. از توسعه و تراکم جمعیت در محله های فقیرنشین تا آنجا که امکان دارد جلوگیری به عمل آید.
اهداف پژوهش
اهداف پژوهش را می توان در موارد ذیل خلاصه نمود:
ـ تعیین میزان تأثیر خانواده در بروز آسیب های اجتماعی (بزهکاری) کودکان و نوجوانان؛
ـ تعیین میزان تأثیر مدرسه در بروز آسیب های اجتماعی (بزهکاری) کودکان و نوجوانان؛
ـ تعیین راهکارهای مناسب برای مقابله با آسیب پذیری اجتماعی کودکان و نوجوانان.
مبانی نظریه قانونی جرم شناسی
اساس نظریه قانونی جرم شناسی بر این باور استوار است که حقوق انسانی باید در برابر فساد و فشارهای اجتماعی موجود حفظ شود. نظام حقوقی در قرن هجدهم بسیار خردگریز بود؛ زیرا برخوردهای قانونی با افراد کج رفتار بر پایه های منطقی صورت نمی گرفت، بلکه اصولا مجازات ها امری وحشیانه و بر اساس نظر شخصی بود. کج رفتاری و انحراف به روشنی تعریف نشده بود و از این رو، شمول گسترده ای داشت. در همین دوره بکاریا کتابی را با عنوان رساله ای در جنایت ها و مجازات ها تحت تأثیر آراء و عقاید هابس و مونتسکیو نگاشت و اصول خویش را به شرح زیر تدوین کرد:
1. نظر به اینکه افراد بشر همواره به دنبال منافع خود هستند، بنابراین، کج رفتاری و جرم وجود دارد.
2. در جامعه نوعی تعلّق خاطر برای به زیستن فردی و مالکیت های خصوصی وجود دارد.
3. اعضای جامعه برای رسیدن به آرامش و اجتناب از ستیزه، دولت تشکیل داده، به قرارداد اجتماعی تن در می دهند.
4. مجازات و قوانین مربوطه در جامعه وضع شده تا حقوق دیگران محفوظ بماند.
5. مجازات باید متناسب با نوع کج رفتاری اعمال شود.
6. قوانین باید به روشنی مشخص شوند.
7. افراد پاسخ گوی کردار خویشتند و جملگی در برابر قوانین منزلتی یکسان دارند.
بنابراین، نظریه قانونی جرم شناسی، نظریه ای یک سویه است که بر اساس کنترل و نظارت اجتماعی بنا شده است؛ بدین معنا که بیشتر به نظارت و بازبینی خارجی توجه دارد تا به انگیزه درونی.

دیدگاه زیستی کج رفتاری
نیروی درونی افراد کج رفتار بسیار نیرومند است و این امر به نوبه خود به دلیل ویژگی های زیستی آنهاست که غالباً ارثی می باشد. بنابراین، طرفداران این نظریه ها می کوشند تا نوع انسان بزهکار را از طریق خصوصیات تشریحی اندام وی مشخص کنند. برای این منظور، آنان از ابزارهای اندازه گیری اندام انسان و دوربین عکاسی بهره می گیرند.
سزار لمبروزو پایه گذار نظریه زیستی جرم شناسی، به بازمانده ویژگی های زیستی انسان های وحشی اولیه در جنایتکاران عقیده داشت؛ بدین گونه که جنایتکاران از هنگام زاده شدن ویژگی های انسانی بزهکار را داشته اند.
آیزنک نخستین انگیزه انسان را لذت جویی و دردگریزی می داند. از این رو، اراده آزاد انسان و خردورزی او را به عنوان عامل تعیین کننده رفتار آدمی نمی پذیرد و متناسب کردن مجازات با بزهکاری را نیز در کاهش جنایت و جرم بی تأثیر می داند؛ زیرا در بیشتر موارد لذت جویی به گذشت زمان نیاز ندارد و آنی است، در حالی که مجازات در آینده در انتظار فرد است و به خاطر این شکاف زمان میان کج رفتاری ـ که لذت جویانه است ـ و مجازات ـ که رنج آور است ـ کج رفتاری تکرار می شود و مجازات نمی تواند مانع کج رفتاری گردد. علاوه بر این، امکان پنهان ساختن بسیاری از کج رفتاری ها و گریز از مجازات و جود دارد.

نظریه های اولیه جامعه شناسی
واژه «بی هنجاری» یا «آنومی» را برای اولین بار امیل دورکیم وارد حوزه جامعه شناسی کرد و به تدریج از مفاهیم اساسی آن به شمار آمد. این مفهوم در سه معنای جدا، ولی مربوط به هم به کار می رود:
1. نوعی نابسامانی فردی که موجب سرگشتگی انسان و نبودن قانون و قواعد رفتاری برای او می شود.
2. وضعیت اجتماعی که در آن، قواعد رفتار اجتماعی با یکدیگر در ستیز بوده، فرد برای سازش و پیروی از این قواعد دچار سرگشتگی می شود.
3. وضعیت اجتماعی که در آن قواعد رفتار اجتماعی وجود ندارد.
بی هنجاری از نظر امیل دورکیم
در تعبیر و تفسیرهایی که جامعه شناسان از آرای دورکیم در زمینه بزهکاری و انحرافات اجتماعی به دست داده اند، تفاوت های بسیاری به چشم می خورد. به نظر دورکیم، بزهکاری و انحراف یک واقعیت اجتماعی است، از این رو، بهنجار است و نه ناهنجار. این امر در هر وضعیت اجتماعی درست نیست. جنایت در واقع، تعیین کننده مرزهای وجدان اجتماعی و اخلاق جمعی است؛ بدین صورت، جنایت به وجدان جمعی بستگی دارد. با تحوّل وجدان اجتماعی مفهوم بزهکاری نیز دگرگون می شود. بدین گونه، بزهکاری با دگرگونی اجتماعی بستگی دارد و در مواردی دارای پیامدهای مناسب برای تحولات اجتماعی است. چه بسا که جنایتکاران امروز، نوآوران و رهبران فردا باشند.
بر اساس مطلب مزبور، سه نوع انحراف و کج رفتاری را در آثار دورکیم می توان متمایز کرد:
1. کج رفتاری زیستی و روانی که تنها نوع انحراف در یک اجتماع کامل و بی عیب است. به عبارتی، این نوع کج رفتاری و انحرافات را می توان به عنوان کردار فرد بیمار در جامعه سالم دانست.
2. کج رفتاری انقلابی که برای تغییر وضع نابسامان اجتماعی به وجود می آید؛ نظیر رفتار سقراط که برای دگرگونی اخلاق مردم آتن بپاخاست و سرانجام جام شوکران را نوشید. بنابراین، کج رفتاری انقلابی، انحراف فرد سالم در جامعه بیمار است.
3. کج رفتاری دو سویه که حاکی از رفتار افرادی است که هم تربیت اجتماعی مناسب نیافته اند و هم در جامعه بیمار زندگی می کنند. این نوع کج رفتاری یا از خودپرستی یا از بی هنجاری ناشی می شود که در اصطلاح آن را «کج رفتاری خودخواهانه» و «کج رفتاری بی هنجاری» می نامند.
عوامل مؤثر در بروز جرم
1. عوامل زیستی
تأثیر زیست شناختی وراثت و انتقال خصوصیات جسمانی، عقلانی و هوش والدین و اجداد انسان از دیرزمان موضوع مطالعه روان شناسان و علمای اخلاق بوده است. این موضوع تحت عنوان «وراثت عقلی و اخلاقی» مورد بررسی واقع شده است.
در بین دانشمندان علوم زیستی و وراثت، لمبرزو یکی از پیشگامان این نظریه می باشد. این دانشمند با آزمایش های متعدد و مطالعات طولانی بر روی 383 جمجمه جنایتکاران ایتالیایی و 5907 بزهکار زنده نتیجه گیری نمود که برخی اختلالات بیولوژیکی علت بزه این افراد می باشد. وی بر اساس این آزمایش ها فرضیه «جانی» را ارائه داد.
بررسی هایی که به منظور تأیید نظریه لمبرزو ارائه شد مربوط به دوقلوهای یک تخمکی بود. طبق بررسی های متعدد مشخص گردید که دوقلوهای یک تخمکی دارای شباهت های رفتاری بسیاری می باشند (3/67%)، در حالی که در دوقلوهای دوتخمکی این میزان بسیار کمتر بوده است. (17/32%) 4

2. عوامل درونی
رفائل گاروفالو (1978) از معتقدان تأثیر عوامل روانی در ارتکاب بزه می باشد. بررسی و شناخت عوامل روانی جرم مربوط به دانش روان شناسی جنایی است. از جمله رسالت های این دانش بررسی منش و شخصیت بزهکار و ارزیابی گرایش های ضداجتماعی و مطالعه روان خودآگاه و ناخودآگاه آنان به منظور تعیین مسئولیت اخلاقی و اجتماعی شان است.
در مطالعه ای که جرم شناسان دانمارکی انجام دادند به این نتیجه رسیدند که 75 درصد مجرمان 18 تا 25 سال دارای بیماری روانی بودند. آنان همچنین دریافتند که 79 درصد مجرمان به بیماری ها و اختلالات روانی از قبیل نوروز، سایکوز و روان پریشی مبتلا هستند.
بر اساس دیدگاه روانکاوی فروید، خانواده و والدین کودک نقش بسیار بزرگی در ساختن شخصیت معتدل و استوار انسان دارند؛ زیرا چنانچه سیر طبیعی رشد کودک تا پنج سالگی تکمیل نگردد و در طی یکی از مراحل، توقف حاصل شود، این امر سبب بروز اختلال ها و واکنش های ضداجتماعی در رفتار آدمی خواهد شد. بر طبق دیدگاه روان شناسان، در تحلیل شخصیت بزهکار تمایلات و انگیزه های ناخودآگاه جایگاه مهمی دارند. از نظر این اندیشمندان مجازات افرادی که به علل اختلالات روانی مرتکب بزه می شوند نه تنها مثمرثمر نیست، بلکه آنان را به سوی جرایمی تازه نیز سوق می دهد. 5

3. عوامل اجتماعی
برخی از دانشمندان عوامل محیطی و اجتماعی را منشأ پدیده جرم تلقّی نمودند. به نظر این دانشمندان، جرم پدیده ای نیست که عوامل و شرایط جسمانی و روحانی افراد در آن تأثیر داشته باشد، بلکه عامل جامعه و محیط سبب بروز جنایت می گردد
دکتر لاکاسانی (1843ـ1924م) رئیس مکتب محیط اجتماعی، تنها عامل محیطی و فرهنگی را موجب جرم معرفی نموده است. به نظر این دانشمند، همان گونه که هر میکروب در شرایط و محیط خاصی اجازه رشد و نمو و تکثیر می یابد، پدیده جرم نیز در محیط و فرهنگ مربوط به خود زاییده می شود. از نظر دکتر لاکاسانی، منشأ پدیده جرم تنها عوامل زیستی ـ روانی است. مارکی نیز پدیده جرم را ناشی از وضعیت نابهنجار اقتصادی می دانست. مکتب سوسیالیست او جامعه اشتراکی را به عنوان جامعه ایده آل معرفی می کرد که طبق نظر آنان جرم زاییده نظام سرمایه داری است. بنابر نظر محققان جرم شناسی، در بروز پدیده جرم عوامل پیچیده زیستی ـ روانی ـ اجتماعی دخالت دارند. 7
عوامل جرم زای اجتماعی
1. نابهنجاری خانوادگی
خانواده از جمله عوامل اساسی شکل گیری شخصیت و منش فردی و اجتماعی کودک است. از دیدگاه کودک، والدین مهم ترین و ارزنده ترین الگوهای جهان هستند.
کودک به موازات فراگیری زبان و نمود ارتباط با محیط و اعضای خانواده و جامعه، آداب و رسوم و خلقیات خانواده خود را کسب می کند و آنها را جزء شخصیت و منش خود می سازد. 8
رفتار خشونت آمیز والدین در خانواده با کودک و نیز با همدیگر، این عقیده نادرست را در ذهن کودک بارور می سازد که در جامعه هم خشونت و جدال حلّال مشکلات است.
به نظر جرم شناسان، خانواده از جمله محیط های اجتناب ناپذیر و نخستین کودک است. خانواده از آن رو محیط حتمی تلقّی شده که کودک در انتخاب آن نقشی ندارد. رفتارهای آتی کودک تا حد زیادی ناشی از برخوردهای ناسالم پدر و مادر نسبت به کودک در سال های اولیه زندگی است. 9
از مهم ترین ارزش هایی که لازم است کودک در محیط خانواده فرا گیرد عشق و محبت است. والدین باید با رفتار
عطوفت آمیز و انسانی خود کودکان را از عشق و محبت و ایثار و گذشت سرشار نموده و آنها را در گسترش و اشاعه این ارزش های والای انسانی در جامعه یاری دهند. 10
خانواده های بزه پرور دارای این ویژگی ها می باشند:
1. رایج بودن بزهکاری و میگساری؛
2. طلاق یا مرگ یکی از والدین (از هم پاشیدگی خانواده)؛
3. عدم مراقبت کافی از فرزندان به دلیل جهل یا تعمّد والدین؛
4. نامطلوب بودن فضای خانواده (تبعیض، افراط و تفریط، خشونت و...)؛
5. تفاوت و گونه گونی زیاد خانواده از نظر نژادی و مذهبی؛
6. مشکلات مالی، بی کاری و....

2. محرومیت اقتصادی و فقر
مطالعه اجمالی تاریخ نشان می دهد که آدمی در هر شرایط و موقعیتی به منظور بقای موجودیت خود، در تلاش برای کسب امکانات مادی بوده است. از این رو، مسئله تأمین معاش در معنای عام کلمه از مهم ترین مسائل زندگی محسوب شده است. فقر و محرومیت زاییده روابط ناسالم و نیز غیرعادلانه نظام اقتصادی حاکم بر جامعه است. مطالعه متون اسلامی نشانگر تأکید تأثیر فقر و محرومیت در نابهنجاری های روانی و انحرافات و تبهکاری هاست.
حضرت علی (علیه السلام) فقر را موت اکبر و دیوار کفر معرفی نموده است. بنابراین، فقر و محرومیت می تواند موجب نابسامانی ها و افزایش جرایم، بخصوص جرایم علیه اموال گردد. رسالت دین عبارت است از کنترل غرایز و احساسات آدمی. 11

3. تبعیض و نابرابری در اعمال قانون
از نظر جرم شناسان یکی دیگر از عوامل جرم زای اجتماعی، نابرابری در اعمال قانون است. اگرچه قانون اساسی همه افراد را در مقابل قانون متساوی الحقوق معرفی کرده است، اما جامعه در عمل شاهد و ناظر عملیات و جرایم سنگین برخی افراد ذی نفوذ است بدون آنکه مورد تعقیب قرار بگیرند. بعضی از شخصیت های حقیقی و حقوقی با استفاده از موقعیت ها و نیرنگ ها، بسیاری از منابع را به خود اختصاص داده و مرتکب سوء استفاده مالی می گردند. اینان به نحوی از زیر بار قوانین مالیاتی شانه خالی می کنند و مرتکب تقلّب در دفاتر مالیاتی می شوند. در جرم شناسی به این مجرمان «جنایتکاران یقه سفید» می گویند. مردم با ملاحظه این گونه افراد و سکوت دستگاه قضایی در مورد آنان اعتقاد و اطمینان خود را نسبت به عدالت و قانون از دست می دهند. آنان تصور می کنند قانون پناهگاه افراد متنفذ و هرزه ای است که با ظاهری آراسته ارزش های اخلاقی و قانونی را زیر پا می گذارند. در جامعه ای که این نوع بی اعتمادی در بین مردم شایع و رایج گردد و مردم قاضی درونی (وجدان) خود را نادیده انگارند، اعمال ضداجتماعی و جرایم اموری عادی قلمداد می گردند. 12

4. تأثیر جنگ در افزایش جرایم
بحران جنگ از جمله عوامل اجتماعی جرم زایی است که جرم شناسان و جامعه شناسان درباره تأثیر آن متفق القولند و برای توجیه آن دلایلی را ذکر نموده اند:
1. وجود موقعیت های نامناسب اقتصادی ـ اجتماعی از قبیل جیره بندی مواد غذایی، تثبیت آمرانه قیمت ها و بازار سیاه برخی کالاهای ضروری، جرایم را افزایش می دهند. لطمات و صدمات وارده، مقاومت افراد را در مقابل وسوسه های نفسانی کاهش داده، سبب بروز جرم می گردد.
2. پراکندگی خانواده ها در اثر وقوع پدیده جنگ.
3. هنگامی که کشور تحت محاصره دشمن قرار می گیرد تعدادی از نیروهای داخلی در صدد همکاری با نیروهای اشغالگر برمی آیند. این همکاری جزء جرایم محسوب می گردد. با این اوصاف، نمی توان گفت که پدیده جنگ خود به خود پدیده ای شر و منفور است، بلکه در بسیاری از اوقات جنگ سبب تقویت روحیه آزادی خواهی، گذشتوایثار نیزمی گردد. 13

5. تأثیر جمعیت شهری در وقوع جرم
بر اساس مطالعات انجام شده، وقوع جرم در جمعیت شهری به مراتب بیشتر از روستاها می باشد.
دلایل تأثیر جمعیت شهری:
1. افراد تبهکار، بخصوص حرفه ای ها به دلیل شلوغی شهرهای بزرگ بهتر می توانند از مراقبت و نظارت پلیس خارج شوند.
2. تجمّل و ثروت در شهرهای بزرگ عامل اغواکننده و محرک جرم می باشند. افراد ضعیف النفس کمتر قدرت مقاومت در برابر امیال وسوسه انگیز را دارند.
3. در خانواده های روستایی به لحاظ کوچک بودن محیط زندگی، میزان نظارت فردی و اجتماعی بیشتر از شهرهای بزرگ است. 14
تعریف پیشگیری
در جرم شناسی، پیشگیری عبارت است از: به جلوی تبهکاری رفتن با استفاده از فنون گوناگون مداخله به منظور ممانعت از وقوع بزهکاری. از نظر علمی می توان گفت: مراد از پیشگیری هر فعالیت سیاست جنایی است که غرض انحصاری یا غیر کلی آن تحدید حدود امکان پیشامد مجموعه اعمال جنایی از راه غیر ممکن الوقوع ساختن یا ساخت و دشوار کردن احتمال وقوع آنهاست بدون اینکه به تهدید به کیفر یا اجرای آن متوسل شوند. 15

انواع پیشگیری


1
. پیشگیری ابتدایی
پیشگیری ابتدایی عبارت از مجموعه وسایلی است که معطوف به تغییر شرایط جرمزای اطرافیان به طور کلی اعم از طبیعی و اجتماعی می باشند. 16 به عبارت دقیق تر، پیشگیری ابتدایی راهکارهایی است که از طریق زمینه های اجتماعی و اقتصادی و دیگر زمینه های سیاست عمومی تلاش می کند. این حالت، به ویژه بر موقعیت جرمزا و علل ریشه ای ارتکاب جرم تأثیر می گذارد. هدف اصلی، ایجاد امیدوارکننده ترین شرایط برای زندگی است که شامل آموزش خانواده، ایجاد مسکن، استقلال و سرگرمی می باشد. 17

2. پیشگیری ثانویه
معطوف به مداخله برای پیشگیری از لحاظ گروه ها یا جمعیت های در معرض خطر جرم است. این امر شامل شناخت زودهنگام شرایط جرمزا و نفوذهایی است که بر این شرایط اعمال می شود. برای این گروه ها می توان تدابیری خاص اندیشید؛ تدابیر حمایتی در خصوص کودکان خیابانی، کودکان متعلق به خانواده های معتاد و بی سرپرست یا بدسرپرست.

3. پیشگیری ثالث
معطوف به پیشگیری از تکرار جرم در خلال اقدامات فردی برای سازگاری مجدد اجتماعی یا خنثا نمودن بزهکاران پیشین است. 18 پیشگیری از تکرار جرم توسط پلیس و دیگر عوامل نظام عدالت کیفری صورت می گیرد؛ تدابیر مربوط از ضمانت اجراهای قضایی رسمی تا بازپروری مجرم و زندانی کردن. در بسیاری از اوقات به دلیل محدودیت ضمانت اجراهای مبتنی بر اصلاح و درمان، این نوع پیشگیری به تدابیر سرکوبگرانه تنزّل پیدا می کند. 19

اجرای پیشگیری
جرم شناسی پیشگیری یک علم عملی است، به گونه ای که عملکرد و تأثیر نظریه ها و نظریه پردازی های مربوطه تنها در مقام عمل و با ارزیابی اثرات واقعی اجرای آن تدابیر آشکار می شود. در حیطه پیشگیری این امر منوط به وظیفه یک یا چند نهاد خاص نیست، بلکه تدابیر مشخص پیشگیرانه باید توسط همه نهادهای جامعه مدنی نظیر خانواده، مدرسه، نهادهای مذهبی (مساجد)، شوراهای شهر و روستاها، سازمان های غیردولتی، اصناف و اتحادیه ها و همه نهادهای دولتی نظیر مجلس قانونگذاری، دادگاه ها، پلیس، سازمان های تأمین اجتماعی و شهرداری ها اجرا شود. این امر مستلزم تبیین دقیق اصول و تدابیر پیشگیرانه با توجه به انواع گوناگون آن تدابیر و نیز تبیین وظایف هر یک از مراجع پیشگیری و به ویژه نظارت خاص یک نهاد علمی مسئول است که بتواند با همه مراجع پیشگیری دولتی و اجتماعی رابطه برقرار کند و راهنمایی و آموزش لازم را در اختیار آنان قرار داده و اثرات اقدامات پیشگیرانه را ارزیابی نماید.

تحصیلات اجباری
آموزش و پرورش مطلوب، یعنی آموزش و پرورشی که مشارکت و تفکر انتقادی را در کودک تقویت کند و با ارزش های مربوط به شأن و شرف آدمی عجین شده باشد، این قدرت را دارد که جامعه ها را در طول نسلی واحد دگرگون سازد. به علاوه تأمین شدن حق هر انسان در بهره مندی از تعلیم و تربیت موجب محافظت او از خطرهای گوناگون می شود؛ از جمله زندگی مقرون به صرفه. 20
در رابطه با جرم می توان گفت: یکی از عوامل بسیار عمده در عدم تطابق فرد با ارزش ها و هنجارهای جامعه، عدم آشنایی او با این ارزش ها و معیارها و به عبارت دیگر، عدم جامعه پذیری صحیح یا نقایص فرایند جامعه پذیری او می باشد. بعد از خانواده مدرسه نقش مؤثری در جامعه پذیری شایسته فرد دارد. آموزش و پرورش از جمله خدمات عمومی است که تک تک افراد جامعه باید از آن بهره مند شوند.
در ارتباط با اهمیت حق برخورداری از آموزش و پرورش همین قدر کافی است که بدانیم بین فقر و بی سوادی و محرومیت رابطه مستقیمی وجود دارد.
نکاتی را که در امر آموزش و پرورش بخصوص مدرسه باید به آنها توجه نمود عبارتند از:
1. متون درسی؛
2. چگونگی تدوین برنامه درسی؛
3. رابطه معلم ـ دانش آموز؛
4. تشویق و تنبیه؛
5. رسیدگی به مشکلات مدرسه؛
6. برنامه ریزی اوقات فراغت.

خانواده های بد سرپرست
خانواده های بد سرپرست به خانواده هایی اطلاق می شود که والدین نسبت به فرزندان یا فرزندخوانده هایشان خشونت فیزیکی و روانی اعمال می کنند، و نیز خانواده هایی که والدین یا یکی از آنها معتاد هستند و یا در معرض از هم پاشیدگی و طلاق قرار دارند. در این خانواده ها، کودکان و نوجوانان احساس آرامش نمی کنند. در چنین مواردی باید به مراجع خاصی برای اصلاح خانواده و یا نگهداری مؤثر از فرزندان آن متوسل شد. لازمه هرگونه اقدام در این زمینه آگاهی از وجود چنین اوضاع خطرناکی در خانواده هاست. این امر ایجاد یک دستگاه اطلاع رسانی دقیق در این خصوص را ضروری می سازد. همه اعضای جامعه باید از وجود نهادهای خاص حمایتی از کودکان (نظیر کمیسر کودکان، پلیس کودکان و سازمان های غیردولتی که در زمینه حمایت از کودکان و نوجوانان فعالیت می کنند) آگاه باشند تا بتوانند به راحتی با آنها ارتباط برقرار کرده و وضعیت خطرناک خود را عنوان نمایند. والدین نوجوان می توانند مسائل خاص نوجوان خود را در مراکز مشاوره و راهنمایی مطرح کرده و به نحو مناسبی خدمات دریافت نمایند. 21

تحقیقی در زمینه بررسی رابطه شیوه‌های تربیتی والدین و نگرش به رفتارهای بزه‌کارانه در بین نوجوانان است. آزمودنی‌های پژوهش، 686 نوجوان 15 تا 18 سال شهر تهران (شاغل به تحصیل در مدارس دولتی) بودند که محقق با استفاده از روش توصیفی ـ پیمایشی و با به‌کارگیری ابزار پژوهشی پرسش‌نامه (شیوه‌های فرزندپروری بامریند (والدین) و نگرش‌سنج نوجوانان نسبت به رفتارهای بزه‌کارانه) و با استفاده از روش آماری آزمون خی2، به پژوهش پیرامون موضوع پرداخته و به این نتایج رسیده است: بین شیوه تربیتی والدین مستبد و نگرش مثبت نوجوانان به رفتارهای بزه‌کارانه، رابطه معنی‌داری مشاهده نشد. چنین رابطه‌ای، بین شیوه تربیتی والدین مقتدر و نگرش مثبت نوجوانان به رفتارهای بزه‌کارانه، معکوس و معنی‌دار بوده و بین شیوه تربیتی والدین آسان‌گیر و نگرش مثبت نوجوانان به رفتارهای بزه‌کارانه نیز، رابطه‌ای مستقیم و معنی‌دار مشاهده شد. بین سطح تحصیلات و درآمد والدین، تک‌والدی‌بودن خانواده، ازدواج مجدد والدین، مکان سکونت نوجوانان و رشته تحصیلی آن‌ها با نگرش مثبت نوجوانان به رفتارهای بزه‌کارانه نیز، رابطه معنی‌داری مشاهده نشد. میان فرزند چندم‌بودن خانواده و نگرش مثبت نوجوانان به رفتارهای بزه‌کارانه نیز، رابطه معنی‌داری مشاهده شد و بین نگرش مثبت نوجوانان دختر و پسر به رفتارهای بزه‌کارانه در رابطه با شیوه‌های تربیتی والدین نیز، چنین رابطه‌ای وجود داشت. به عبارت دیگر، نگرش مثبت نوجوانان به رفتارهای بزه‌کارانه در بین دختران، بیش‌تر از پسران است

ناهنجاری های اجتماعی که ناشی از رفتارهای مغایر با قانون، عرف و اخلاق جامعه است، هرچند در نگاه اول ریشه هایی در اقتصاد، فقر، بی سوادی، آشفتگی های خانوادگی و سایر مبانی دیگر دارد، اما کالبدشکافی بزهکاری های اجتماعی بدون توجه به ریشه های رفتاری و روان شناختی آنها فقط مدیریت انتظامی و قضایی جامعه را در مسیر مقابله و برخورد پلیسی قرار می دهد.
     در حال حاضر بیش از ۱۶۰۰ مصداق مجرمانه در قوانین کشور ما وجود دارند که اکثریت آنها مجازاتی غیر از زندان ندارد. پژوهش ها و مطالعات انجام شده نشان می دهد بدون ریشه یابی های رفتاری و روانی و درمان آن نخواهیم توانست به طور کامل یا حتی مطلوب با جرایم مقابله کنیم، حال آن که راهکار پلیسی و قضایی آخرین مرحله مبارزه با جرائم است.
     یکی از جرایمی که امروزه بیشترین آمار دادسراها و دادگاه ها را به خود اختصاص داده سرقت و دزدی است. وقوع این جرم در حال حاضر از طبقه مردان و سنین خاص فرا تر رفته و در بین زنان و اطفال نیز شیوع پیدا کرده است.
     بر هیچ کس پوشیده نیست، سرقت و دزدی در شکل های مختلف همواره باعث آزارهای روانی و زیان های مادی شهروندان جامعه بوده است. از دله دزدی تا دزدی خودرو و لوازمش، سرقت های مسلحانه و خشن همه در قالب سرقت قرار می گیرند که خطرات و ناهنجاری های اجتماعی آنها در همه زمان ها انسان را تهدید می کرده است.
    
    
عوامل زیربنایی سرقت
    الف: فقر عاطفی: کودکان و نوجوانانی که در خانواده متلاشی رشد کرده یا در اثر طلاق و یا مرگ یکی از والدین دچار تبعیض اجتماعی و سرخوردگی عاطفی شده و به دنبال آن مبتلابه حالت های روانی چون انزواطلبی، افسردگی و گوشه گیری از جامعه می شوند، بستر رفتاری مناسب برای سرقت دارند.
     ب: ناکامی: هنگامی که در راه رسیدن به اهداف مادی یا معنوی یک فرد موانعی ایجاد شود و شخص به هدف های خود نرسد، دچار ناکامی شده و همین حالات روانی ممکن است راه ارتکاب سرقت را برایش هموار کند.
     ج: حسادت: پاره ای از اوقات، فرد با توجه به عدم امکان و دستیابی به موقعیت مادی و اجتماعی و یا منزلت اقتصادی دیگران دچار رشک و حسد شده و چون نمی تواند مشابه صاحبان اموال و دارایی های قابل توجه مالک آنها شود دست به دزدی می زند.
     د: راحت طلبی و تنبلی اجتماعی: یکی از اصلی ترین علل روانی ارتکاب سرقت، فرآیند روحی است. فردی که علاقه ای به تلاش و کوشش نداشته و دلش می خواهد با یک قدم از ابتدا تا انتهای هدف رسیده و بدون تلاش و زحمت صاحب رفاهیات اجتماعی شود. این گونه راحت طلبی ها باعث راه اندازی و تشکیل باندهای کلاهبرداری، جعل، تقلب و امروزه شرکتهای هرمی - بدترین نوع سرقت از مردم - می شود.
     و: تجربه های دوران کودکی: حوادث و اتفاقات تلخ دوران کودکی ممکن است از فرد، شخصیتی ضداجتماعی بسازد. در بسیاری از موارد دزدان دارای رفتار ضد اجتماعی هستند یعنی گرایش درونی آن ها به قانون شکنی عامل اصلی اقدام به دزدی می شود. آزار و اذیت دیگران، سرقت اموال آن ها حتی با زور و مجروح کردن عامل لذت این گونه اشخاص می شود، چرا که وقتی دست به چنین کارهایی می زنند تصور می کنند انتقام خود را از دنیای بی رحم و جامعه زورگو گرفته و همه این ها حق و حقوق از دست رفته اش هستند.
     ه: خودنمایی: برخی از نوجوانان و جوانان برای نمایش قدرت، جرات حادثه جویی و کله شقی خود به همسالان، که برای آن ها بسیار ارزشمند است دست به دزدی و غارت اموال دیگران می زنند و به این وسیله با ایفای چنین نقشی نیاز به تعلق خاطر گروهی خود را برآورده می کنند. قرار گرفتن در گروه همسالان بزهکار به خصوص برای نوجوانان و جوانانی که دوستان آن ها دست به جیب بوده و در مواقع مختلف خوب پول خرج می کنند باعث می شود آن ها که پول توجیبی محدودی دارند به انحراف کشیده شوند.
    
     نقش والدین در حفظ فرزندان از ارتکاب جرم
    
با توجه به برخی دلایل روانی و موارد دیگری از مبانی روانشناختی سرقت باید راه های جلوگیری از بروز زمینه ارتکاب سرقت در نوجوانان و جوانان را نیز بررسی کرد. یعنی والدین به جای این که به فرزندان شان بگویند «مواظب باش»، «اطراف خود را بپا»، «هوای کار را داشته باش» و... بهتر است بگویند «چگونه باش»، «چگونه دوستانی انتخاب کن» و... که البته باید این مفاهیم با زبانی ساده و قابل فهم معنا و مفهوم دزدی را برای کودک روشن کرده و زشتی این عمل را به او نشان دهند یعنی همان داستان معروف تخم مرغ دزد شتر دزد می شود. گاهی اوقات برخی والدین برداشتن یک خودکار یا مداد یا حتی اسباب بازی توسط فرزند خود را با آب و تاب بیان کرده و آن را به حساب شیرین کاری کودکان شان می گذارند که از همین جا نطفه دزدی بسته می شود. کودکان از چهارسالگی معنی وجدان، مال خود، مال دیگران، زشتی دست درازی به اموال دیگران را به خوبی می فهمند و باید به آنها فهمانده شود. والدین باید تلاش کنند فاصله ارتباطی خود را با فرزندانشان کاهش داده و فقط در جایگاه ارباب، رئیس یا فرمانده قرار نگیرند، بلکه والدین موفق همواره در جایگاه دوست فرزند خود بوده که می توانند او را از بزهکاری ها نجات دهد.
    از سوی دیگر باید زمینه سالم پرورش شخصیت کودکان و نوجوانان بعد از والدین به وسیله معلمان و مربیان فراهم شود و کودکان به گونه ای رشد کنند که از امور جرم زا بگریزند و بترسند. والدین هم در صورت مشاهده رفتار انحرافی در فرزندان باید مسئله را جدی گرفته و قبل از رشد این ویروس در روح و روان فرزند، ریشه آن را قطع کنند.
     برخی از مادران تصور می کنند با مخفی کردن ناهنجاری های رفتاری فرزندان خود در مورد آنها دلسوزی می کنند. اما آن ها باید بدانند این حرکت نه تنها دوست داشتن و دلسوزی نیست بلکه نخستین گام در خیانت به آینده فرزندان است چرا که مخفی کاری، اصلی ترین حرکت در آغاز بزهکاری کودکان و نوجوانان در شرایط حاضر است.
     طی بررسی های میدانی و مشاهده پرونده های مطرح در مراجع قضایی مشاهده می شود، اینک سارقان از یک سرخوردگی مشترک برخوردار هستند.
     همه آنها چه دله دزدها و چه سارقان لوازم داخل خودرو و خودرو و سارقان حرفه ای و حتی به عنف و زورگیرها همگی قصد رسیدن به آمال و آرزوهای از دست رفته یا دور از دسترس خود را دارند که نتوانسته اند از راه شرعی و حلال به آن برسند. پس چنانچه موفق به سرقت شوند ضمیر ناخودآگاه شان همواره آن ها را سرزنش خواهد کرد، این موضوع در پرونده های سرقت وجود دارد و ملاحظه می شود که اغلب سارقین در آخرین دفاع خود اظهار ندامت و پشیمانی کرده و از قاضی و دادگاه طلب عفو و بخشش می نمایند هرچند جرم سرقت دارای دو جنبه عمومی و خصوصی است اما دستگاه قضایی درصدد برگشت مال مالباختگان است تا مقررات ماده 667 قانون مجازات اسلامی فراهم آید و در صورت فقدان عین رد مانند یا قیمت مال مسروقه مسترد شود تا شاید بخشی از خسارت وارده به جامعه ترمیم گردد که در اصطلاح به آن جنبه خصوصی گفته می شود. اما حیثیت عمومی جرم در صورت رضایت شاکی و مدعی خصوصی کماکان باقی است وبا مجازات سارق عملی خواهد شد...
     در نتیجه یادآور می شود ابتدا باید خانواده ها به عنوان هسته های کوچک اجتماعی مراقب اعضای خانواده به خصوص فرزندان خود باشند تا زمینه های بروز و ظهور این گونه بزه ها به صفر برسد و جامعه با این هسته های کوچک و سالم تبدیل به یک جامعه عاری از بدی و جرم شود که این مهم شدنی و عملی است.
     از سوی دیگر باید سارق بعد از دستگیری و تحقیقات و اثبات جرم و محکومیتش طبق ماده 667 قانون مجازات اسلامی مجازات شود و حقوق مالباخته استیفا گردد. بدین معنا که برابر قانون در همه موارد سرقت و ربودن اموال، دادگاه علاوه بر تعیین مجازات، سارق یا رباینده را به رد (بازگردان) عین مال مسروقه محکوم می کند و اگر عین آن وجود نداشته باشد، سارق به رد مانند یا قیمت مال مسروقه یا ربوده شده و جبران خسارت وارده محکوم خواهد شد.
    اگر سارق عین مال را برنگرداند یا قیمت آن را نپردازد، چنانچه مالی از او در دسترس باشد ضبط و به میزان محکومیت از مال ضبط شده برداشت می شود؛ در غیر این صورت، به تقاضای مال باخته تا زمان پرداخت در حبس باقی خواهد ماند. حتی اگر مدت محکومیت مجازات اصلی او تمام شده باشد.

بیگمان ، جوامع بشری در هر شرایطی به همزیستی مسالمت آمیز با همنوعان خود نیازمند هستندآنچه مسلم است تا امروز به دلیل اختلافات زیر بنایی و ریشه ای مختلفی از جمله در مسا ئل عقیدتی ، فرهنگی و مذهبی و در عین حال تفاوت هایی که در معیارهای سنجش ارزش ها در حیطه های گوناگونی وجود داشته ، یک توافق و تفاهم عمومی و جهان شمول استقرار نیافته است. وانگهی ، تمام انسان ها از هر قوم و قبیله ، نژاد و مذهب ، دین و عقیده اتفاق نظر دارند که یکی از محوری ترین اعمال فردی و اجتماعی ،تربیت و هدایت درست کودکان برای آینده می باشد . اقدامی که شرط ضروری و انکار ناپذیر رشد و ترقی جامعه ی انسانی تلقی می شود .

 کودکان و نوجوانان سرمایه های معنوی جامعه می باشند و سلامت روح و جسم آن ها تضمین کننده ی سلامت جامعه در آینده است . بنابراین مسائل آنان از جمله مسائلی است که باید به آن ها توجه ویژه ای مبذول داشت . بررسی ریشه ای مسائل اطفال و از آن جمله بزهکاری اطفال ، برای رسیدن به یک جامعه ی ایده آل شرطی ضروری است.

در واقع از قدیم الایام گفته اند ، پیشگیری بهترازدرمان است . طبعا اگر طفلی به هر دلیلی از ابعاد جسمانی ، روانی و رفتاری به نقصان و یا انحرافی مبتلا گردد ، قهرا بازپروری وی مستلزم صرف هزینه های هنگفت و مضاعفی خواهد بود . از طرف دیگر بسیاری از افرادی که همواره مرتکب جرائم گوناگون می شوند ، همان کودکان بزهکار دیروز هستند .

از جمله مسائل همیشگی و مطرح نزد اندیشمندان و بالاخص حقوقدانان و جرم شناسان ،  موضوع بزهکاری اطفال و نحوه مقابله با آن و شیوه های انحراف و کجروی آن ها در جامعه می باشد . از آن جا که دلایل و عوامل بروز جرم در میان اطفال با افراد بزرگسال متفاوت بوده و از سوی دیگر این طبقه از جامعه دارای وضع روانی و اجتماعی حساس تر و به مراتب آسیب پذیرتری نسبت به سایرین می باشند ، لذا باید روشی متناسب با شرایط و موقعیت این افراد اتخاذ شود . این روش تحت عنوان سیاست کیفری مربوط به کودکان ونوجوانان بزهکاراهمیت فراوانی دارد . برخورداری از یک سیاست جنائی و کیفری متناسب با شرایط و وضعیت صغار و نوجوانان می تواند به جامعه مدنی جهت پیشبرد یکی از اهدافش که پیش گیری از وقوع جرائم در آینده است ، کمک فراوانی کند .

  تعریف طفل بزهکار :                         

اصولا بزهکاری عبارت است از جرائم کم اهمیت و چون اطفال معمولا مرتکب این نوع جرائم می شوند ، در مورد  اطفال استفاده  از واژه بزهکاری  بهتراز استفاده از واژه مجرمیت است .

با یک تعریف ساده میتوان گفت ، طفل بزهکار فردی است که قبل از رسیدن به سن هیجده سالگی ، مرتکب جرمی شود .

تاریخچه ی واکنش اجتماعی در مقابل اطفال و نوجوانان بزهکار:

اصلاح بزهکاری نوجوانان نخستین بار در انگلستان و در قرن نوزدهم ( سال 1815 میلادی ) مطرح شد . در آن دوران جرائم کودکان و نوجوانان افزایش یافته بود ، از آن پس واژه ی بزهکاری اطفال در تمام کشورها متداول گردید . در آمریکا لایحه ی مربوط به تاسیس دادگاه اطفال در سال1891 در شیکاگو به مجلس قانونگذاری ایلینویز تقدیم شد . این لایحه درسال 1899 به تصویب رسید و به صورت قانون در آمد . همزمان با تصویب این قانون دادگاه های اطفال ونور تشکیل گردید و این اولین دادگاهی بود که رسما شروع به کار کرد . فکر تاسیس دادگاه های اطفال به سرعت در تمام ایالت ها پیدا شد و امروز در تمام ایالات آمریکا دادگاه اطفال وجود دارد.

همچنین در سال 1909 در شیکاگو سازمان بسیار مهم و ارزنده ای به نام موسسه ی پیسکوپاتیک جوانان تاسیس گردید که کار اصلی آن ، تحقیق و بررسی در رفتار وسلوک نوجوانان و همکاری نزدیک با دادگاه اطفال شهرشیکاگو بود .

در کشور ما تا قبل از تشکیل دادگاه های اطفال  ( مصوب سال 1338  ) مرجع قضایی واحد  و صلاحیت داری  برای رسیدگی به بزهکاری اطفال پیش بینی نشده بود . با تصویب این قانون دادگاه ویژه اطفال تشکیل شد .

متاسفانه با تصویب قانون اصلاح برخی از مواد قانون آیین دادرسی کیفری مصوب سال 1361 و تشکیل دادگاه های کیفری 1 و 2 ، حسب رای وحدت رویه قضایی شماره 6 – 23 / 2 / 64 ، دادگاه ویژه اطفال از نظام قضایی حذف و رسیدگی به اتهامات اطفال و نوجوانان بر حسب نوع و شدت جرم ارتکابی در صلاحیت دادگاه های کیفری 1 و 2 قرار گرفت .

از نظر تاریخی بنظر می رسد که اقدامات مقابله ای با بزهکاری اطفال و نوجوانان و در عین حال ریشه یابی آن خیلی دیر انجام شده واین موضوع از جمله مسائلی است که نهایتا به یک یا دو قرن پیش باز می گردد .

قوانین مربوط به بزهکاران صغیر در حیطه بین الملل :

اسناد و قطعنامه های مختلفی از سوی سازمان ملل صادر شده است که بعضی از آن ها به مثابه قانون است و جنبه الزامی دارند و در مقابل برخی دیگر از این اسناد جنبه ارشادی داشته و فاقد جنبه الزام است .

در مورد اسناد الزام آور ناظر بر اطفال بزهکار باید گفت که تنها معاهده حقوق کودک ، از این جنبه الزام آوری برخوردار است . این معاهده از طریق مراقبت های اساسی آموزشی و بهداشتی ، رسیدگی به حقوق کودکان را آغاز کرده و در عین حال از کودکان و نوجوانان در مقابل بهره کشی و سو استفاده های مختلف من جمله بهره کشی در زمینه کاری حمایت می کند .

در مورد اسناد ارشادی ناظر بر اطفال بزهکار در زمینه عدالت کیفری اطفال می توان به مجموعه قواعد حداقل سازمان ملل متحد درباره مدیریت و اعمال عدالت کیفری اطفال و همچنین قواعد ملل متحد راجع به حمایت از اطفال محروم شده از آزادی اشاره کرد .

آمار و ارقام مربوط به بزهکاری اطفال و نوجوانان :

در کوششی برای شناخت سبب شناسی بزهکاری روز نبیوم (1989) دریافت که نوجوانانی که پیوند قومی با والدینشان دارند کمتر مستعد برای انجام بزهکاری هستند . فالانری و همکاران (1999) گزارش داده‌اند که نوجوانان بدون والدین به ویژه در زمان ساعات بعد از مدرسه استعداد بیشتری برای دست زدن به اقدامات بزهکارانه دارند. فیشرراستون و همکاران (1993) عنوان کرده‌اند که در جوانان خانواده‌های والدینی سالم (زوج والدینی) مشکلات مدرسه کمتری  نسبت به کودکان خانواده‌های تک والدینی گزارش می‌شود .

طبق گزارشی که یکی از حقوقدانان به نام گادلی برای سومین کنگره جرم شناسی تهیه کرده بود ، نشان می داد که هفتاد درصد از کودکان و نوجوانان بزهکار، خانواده گسسته و در هم ریخته داشتند و آمار مشابه در کشور ایران بر روی اطفال کانون اصلاح وتربیت شهر تهران ( 1348 –       1351 ) نشان داد که بین چهل تا پنجاه درصد این اطفال متعلق به خانواده های از هم گسیخته بوده اند .

همچنین در پژوهشی علمی دیگری که در بند اصلاح و تربیت اردبیل به انجام رسیده ، از لحاظ فراوانی بزهکاری نشان داده شده که بیشترین رقم بزهکاری را نوجوانان بین هیجده تا بیست سال مرتکب شده اند (8/53 درصد) . از لحاظ سطح تحصیلات نیز نتایج بدست آمده حاکی از اینست که دقیقا یک رابطه معکوس بین فراوانی بزه و تحصیلات این افراد بزهکار وجود دارد . در واقع هر چه سطح تحصیلات آن ها افزایش یافته ، درمقابل فراوانی ارتکاب جرم در آن ها کاهش یافته است . در مورد رابطه تعداد خانوار افراد بزهکاردر مقابل فراوانی بزه نیز باید گفت که در کل نوجوانان بزهکار با خانواده پر جمعیت ، بیشتر ازنوجوانان بزهکار با خانواده کم جمعیت مرتکب اعمال ضد اجتماعی می شوند  .از اطلاعاتی که این پژوهش بدست آمده ، به خوبی نمایان است که خانواده بزهکاران دچار نوعی اختلال و اشکال به صور مختلفی همچون ازدواج مجدد ، اعتیاد و ...  می باشند .

عوامل موثر در بزهکاری اطفال و نوجوانان:

عوامل گوناگونی در بروز بزهکاری موثر است و تنها نمی توان علت خاص و واحدی را برای آن در نظر گرفت . عوامل مختلفی نظیر عوامل اجتماعی ، اقتصادی ، فیزیولوژیکی و ... در کنار هم باعث می شوند که بزهکاری در نوجوانان واطفال به منصه ی ظهور برسد .

نقش خانواده:

محیط خانواده اولین محیطی است که فرد در آن رشد می کند و هنجارها را می آموزد . علی رغم اینکه بسیاری از عوامل در وقوع بزهکاری اطفال و نوجوانان دخیل اند اما در گام نخست این خانواده ها هستند که نقش تعیین کننده ای در سرنوشت اطفال دارند . چنانکه با تربیت درست می توانند کودک را به راه صحیح هدایت کنند ویا شرایط و محیط را برای تحقق بزهکاری توسط اطفال مهیا سازند . معمولا والدین اطفال یا نوجوانان بزهکاراز نظر رفتاری یا بسیار خشن وسخت گیر هستند و یا نسبت به فرزند خود بسیار بی توجه و سهل انگار هستند . غالبا والدین این دسته از اطفال و نوجوانان در ارتباط برقرار کردن با فرزند خود دچار اشکال هستند و نمی توانند به درستی به تکالیف خود نسبت به فرزندشان عمل کنند .

دانشمندان با پژوهش ها ی اجتماعی ، وضع نابسامان محیط خانوادگی را در بروز جرائم تایید کرده اند و اذعان داشته اند که وضع خانوادگی شخص رابطه ی مستقیم با بروز حالت خطرناک و بزهکاری وی دارد . از نظر تحصیلات و مسائل فرهنگی ، فرزندان خانواده های سطح پایین و متوسط به مراتب بیشتر از فرزندان خانواده های روشنفکر وسطح بالای جامعه در معرض ارتکاب جرائم مختلف هستند . بنابراین نباید سیاست جنائی خاص بزهکاران صغیر و نوجوان را ازسیاست حمایت خانواده جدا دانست . به عبارت دیگر حمایت درست از نهاد مقدس خانواده  و نظارت اساسی  و کارشناسانه بر آن سبب کاهش جرائم خاص صغار و نوجوانان خواهد شد .

به نظر روانشناسان اگر شخصی در محیط خانواده از نظر رفع نیاز های اساسی جسمی و روانی مانند نیاز های عاطفی ارضا نشود ، به احتمال فراوان در آینده ای نه چندان دور به طرق مختلف به اعمال ضد اجتماعی دست زند . عدم وجود محبت ، ارتباطات صمیمی ، تفاهم متقابل و در عین حال وجود تشنج در خانواده ، ازهم گسیختگی خانواده ، طلاق ، فوت والدین و... از جمله عواملی هستند که در وقوع بزه توسط نوجوانان واطفال موثر است .

همچنین نحوه تنبیه والدین در مقابل سرپیچی های کودک و شلوغ کاری های وی نیز طبق بند 1ماده 59 قانون مجازات اسلامی و همچنین  تبصره 2 ماده 49  باید همراه با دو شرط  باشد . اولا تادیب اطفال باید در حد متعارف باشد و ثانیا این تنبیه باید ضرورت داشته باشد . در واقع این دو ماده به نوعی جنبه پیش گیری از بزهکاری اطفال و نوجوانان دارند .

متاسفانه در قوانین موضوعه ما مبنا و معیاری برای  ضرورت تنبیه اطفال آورده نشده است و به نظر می رسد که این مساله توسط عرف جامعه تعیین می شود . بسیاری از فقیهان در مورد حد و میزانی که تنبیه ضرورت پیدا می کند ، نظرات گوناگونی داده اند که خود جای بحث دارد و در این مجال نمی گنجد .

عوامل اجتماعی:

جامعه ای که از یک ثبات و پایداری اجتماعی برخوردار نیست و دائما دچار هرج و مرج و بی نظمی از قبیل جنگ ، شورش ، اختلافات طبقاتی ، آلودگی هوا ، وضع بد سکونت ،  جمعیت بالا و ... باشد ، قطعا شرایط و بستر مساعدی را برای ارتکاب بزه فراهم می کند و بالعکس جامعه ای که ازیک ثبات و نظم اجتماعی واقعی برخوردار است ، می تواند به مرور زمان ریشه های بزهکاری و عوامل آن را در خود بخشکاند  .

عوامل اقتصادی:

فقر از عوامل اصلی ایجاد بزهکاری است . کمبود امکانات نظیر امکانات بهداشتی ، خوراک ، پوشاک و مسکن باعث می شود نیازهای اشخاص بر طرف نشده و موجب تحریک وترغیب  آن ها به ارتکاب بزه های مختلفی می شوند . درچنین شرایطی برخی از والدین از کودکان خود برای ارتکاب جرائمی همچون سرقت استفاده می کنند و یا با وادار کردن فرزندانشان به تکدی گری آن ها را وسیله ای برای امرار معاش قرار می دهند .

نقش دوستان و همسالان:

از دیگر عوامل موثر در بزهکاری اطفال ، دوستی با افراد فاسد و بی بند وبار است . نوجوان اغلب رفتار خود را با الگوهای رفتاری دیگر دوستانش همانند سازی می کند و به شدت از آنان تاثیر می پذیرد . نوجوانی که از خانواده طرد می شود برای جبران کمبود های عاطفی و روانی اش ، برای کسب حمایت و تایید به دوستان هم سن و سا ل خود روی می آورد . وی به دنبال افرادی می گردد که مانند خودش هستند . از این رو احتمال دارد با تحریک و تشویق دوستان نا باب خود دست به اعمال ضد اجتماعی و خلاف بزند .

عوامل روانشناختی:

روانشناسان عوامل گوناگونی را برای بزهکاری اطفال احصا کرده اند . بزهکاری با صفات روانشناختی مختلف و متنوعی همراه است که برخی از آنها عبارتند از هوش کمتر از متوسط ، خلق و خوی پرخاشگرانه و ... . روانشناسان ثابت کرده اند که بزهکاران نسبت به دیگرافراد به مراتب از عزت نفس پایین تری برخوردار بوده اند .

اگر به گذشته ی اطفال و نوجوانان بزهکار توجه داشته باشیم ، خواهیم دید که اکثر قریب به اتفاق آن ها ، به نحوی از انحاء مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند . در مباحث روانشناختی ، این نظریه در بین قشری از روانشناسان وجود دارد که اگر کودکی که مورد آزار و اذیت قرار گرفته ، فردی برون گرا باشد ، در آینده خود به طرق مختلفی در مقام انتقام برخواهد آمد . همچنین میزان آزار و اذیت و مدت زمان این آزار و اذیت از عوامل موثر ارتکاب بزه در اطفال و نوجوانان است که این عوامل تحت عنوان  کودک آزاری بحث مفصل و جداگانه ای را می طلبد که در این مجال نمی گنجد و به توضیح مختصر در مورد آن بسنده کردیم .

علت های دیگر بزهکاری:

از عواملی که سبب افزایش بزهکاری اطفال و نوجوانان می شود ، می توان به مهاجرت از روستا به شهر و مشکلات مربوط به حاشیه نشینی اشاره کرد .

بعضی از جرم شنا سا ن  معتقدند که امروزه مهاجرت های داخلی و همینطور بین المللی ، یکی از دلایل عمده ی افزایش نرخ بزهکاری مخصوصا در میان نسل اول مهاجران است .

همچنین پیشرفت و گسترش وسائل ارتباط جمعی می تواند از دیگر عوامل بزهکاری باشد . بدین صورت که پخش فیلم های رزمی و جنگی ، نشان دادن روش های سرقت و ... هر کدام به نوعی می تواند تاثیراتی منفی بر کودکان بگذارد و در عین حا ل موجب سوق دادن آن ها به ارتکاب  بزه های گوناگون گردد .

همانطور که در عالم واقع می توان گفت ، عامل مستقیم و مباشر اصلی این نوع جرائم خود طفل یا نوجوان است و عنصر مادی جرم توسط وی واقع می گردد . در عین حال درعالم مجازی می توان گفت عوامل دیگری نیز مانند عدم ثبات اجتماعی ، فقر، خانواده ی از هم گسیخته و ... به عنوان معاونان جرم دروقوع اینگونه بزه ها موثر هستند و به طورغیرمستقیم و به وسیله ی تحریک و ترغیب اطفال یا نوجوانان تاثیر خود را بر عمل آن ها می گذارند .

در مورد اطفالی که مرتکب جرائم گوناگون می شوند ، باید به این نکته مهم توجه داشت که بدلیل شرایط سنی حساس و ویژه این قشراز افراد جامعه ، نباید عناوینی همچون مجرم یا بزهکاربالفطره را در مورد آن ها به کار برد . در واقع برچسب زنی و به کاربردن این عناوین از لحاظ روحی و شخصیتی می تواند تاثیرات زیانباری بر اطفال داشته باشد .

متاسفانه طبق مطالعاتی که در مورد اطفال بزهکار انجام شده ، این موضوع مشخص شده که برچسب زنی زیر عنوان مجرم یا نقص کننده قانون به مراتب از سوی خانواده ها بیشتراز نهادهای کیفری انجام می گیرد!

به هر حال شایسته است برای  ریشه کن شدن مساله بزهکاری اطفال و نوجوانان و پیشگیری از وقوع اینگونه رائم در آینده  ودر نهایت رسیدن به جامعه ای مطلوب که  نظم و امنیت نسبی و در عین حال عدالت اجتماعی بر آن حاکم باشد ، در اتخاذ روش متناسب با وضعیت کودکان و نوجوانان تلاش شود . زیرا ممکن است برخورد نسنجیده و غیر کارشناسانه ، نتیجه معکوس به بار دهد و موجب تشدید وضعیت انحرافی و بزهکاری این قشر از افراد جامعه گردد

 در دین مبین اسلام و سیره ائمه اطهار(س)، همواره خانواده به عنوان امن‌ترین و آرام‌ترین مکان برای پرورش نسلی پاک و صالح مورد توجه قرار گرفته است.
به عنوان مثال در صحیفه‌ سجادیه می‌خوانیم: «پروردگارا مرا یاری کن تا فرزندم را خوب تربیت کنم». (صحیفه سجادیه۱۲،۱۲۳)‌ از آنجا که خانواده، نزدیکترین تماس را با کودک طی سال‌های رشد وی دارد، در تعیین الگوهای رفتاری که یک کودک از خود نشان می‌دهد، نقش مهمی ایفا می‌کند به همین دلیل در سال‌های اخیر، قسمت عمده‌ای از تحقیقات جرم‌شناسان درخصوص ریشه‌یابی بزهکاری اطفال متوجه خانه و خانواده و روش‌های تربیتی کودک بوده است. اصولاً در علم جرم‌شناسی، عوامل ایجادکننده جرم را به دو دسته تقسیم می‌کنند: یک دسته عواملی هستند فیزیولوژیکی یا فردی همچون توارث، جنسیت، سن، اختلالات روانی ودسته دیگر عوامل اجتماعی یا غیرفردی هستند که در راس آنها محیط خانوادگی است.
همان طور که خانواده می‌تواند بستری مناسب برای رشد و شکوفایی استعدادها و توانایی‌های اطفال باشد به همان صورت هم می‌تواند با ایجاد عواملی، زمینه بزهکاری را در اطفال ایجاد کرده و یا حتی اطفال را مجبور به ارتکاب بزه کند.
یکی از عوامل مهم در بزهکاری اطفال، قصور خانواده در فراهم آوردن محیطی عاطفی، آرام و امن برای کودک است.
اگر روابط بین افراد خانواده نفرت‌انگیز باشد و یا والدین در برخورد با کودکان خود تبعیض قائل شوند و با تقسیم ناعادلانه محبت و توجه و پاداش موجب بروز حسادت و یا سرخوردگی در کودکان شوند، کودک ممکن است با کناره‌گیری عاطفی، ‌از والدین خود دور شده و بدین ترتیب خانواده کنترل او را از دست داده و قادر نخواهد بود عضویت وی را در سایر گروه‌های نخستین رهبری کند.
وجود روابط عاَطفی میان والدین و کودک در تلقین ارزش‌های جامعه به کودکان اهمیت فراوانی دارد، البته در محبت ورزیدن به اطفال باید حدتعادل را رعایت کرد چرا که کم‌محبتی به اطفال و یا افراط و تفریط در ابراز محبت،‌ هر دو از عوامل ایجاد ناهنجاری در الگوهای رفتاری کودکان شناخته شده است،‌ همچنین نداشتن سرپرست و جدا بودن پدر و مادر از یکدیگر، ناهنجاری‌های خانوادگی، وجود اختلاف بین پدر و مادر و محیط‌های خانوادگی پرجنجال، ناراحتی‌های عاطفی و روانی یکی از اعضای خانواده، مانع از رشد اجتماعی مطلوب طفل شده و کودک را به بزهکاری سوق می‌دهد.
شرایط اقتصادی و طبقه‌ اجتماعی خانواده نیز در بروز بزهکاری نقش عمده‌ای ایفا می‌کند. در خانواده‌‌های کم ‌درآمد، اغلب همه‌ نیازهای اساسی اطفال به خوبی برآورده نمی‌شود و فرزندان عموماً از داشتن تفریحات سالم محروم هستند ویا توسط والدین خود مجبور به کار یا تکدی‌گری شده که به تبع به عضویت در گروه‌های غیر همسان در می‌آیند و همین امر خود موجب ناهنجاری در رشد شخصیت اطفال خواهد بود.
موقعیت جغرافیایی خانواده هم می‌تواند از عوامل مؤثر در برخورد اطفال با فعالیت‌های گروه‌های همبازی بزهکار باشد. به طور مثال اگر خانه‌ کودک در منطقه‌ای که میزان بزهکاری در آن زیاد است واقع شده باشد، فعالیت‌های گروه‌های همبازی او به احتمال بیشتری بزهکارانه خواهد بود تا زمانی که محل سکونت طفل در منطقه‌ای است که میزان بزهکاری در آن کم است.
از عوامل دیگر بزهکاری اطفال که بستر آن در خانواده است می‌توان به آموزش ندادن درست به اطفال اشاره کرد. خانواده ممکن است درتربیت کامل طفل و آشنا ساختن وی با دنیای خارج یا انواع بزهکاری‌هایی که انتظار می‌رود در جامعه طفل با آنها برخورد کند، سهل‌انگاری کند که البته بخشی از این سهل‌انگاری‌ها به کم‌سواد بودن والدین برمی‌گردد. پرجمعیتی در خانواده‌ها نیز خود یکی از عوامل بی‌اعتنایی والدین به فرزندان و نیازهای عاطفی و تربیتی آنهاست.‌ کنترل جمعیت خانواده می‌تواند مدیریت آن را آسانتر کرده و فرصت بیشتری برای آموزش و استفاده از راهکارهای صحیح تربیتی در اختیار والدین قرار دهد. قابل ذکر است که آمارها نشان می‌دهد اکثر کودکان بزهکار در معرض مشاهده‌ الگوهای بزهکاری در خانواده بوده‌اند و بدیهی است کودکی که پدر و مادری مجرم دارد و بزهکاری در خانواده به عنوان یک ارزش شناخته شده است، به احتمال قوی بزهکار خواهد شد.
به نظر می‌رسد در بزهکاری اطفال، پسران بیشتر از دختران در معرض خطر هستند، در تمام جوامعی که از آنها آماری در دست است بزهکاری پسران بیش از دختران است و تفاوت این نسبت از ۴ به ۱ تا ۱۰ به۱ متغیر است و اغلب دیده می‌شود که نود درصد پسران بین ۱۰تا ۱۸ سال به صورت گروهی و در غالب دسته‌های بزهکار یا نیمه بزهکار مرتکب جرم می‌شوند که این امر ضرورت بیشتر خانواده به فرزندان پسر به‌خصوص در دوره‌ بلوغ و کنترل رفتارها و عضویت آنها در گروه‌های همسال را به اثبات می‌رساند.

بحث و نتیجه گیری
در این مقاله سعی گردید تا به عوامل ایجادکننده جرم و نیز به عوامل پیشگیری کننده پرداخته شود. متغیرهایی که در این زمینه بیشترین سهم را داشتند عبارتند از:
1. خانواده: ایجاد روابط صمیمانه در خانواده کمکی است به نوجوانان تا بتوانند مشکلات خود را صادقانه با والدین در میان بگذارند و مجبور نباشند به محیط خارج از خانه پناه ببرند. مشاهدات روزمرّه نشان داده اند که کودکان و نوجوانان بزهکار عادات ناپسند خود را از پدر و مادر منحرف خود فرا می گیرند و به عنوان تقلید دست به کارهای خلاف می زنند.
2. تأمین نیازهای مادی و معنوی: اگر نوجوان در این مورد دچار کمبود باشد به سرکشی و ستیزه جویی پناه می برد. حق هر فرزند است که از تغذیه، پوشاک، مسکن و تفریحات مناسب برخوردار گردد. دولت و مسئولان جامعه حتی در موقع طلاق
موظفند حداقل امکانات (یک زندگی معقول) را برای نوجوانان بخصوص افراد کم بضاعت فراهم آورند. بی کاری، تنهایی، نداشتن تحرّک و فعالیت و نداشتن سرگرمی از علل جرم می باشند. 23
3. تأمین محل و مسکن مناسب: شهرهای بزرگ که دارای تحرّک جمعیت می باشند از اطراف و اکناف مهاجران دارای آداب و رسوم و فرهنگ های گوناگون را به خود جلب می کنند. هر اندازه خاصیت یکپارچه کردن جمعیت دشوار باشد میزان جرم نیز بالاست.
4. آموزش و پرورش مناسب با توجه به تعداد شاگردان در یک کلاس، استفاده از افراد متخصص (به عنوان معلم، وسایل تفریح مناسب)؛
5. تربیت مذهبی؛
6. فراهم نمودن شغل و سرگرمی؛
7. دستگاه های تبلیغاتی: انتشار مطالب سودمند، انتشار عکس؛
8. مقرّرات تأمینی: بالا بردن سطح آگاهی مردم، گسترش خدمات بهداشتی، منع رفت و آمد به مراکز فساد، کنترل برنامه ها و افزایش وسایل تفریحی، وضع مقررات به منظور جلوگیری از ولگردی، تعیین ضوابطی برای جلوگیری از انحراف، سلب ولایت قهری از والدین غیرصالح، تحصیل تعلیمات برای رشد ذهنی کودکان و نوجوانان.
9. تهدید به مجازات: به طور بالقوّه شامل همه بزهکاران می شود.
10. ایجاد مؤسسات راهنمایی و تربیتی: استفاده از روان پزشک، روان شناس، مشاور و مددکار اجتماعی برای مشاوره والدین و نوجوان.
11. پلیس و دادگاه های نوجوانان: پلیس نقش مربی و راهنما داشته باشد نه نقش کیفردهنده. دکتر چسر معتقد است بزهکار بیماری است که باید معالجه شود نه مجازات. پلیس برای پیشگیری باید کنترل کننده باشد (در اماکنی مثل پارک ها، خیابان های شلوغ، محل تفریح، فروشگاه های بزرگ و باشگاه های ورزشی). پلیس باید فردی تعلیم دیده و آشنا به روان شناسی و جرم شناسی باشد. برای کودکان بهتر است از پلیس زن استفاده نمود. رفتار پلیس باید بر اساس تجربه او باشد. او قادر باشد تفاوت بین بزرگسالان مجرم ونوجوان را بشناسد.
در این خصوص نباید به شکنجه متوسل گردید، باید اعتماد نوجوان را جلب کرد. عمل معالجه نیز باید به صورت انفرادی و با توجه به تفاوت های فردی صورت گیرد.
به طور کلی، برای پیشگیری باید تمامی گروه ها و اقشار جامعه همکاری نمایند؛ مدرسه، نهادهای مذهبی، نیروهای انتظامی و انجمن ها. حتی کسانی که فرزند بزهکار ندارند باید در این امر شرکت نمایند. برای پیشگیری باید به کل بافت جامعه توجه نمود و نظریاتی را در همان اجتماع تدوین نمود نه اینکه از طرح های از پیش ساخته شده سایر جوامع برای حل معضل اجتماع خود استفاده کنیم. خدمات پیشگیری شامل روان درمانی، آموزش های انفرادی و گروهی می گردد

  • پى نوشت ها

1ـ سعیده باباخانى پور، بزهکارى و راه هاى برخورد با آن، پایان نامه کارشناسى ارشد، تهران، دانشگاه تهران، 1376، به نقل از: آدینه عبقرى، پیشگیرى از جرایم کودکان، پایان نامه کارشناسى ارشد حقوق جزا، تهران، دانشگاه تهران، 1380

·         4ـ آدینه عبقرى، پیشین.

5ـ هوشنگ شامبیاتى، بزهکارى اطفال و نوجوانان، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1378، ص 75ـ79.

6ـ همان.

7ـ آدینه عبقرى، پیشین.

8ـ غلامعباس توسلى، نظریه هاى جامعه شناسى، تهران، سمت، 1369، ص 52ـ54.

9ـ همان.

10ـ جاوید صلاحى، بزهکارى اطفال، تهران، سمت، 1376، ص 23ـ32.

11ـ آدینه عبقرى، پیشین.

12ـ هوشنگ شامبیاتى، پیشین.

13ـ رزیتا دارویى، بزهکارى کودکان و نوجوانان و شیوه هاى پیشگیرى از آن، پایان نامه کارشناسى ارشد حقوق جزا، تهران، دانشگاه تهران، 1376.

14ـ جاوید صلاحى، پیشین،

15ـ هوشنگ شامبیاتى، پیشین.

16ـ گسن 1370، به نقل از: جاوید صلاحى، پیشین.

نقش شیوه های تربیتی والدین برای پیشگیری از جرائم و آسیبهای اجتماعی

فهرست:

بزهکاری................................................................................................................3

ضرورت و اهمیت تحقیق .............................................................................................5

مبانی نظریه قانونی جرم شناسی ......................................................................................6

نظریه های اولیه جامعه شناسی ......................................................................................7

عوامل موثر در بروز جرم ..............................................................................................8

عوامل جرم زای اجتماعی ..............................................................................................9

انواع پیشگیری ...........................................................................................................11

عوامل زیر بنایی سرقت ..................................................................................................13

نقش والدین در حفظ فرزندان از ارتکاب جرم ..........................................................................14

آمار و ارقام مربوط به بزهکاری اطفال و نوجوانان ..................................................................17

بحث و نتیجه گیری ........................................................................................................21

پی نوشت ..................................................................................................................23

بزهکاری:

بزهکاری پدیده ای اجتماعی و دارای بستر اجتماعی است هر چند که عوامل زیستی ، روانی، جغرافیایی، قومی، نژادی و موارد دیگر در نحوه شکلگیری و بروز نوع بزه نقش بسیار مهمی ایفاء میکنند، تبیین مسأله بر اساس عامل محیط اجتماعی، تجدید نگرش درحوزه جامعه شناسی اجتماعی است خصوصاً نحوه عملکرد کوچکترین و مهمترین نهاد اجتماعی یعنی خانواده که نقش مهمی را در همکاری و متجانس کردن رفتارهای هنجاری افراد با محیط اجتماع بر عهده دارد.در اینجا به بررسی نقش خانواده به عنوان عامل و مانع بزهکاری نوجوانان (با تکیه بر نظم در خانواده) میپردازیم. این کار به خصوص به لحاظ تحدید عوامل مورد بررسی در یک کار علمی اهمیت دارد چرا که نمیتوان در آن حد در یک کار پژوهشی تمام ابعاد و زوایا را به طور دقیق در نظر داشته و مورد بررسی قرار داد.اگر خانواده میتواند عامل مهم بزهکاری باشد و شرایط نامطلوب آن بزهکار پرورش دهد، به همان نسبت وجود شرایط مطلوب در خانواده رشد ذهنی، عاطفی، روانی و اجتماعی نوجوان را امکانپذیر ساخته، مهمترین گام در پیشگیری از بزهکاری است.به نظر میرسد افزایش میزان بزهکاری حاکی از تضعیف مناسبات گروهی خانواده بوده، به طوری که وحدت گروهی از هم پاشیده است. به هر میزانی که روابط اعضاء از سیطره روابط صمیمی، عاطفی، و اخلاقی خارج شود، خطر از بین رفتن کارکرد بسیار مهم خانواده آموزش هنجارها و ارزشهای اجتماعی به فرزندان دور نخواهد بود.آنچه مهم است مناسبات و پیوندهای گروه خانواده است به شکلی که افراد به عنوان حاملین و عاملین نقشها باید به گونهای ایفای نقش نمایند که کارکرد اساسی حفظ وحدت و انسجام خانواده را به دنبال داشته باشد. خانهای که از سخن محبتآمیز خالی است آفت رشد ذهنی، عاطفی و اجتماعی نوجوان است، عدم عشق و محبت و نبود ثبات و هماهنگی در خانواده زمینهساز رفتار بزهکارانه است.هر گاه بنیان عاطفی و اخلاقی خانواده سست گردد روی نظم خانواده (طلاق) تأثیر گذاشته، بزهکاری نیز رخ مینماید. نظم و تعادل در خانواده رابطه معکوس با روند بزهکاری دارد. آنگاه که طلاق رو به فزونی میرود، کشمکشهای درونی خانواده اوج می‌‌یابد و فرزندان در سنین نوجوانی به دور از نظر والدین در ورطه آلامی چون اعتیاد، بزهکاری و ... گرفتار میآیند.بهرحال روابط بین والدین و فرزند، از هم پاشیدگی خانواده و فقدان نظم و تعادل در خانواده، سست شدن عقاید مذهبی و اخلاقی در بزهکاری نوجوانان نقش مهمی دارد.اگر ارزشهای یک نفر و ارزشهای افرادی که بر اثر او تأثیر شدید دارند به جای حمایت از رفتار از رفتار غیر مجرمانه را رفتار تبهکارانه حمایت کنند، احتمالاً آن شخص مجرم خواهد شد.همبستگی و پیوستگی و ثبات ارکان خانواده کانون مناسبی را پدید میآورد تا افراد به صورت نسبتاً کاملی هنجارهای مقبول تعمیم یافته را ملکهسازی و درونی کرده و به سهولت در عرضه اجتماعی، نقشهای محول و محقق را به نحوی که از آن انتظار میرود به اجراء گذارند.خانواده، گروه کوچکی است که ویژگی اساسی و غیر قابل تفکیک آن صمیمت آن است. اجتماعی کردن نسل آینده جزء بدیهیترین و اساسیترین وظایف خانواده است. محبت موجب استواری کانون خانوادگی است، نفرت در جهت معکوس آن جریان دارد و متضمن نفاق و جدایی و مخاصمه  جدال است

هدف از این تحقیق تعیین میزان تأثیر خانواده، مدرسه و سایر نهادهای اجتماعی در بروز جرم و جنایت در جامعه است. در این مقاله سعی شده تا به نقش علل پدیدآورنده و سپس به نقش عوامل پیشگیری کننده توجه گردد. محرومیت های اقتصادی، تبعیض و نابرابری، جنگ، تراکم جمعیت، خانواده، مدرسه، رسانه های گروهی، تلویزیون، روزنامه ها و ماهواره در پیدایش جرم نقش بسزایی دارند. نقش خانواده از حیث گسسته بودن یا منسجم بودن، میزان تحصیلات والدین و شغل آنان از متغیرهای تعیین کننده جرم خیزی بوده است.          در رابطه با نقش مدرسه نیز، مطالب مورد تدریس، شیوه های تهیه و تدوین برنامه درسی، رابطه معلم و دانش آموز، اتخاذ شیوه های تربیتی و آموزشی با توجه به ویژگی های شخصیتی و روانی دانش آموز و تهیه و تدارک برنامه های اوقات فراغت از متغیرهای پیشگیری کننده و در عین حال تسهیل کننده شرایط بروز جرم به حساب می آیند. در ارتباط با نهادهای امنیتی، نقش پلیس و دستگاه های قضایی به عنوان متغیر پیشگیری کننده، آموزش دهنده و مراقبت کننده حایز اهمیت می باشد و اینکه این قشر بهتر است در نقش معلم به منظور جلب اعتماد اقشار مختلف، بخصوص نسل جوان، مطرح شود تا از این طریق به اهداف خود که بالا بردن میزان آگاهی و بینش مردم در ارتباط با قوانین اجتماعی برای سلامت فردی و اجتماعی است نایل گردد. سرانجام با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی سعی شد تا به تجزیه و تحلیل داده ها پرداخته شود که بر این اساس رابطه معناداری بین عوامل یاد شده و بروز جرم در سطح 95 درصد مشاهده گردید.

مسئله بزهکاری و انحراف اطفال و نوجوانان از دیرباز در جامعه بشری مورد توجه اندیشمندان بوده است. همزمان با توسعه انقلاب صنعتی و وسعت دامنه نیازمندی ها، محرومیت های حاصل از عدم امکان تأمین خواست ها و احتیاجات زندگی موجب گسترش شدید و دامنه دار فساد، عصیان، تبهکاری، سرگردانی، دزدی و مانند آنها در اطفال و نوجوانان شده است. امروزه نوجوانان کشور ما هم با این گونه مسائل مواجه اند و آثار مهلک آنها در سیمای جامعه ما آشکار است. کودکان و نوجوانان سرمایه های جامعه هستند و سلامت روح و جسم آنها تضمین کننده سلامت جامعه آینده است. بنابراین، باید به مسائل آنها توجه کافی مبذول داشت.
مطالعات کشورهای غربی حاکی از آن است که تجربه رفتارهای بزهکارانه در میان نوجوانان بسیار شایع می باشد. برخی ادعا کرده اند 90 درصد نوجوانان مرتکب اعمالی شده اند که چنانچه به مداخله پلیس می انجامید موجب بازداشت آنان می گردید. این بررسی ها نشان می دهند که شیوع رفتارهای بزهکارانه در نوجوانان بیش از آن است که مردم انتظار دارند. 1

تجربه نشان داده است تنها تعداد اندکی از نوجوانانی که دست به قانون شکنی می زنند دستگیر می شوند. از کسانی که دستگیر شده اند نیز تنها تعداد معدودی بازداشت می گردند. از میان بازداشت شدگان هم عده ای خاص به زندان فرستاده می شوند و از کسانی که محاکمه شده اند تنها بخشی به عنوان بزهکار محکوم می گردند. بنابراین، بسیار دشوار است که بدانیم در هر جامعه چند نفر بزهکار وجود دارد، چه کسی باید بزهکار نامیده شود و کدام نوجوان باید مورد مطالعه علمی قرار گیرد تا درباره ماهیت و منشأ رفتارهای بزهکارانه اطلاعات علمی صحیحی به دست آورد. 2
از نظر روان شناسان، بزهکاران یک گروه افراد جوان و نوجوان بسیار ناهمگون و نامتجانس هستند و مسیری که به بزهکاری ختم می شود گوناگون است. نوجوانانی را که با بزه درگیر هستند نمی توان به سادگی در الگوی رفتاری یا ویژگی های منحصر به فردی جای داد. بزهکاری پیامد و نتیجه تعامل و تأثیر متقابل عواملی است که در زندگی فرد حضور دارند. بنابراین، بزهکاری رفتاری است ناشی از عوامل گوناگون. 3
برخی روان شناسان و جامعه شناسان، مسئله ازدیاد جرم در سال های اخیر را نتیجه پیشرفت صنایع، افزایش کشورهای صنعتی، ایجاد کارخانه ها، ازدیاد سر و صدا، گسترش شهرها و تجمیع جمعیت می دانند. به عقیده آنان، بشر امروزی آن آرامش و آسایشی را که پیشینیان او داشته اند از دست داده و به نوعی «اضطراب روحی» یا «تشویش باطنی» دچار گردیده است. از این رو، با کمترین بهانه ای رشته عقل و منطق و صبر و تحمل را از دست داده، به ارتکاب جرم و جنایت دست می زند. بعضی از صاحب نظران نیز افزایش جرم را در جوامع کنونی ناشی از «اعتقادات مذهبی و ایمان به مبدأ» دانسته و چنین استدلال می کنند که بر اثر فرو ریختن اعتقادات و ضعف اخلاقیات در نزد پاره ای از مردم در جوامع شهری، وجدان، که پلیس باطنی هر فرد می باشد، دچار ضعف گشته و نمی تواند وظایف اساسی خود را که پاسداری از نیکی ها و پیشگیری از بدی هاست به نحو کامل و شایسته ای به انجام رساند. نتیجه این اهمال و قصور وجدان، ارتکاب اعمال ممنوعه مذهبی و قانون از ناحیه این گروه است.
بالاخره گروهی دیگر از اندیشمندان معاصر، گسترش روزافزون اعمال ضد اجتماعی، بخصوص در قشر نوجوان را ناشی از تکامل وسایل ارتباط جمعی به ویژه استقرار ماهواره و ویدئو می دانند. این گروه معتقدند: چون حس تقلید نوجوان قوی است، با مشاهده فیلم های گوناگون (غالباً سکس و جنایت) به تقلید از قهرمانان این گونه فیلم ها، که نوعاً ضداجتماعی بوده و به وسیله قانونگذاران منع شده اند، دست می زنند. این گروه برای اثبات نظر خود به مقایسه جوامع شهری و روستایی پرداخته اند: در جوامع شهری به دلیل نفوذ و گسترش بیش از اندازه سینما، تلویزیون و ماهواره، بزهکاری رواج دارد، ولی در جوامع روستایی هنوز این پدیده اغواگر قرن گسترش چندانی نیافته است.

ضرورت و اهمیت تحقیق
خسارات جانی و مالی فراوانی که از پدیده ضداجتماعی به بار می آید دولت ها را از همان ابتدا وادار به مبارزه با این پدیده کرده است. درباره ضرورت مبارزه، به هیچ وجه اختلافی بین دانشمندان و صاحب نظران نیست و چنانچه اختلافی باشد درباره شیوه های مبارزه است؛ اینکه آیا باید راه مبارزه را منحصر به مجازات نمود یا آنکه راه های دیگری هم در نظر گرفت. برای مبارزه اساسی با پدیده ضداجتماعی باید با علل آن به مبارزه برخاست نه با معلول. قرن هاست که دولت ها راه مبارزه را محدود و منحصر به برقراری و تشدید مجازات نموده اند. این سیاست کیفری نه تنها از میزان بزه نکاسته، بلکه تعداد آنها روز به روز قوس صعودی پیموده است. از سوی دیگر، همان گونه که در بیماری های جسمی، پیشگیری به درمان ترجیح دارد، در بیماری های روحی و روانی نیز بهتر است پیش از آنکه فرد دچاراختلال گردد به فکر پیشگیری بود. در خصوص بزهکاری و جرم نوجوانان دو مسئله اهمیت دارد: اول اینکه چه عواملی آنان را به سوی جرم سوق می دهد و دوم اینکه چگونه باید شخص مبتلا را درمان نمود تا به تدریج از میزان جرم کاسته شود. مطالعات بسیاری توسط ویکس، دوئرا و رینک، روی مشاغل خانوادگی، وضعیت اقتصادی، تحصیلات والدین، وضعیت درس نوجوان در مدرسه و نیز طرز رفتار نوجوان و والدین در خانواده به عمل آمد. همچنین انجام تست های هوش و شخصیت و تمایلات تا میزان 45 درصد برای تشخیص نوجوانان مجرم با موفقیت همراه بوده است. به عقیده کرو برای جلوگیری از جرم باید چهار اصل را رعایت نمود:
1. حق داشتن فرزند و تعداد آنها باید نسبت مستقیم باتوانایی های جسمی، روانی، اقتصادی و عاطفی والدین داشته باشد.
2. باید طرحی برای آموزش پدران و مادران امروز و فردا تهیه و اجرا گردد.
3. مؤسساتی برای کمک و سرگرم کردن نوجوانان و انجام کارهای سودمند برای آنان دایر گردد.
4. از توسعه و تراکم جمعیت در محله های فقیرنشین تا آنجا که امکان دارد جلوگیری به عمل آید.
اهداف پژوهش
اهداف پژوهش را می توان در موارد ذیل خلاصه نمود:
ـ تعیین میزان تأثیر خانواده در بروز آسیب های اجتماعی (بزهکاری) کودکان و نوجوانان؛
ـ تعیین میزان تأثیر مدرسه در بروز آسیب های اجتماعی (بزهکاری) کودکان و نوجوانان؛
ـ تعیین راهکارهای مناسب برای مقابله با آسیب پذیری اجتماعی کودکان و نوجوانان.
مبانی نظریه قانونی جرم شناسی
اساس نظریه قانونی جرم شناسی بر این باور استوار است که حقوق انسانی باید در برابر فساد و فشارهای اجتماعی موجود حفظ شود. نظام حقوقی در قرن هجدهم بسیار خردگریز بود؛ زیرا برخوردهای قانونی با افراد کج رفتار بر پایه های منطقی صورت نمی گرفت، بلکه اصولا مجازات ها امری وحشیانه و بر اساس نظر شخصی بود. کج رفتاری و انحراف به روشنی تعریف نشده بود و از این رو، شمول گسترده ای داشت. در همین دوره بکاریا کتابی را با عنوان رساله ای در جنایت ها و مجازات ها تحت تأثیر آراء و عقاید هابس و مونتسکیو نگاشت و اصول خویش را به شرح زیر تدوین کرد:
1. نظر به اینکه افراد بشر همواره به دنبال منافع خود هستند، بنابراین، کج رفتاری و جرم وجود دارد.
2. در جامعه نوعی تعلّق خاطر برای به زیستن فردی و مالکیت های خصوصی وجود دارد.
3. اعضای جامعه برای رسیدن به آرامش و اجتناب از ستیزه، دولت تشکیل داده، به قرارداد اجتماعی تن در می دهند.
4. مجازات و قوانین مربوطه در جامعه وضع شده تا حقوق دیگران محفوظ بماند.
5. مجازات باید متناسب با نوع کج رفتاری اعمال شود.
6. قوانین باید به روشنی مشخص شوند.
7. افراد پاسخ گوی کردار خویشتند و جملگی در برابر قوانین منزلتی یکسان دارند.
بنابراین، نظریه قانونی جرم شناسی، نظریه ای یک سویه است که بر اساس کنترل و نظارت اجتماعی بنا شده است؛ بدین معنا که بیشتر به نظارت و بازبینی خارجی توجه دارد تا به انگیزه درونی.

دیدگاه زیستی کج رفتاری
نیروی درونی افراد کج رفتار بسیار نیرومند است و این امر به نوبه خود به دلیل ویژگی های زیستی آنهاست که غالباً ارثی می باشد. بنابراین، طرفداران این نظریه ها می کوشند تا نوع انسان بزهکار را از طریق خصوصیات تشریحی اندام وی مشخص کنند. برای این منظور، آنان از ابزارهای اندازه گیری اندام انسان و دوربین عکاسی بهره می گیرند.
سزار لمبروزو پایه گذار نظریه زیستی جرم شناسی، به بازمانده ویژگی های زیستی انسان های وحشی اولیه در جنایتکاران عقیده داشت؛ بدین گونه که جنایتکاران از هنگام زاده شدن ویژگی های انسانی بزهکار را داشته اند.
آیزنک نخستین انگیزه انسان را لذت جویی و دردگریزی می داند. از این رو، اراده آزاد انسان و خردورزی او را به عنوان عامل تعیین کننده رفتار آدمی نمی پذیرد و متناسب کردن مجازات با بزهکاری را نیز در کاهش جنایت و جرم بی تأثیر می داند؛ زیرا در بیشتر موارد لذت جویی به گذشت زمان نیاز ندارد و آنی است، در حالی که مجازات در آینده در انتظار فرد است و به خاطر این شکاف زمان میان کج رفتاری ـ که لذت جویانه است ـ و مجازات ـ که رنج آور است ـ کج رفتاری تکرار می شود و مجازات نمی تواند مانع کج رفتاری گردد. علاوه بر این، امکان پنهان ساختن بسیاری از کج رفتاری ها و گریز از مجازات و جود دارد.

نظریه های اولیه جامعه شناسی
واژه «بی هنجاری» یا «آنومی» را برای اولین بار امیل دورکیم وارد حوزه جامعه شناسی کرد و به تدریج از مفاهیم اساسی آن به شمار آمد. این مفهوم در سه معنای جدا، ولی مربوط به هم به کار می رود:
1. نوعی نابسامانی فردی که موجب سرگشتگی انسان و نبودن قانون و قواعد رفتاری برای او می شود.
2. وضعیت اجتماعی که در آن، قواعد رفتار اجتماعی با یکدیگر در ستیز بوده، فرد برای سازش و پیروی از این قواعد دچار سرگشتگی می شود.
3. وضعیت اجتماعی که در آن قواعد رفتار اجتماعی وجود ندارد.
بی هنجاری از نظر امیل دورکیم
در تعبیر و تفسیرهایی که جامعه شناسان از آرای دورکیم در زمینه بزهکاری و انحرافات اجتماعی به دست داده اند، تفاوت های بسیاری به چشم می خورد. به نظر دورکیم، بزهکاری و انحراف یک واقعیت اجتماعی است، از این رو، بهنجار است و نه ناهنجار. این امر در هر وضعیت اجتماعی درست نیست. جنایت در واقع، تعیین کننده مرزهای وجدان اجتماعی و اخلاق جمعی است؛ بدین صورت، جنایت به وجدان جمعی بستگی دارد. با تحوّل وجدان اجتماعی مفهوم بزهکاری نیز دگرگون می شود. بدین گونه، بزهکاری با دگرگونی اجتماعی بستگی دارد و در مواردی دارای پیامدهای مناسب برای تحولات اجتماعی است. چه بسا که جنایتکاران امروز، نوآوران و رهبران فردا باشند.
بر اساس مطلب مزبور، سه نوع انحراف و کج رفتاری را در آثار دورکیم می توان متمایز کرد:
1. کج رفتاری زیستی و روانی که تنها نوع انحراف در یک اجتماع کامل و بی عیب است. به عبارتی، این نوع کج رفتاری و انحرافات را می توان به عنوان کردار فرد بیمار در جامعه سالم دانست.
2. کج رفتاری انقلابی که برای تغییر وضع نابسامان اجتماعی به وجود می آید؛ نظیر رفتار سقراط که برای دگرگونی اخلاق مردم آتن بپاخاست و سرانجام جام شوکران را نوشید. بنابراین، کج رفتاری انقلابی، انحراف فرد سالم در جامعه بیمار است.
3. کج رفتاری دو سویه که حاکی از رفتار افرادی است که هم تربیت اجتماعی مناسب نیافته اند و هم در جامعه بیمار زندگی می کنند. این نوع کج رفتاری یا از خودپرستی یا از بی هنجاری ناشی می شود که در اصطلاح آن را «کج رفتاری خودخواهانه» و «کج رفتاری بی هنجاری» می نامند.
عوامل مؤثر در بروز جرم
1. عوامل زیستی
تأثیر زیست شناختی وراثت و انتقال خصوصیات جسمانی، عقلانی و هوش والدین و اجداد انسان از دیرزمان موضوع مطالعه روان شناسان و علمای اخلاق بوده است. این موضوع تحت عنوان «وراثت عقلی و اخلاقی» مورد بررسی واقع شده است.
در بین دانشمندان علوم زیستی و وراثت، لمبرزو یکی از پیشگامان این نظریه می باشد. این دانشمند با آزمایش های متعدد و مطالعات طولانی بر روی 383 جمجمه جنایتکاران ایتالیایی و 5907 بزهکار زنده نتیجه گیری نمود که برخی اختلالات بیولوژیکی علت بزه این افراد می باشد. وی بر اساس این آزمایش ها فرضیه «جانی» را ارائه داد.
بررسی هایی که به منظور تأیید نظریه لمبرزو ارائه شد مربوط به دوقلوهای یک تخمکی بود. طبق بررسی های متعدد مشخص گردید که دوقلوهای یک تخمکی دارای شباهت های رفتاری بسیاری می باشند (3/67%)، در حالی که در دوقلوهای دوتخمکی این میزان بسیار کمتر بوده است. (17/32%) 4

2. عوامل درونی
رفائل گاروفالو (1978) از معتقدان تأثیر عوامل روانی در ارتکاب بزه می باشد. بررسی و شناخت عوامل روانی جرم مربوط به دانش روان شناسی جنایی است. از جمله رسالت های این دانش بررسی منش و شخصیت بزهکار و ارزیابی گرایش های ضداجتماعی و مطالعه روان خودآگاه و ناخودآگاه آنان به منظور تعیین مسئولیت اخلاقی و اجتماعی شان است.
در مطالعه ای که جرم شناسان دانمارکی انجام دادند به این نتیجه رسیدند که 75 درصد مجرمان 18 تا 25 سال دارای بیماری روانی بودند. آنان همچنین دریافتند که 79 درصد مجرمان به بیماری ها و اختلالات روانی از قبیل نوروز، سایکوز و روان پریشی مبتلا هستند.
بر اساس دیدگاه روانکاوی فروید، خانواده و والدین کودک نقش بسیار بزرگی در ساختن شخصیت معتدل و استوار انسان دارند؛ زیرا چنانچه سیر طبیعی رشد کودک تا پنج سالگی تکمیل نگردد و در طی یکی از مراحل، توقف حاصل شود، این امر سبب بروز اختلال ها و واکنش های ضداجتماعی در رفتار آدمی خواهد شد. بر طبق دیدگاه روان شناسان، در تحلیل شخصیت بزهکار تمایلات و انگیزه های ناخودآگاه جایگاه مهمی دارند. از نظر این اندیشمندان مجازات افرادی که به علل اختلالات روانی مرتکب بزه می شوند نه تنها مثمرثمر نیست، بلکه آنان را به سوی جرایمی تازه نیز سوق می دهد. 5

3. عوامل اجتماعی
برخی از دانشمندان عوامل محیطی و اجتماعی را منشأ پدیده جرم تلقّی نمودند. به نظر این دانشمندان، جرم پدیده ای نیست که عوامل و شرایط جسمانی و روحانی افراد در آن تأثیر داشته باشد، بلکه عامل جامعه و محیط سبب بروز جنایت می گردد
دکتر لاکاسانی (1843ـ1924م) رئیس مکتب محیط اجتماعی، تنها عامل محیطی و فرهنگی را موجب جرم معرفی نموده است. به نظر این دانشمند، همان گونه که هر میکروب در شرایط و محیط خاصی اجازه رشد و نمو و تکثیر می یابد، پدیده جرم نیز در محیط و فرهنگ مربوط به خود زاییده می شود. از نظر دکتر لاکاسانی، منشأ پدیده جرم تنها عوامل زیستی ـ روانی است. مارکی نیز پدیده جرم را ناشی از وضعیت نابهنجار اقتصادی می دانست. مکتب سوسیالیست او جامعه اشتراکی را به عنوان جامعه ایده آل معرفی می کرد که طبق نظر آنان جرم زاییده نظام سرمایه داری است. بنابر نظر محققان جرم شناسی، در بروز پدیده جرم عوامل پیچیده زیستی ـ روانی ـ اجتماعی دخالت دارند. 7
عوامل جرم زای اجتماعی
1. نابهنجاری خانوادگی
خانواده از جمله عوامل اساسی شکل گیری شخصیت و منش فردی و اجتماعی کودک است. از دیدگاه کودک، والدین مهم ترین و ارزنده ترین الگوهای جهان هستند.
کودک به موازات فراگیری زبان و نمود ارتباط با محیط و اعضای خانواده و جامعه، آداب و رسوم و خلقیات خانواده خود را کسب می کند و آنها را جزء شخصیت و منش خود می سازد. 8
رفتار خشونت آمیز والدین در خانواده با کودک و نیز با همدیگر، این عقیده نادرست را در ذهن کودک بارور می سازد که در جامعه هم خشونت و جدال حلّال مشکلات است.
به نظر جرم شناسان، خانواده از جمله محیط های اجتناب ناپذیر و نخستین کودک است. خانواده از آن رو محیط حتمی تلقّی شده که کودک در انتخاب آن نقشی ندارد. رفتارهای آتی کودک تا حد زیادی ناشی از برخوردهای ناسالم پدر و مادر نسبت به کودک در سال های اولیه زندگی است. 9
از مهم ترین ارزش هایی که لازم است کودک در محیط خانواده فرا گیرد عشق و محبت است. والدین باید با رفتار
عطوفت آمیز و انسانی خود کودکان را از عشق و محبت و ایثار و گذشت سرشار نموده و آنها را در گسترش و اشاعه این ارزش های والای انسانی در جامعه یاری دهند. 10
خانواده های بزه پرور دارای این ویژگی ها می باشند:
1. رایج بودن بزهکاری و میگساری؛
2. طلاق یا مرگ یکی از والدین (از هم پاشیدگی خانواده)؛
3. عدم مراقبت کافی از فرزندان به دلیل جهل یا تعمّد والدین؛
4. نامطلوب بودن فضای خانواده (تبعیض، افراط و تفریط، خشونت و...)؛
5. تفاوت و گونه گونی زیاد خانواده از نظر نژادی و مذهبی؛
6. مشکلات مالی، بی کاری و....

2. محرومیت اقتصادی و فقر
مطالعه اجمالی تاریخ نشان می دهد که آدمی در هر شرایط و موقعیتی به منظور بقای موجودیت خود، در تلاش برای کسب امکانات مادی بوده است. از این رو، مسئله تأمین معاش در معنای عام کلمه از مهم ترین مسائل زندگی محسوب شده است. فقر و محرومیت زاییده روابط ناسالم و نیز غیرعادلانه نظام اقتصادی حاکم بر جامعه است. مطالعه متون اسلامی نشانگر تأکید تأثیر فقر و محرومیت در نابهنجاری های روانی و انحرافات و تبهکاری هاست.
حضرت علی (علیه السلام) فقر را موت اکبر و دیوار کفر معرفی نموده است. بنابراین، فقر و محرومیت می تواند موجب نابسامانی ها و افزایش جرایم، بخصوص جرایم علیه اموال گردد. رسالت دین عبارت است از کنترل غرایز و احساسات آدمی. 11

3. تبعیض و نابرابری در اعمال قانون
از نظر جرم شناسان یکی دیگر از عوامل جرم زای اجتماعی، نابرابری در اعمال قانون است. اگرچه قانون اساسی همه افراد را در مقابل قانون متساوی الحقوق معرفی کرده است، اما جامعه در عمل شاهد و ناظر عملیات و جرایم سنگین برخی افراد ذی نفوذ است بدون آنکه مورد تعقیب قرار بگیرند. بعضی از شخصیت های حقیقی و حقوقی با استفاده از موقعیت ها و نیرنگ ها، بسیاری از منابع را به خود اختصاص داده و مرتکب سوء استفاده مالی می گردند. اینان به نحوی از زیر بار قوانین مالیاتی شانه خالی می کنند و مرتکب تقلّب در دفاتر مالیاتی می شوند. در جرم شناسی به این مجرمان «جنایتکاران یقه سفید» می گویند. مردم با ملاحظه این گونه افراد و سکوت دستگاه قضایی در مورد آنان اعتقاد و اطمینان خود را نسبت به عدالت و قانون از دست می دهند. آنان تصور می کنند قانون پناهگاه افراد متنفذ و هرزه ای است که با ظاهری آراسته ارزش های اخلاقی و قانونی را زیر پا می گذارند. در جامعه ای که این نوع بی اعتمادی در بین مردم شایع و رایج گردد و مردم قاضی درونی (وجدان) خود را نادیده انگارند، اعمال ضداجتماعی و جرایم اموری عادی قلمداد می گردند. 12

4. تأثیر جنگ در افزایش جرایم
بحران جنگ از جمله عوامل اجتماعی جرم زایی است که جرم شناسان و جامعه شناسان درباره تأثیر آن متفق القولند و برای توجیه آن دلایلی را ذکر نموده اند:
1. وجود موقعیت های نامناسب اقتصادی ـ اجتماعی از قبیل جیره بندی مواد غذایی، تثبیت آمرانه قیمت ها و بازار سیاه برخی کالاهای ضروری، جرایم را افزایش می دهند. لطمات و صدمات وارده، مقاومت افراد را در مقابل وسوسه های نفسانی کاهش داده، سبب بروز جرم می گردد.
2. پراکندگی خانواده ها در اثر وقوع پدیده جنگ.
3. هنگامی که کشور تحت محاصره دشمن قرار می گیرد تعدادی از نیروهای داخلی در صدد همکاری با نیروهای اشغالگر برمی آیند. این همکاری جزء جرایم محسوب می گردد. با این اوصاف، نمی توان گفت که پدیده جنگ خود به خود پدیده ای شر و منفور است، بلکه در بسیاری از اوقات جنگ سبب تقویت روحیه آزادی خواهی، گذشتوایثار نیزمی گردد. 13

5. تأثیر جمعیت شهری در وقوع جرم
بر اساس مطالعات انجام شده، وقوع جرم در جمعیت شهری به مراتب بیشتر از روستاها می باشد.
دلایل تأثیر جمعیت شهری:
1. افراد تبهکار، بخصوص حرفه ای ها به دلیل شلوغی شهرهای بزرگ بهتر می توانند از مراقبت و نظارت پلیس خارج شوند.
2. تجمّل و ثروت در شهرهای بزرگ عامل اغواکننده و محرک جرم می باشند. افراد ضعیف النفس کمتر قدرت مقاومت در برابر امیال وسوسه انگیز را دارند.
3. در خانواده های روستایی به لحاظ کوچک بودن محیط زندگی، میزان نظارت فردی و اجتماعی بیشتر از شهرهای بزرگ است. 14
تعریف پیشگیری
در جرم شناسی، پیشگیری عبارت است از: به جلوی تبهکاری رفتن با استفاده از فنون گوناگون مداخله به منظور ممانعت از وقوع بزهکاری. از نظر علمی می توان گفت: مراد از پیشگیری هر فعالیت سیاست جنایی است که غرض انحصاری یا غیر کلی آن تحدید حدود امکان پیشامد مجموعه اعمال جنایی از راه غیر ممکن الوقوع ساختن یا ساخت و دشوار کردن احتمال وقوع آنهاست بدون اینکه به تهدید به کیفر یا اجرای آن متوسل شوند. 15

انواع پیشگیری


1
. پیشگیری ابتدایی
پیشگیری ابتدایی عبارت از مجموعه وسایلی است که معطوف به تغییر شرایط جرمزای اطرافیان به طور کلی اعم از طبیعی و اجتماعی می باشند. 16 به عبارت دقیق تر، پیشگیری ابتدایی راهکارهایی است که از طریق زمینه های اجتماعی و اقتصادی و دیگر زمینه های سیاست عمومی تلاش می کند. این حالت، به ویژه بر موقعیت جرمزا و علل ریشه ای ارتکاب جرم تأثیر می گذارد. هدف اصلی، ایجاد امیدوارکننده ترین شرایط برای زندگی است که شامل آموزش خانواده، ایجاد مسکن، استقلال و سرگرمی می باشد. 17

2. پیشگیری ثانویه
معطوف به مداخله برای پیشگیری از لحاظ گروه ها یا جمعیت های در معرض خطر جرم است. این امر شامل شناخت زودهنگام شرایط جرمزا و نفوذهایی است که بر این شرایط اعمال می شود. برای این گروه ها می توان تدابیری خاص اندیشید؛ تدابیر حمایتی در خصوص کودکان خیابانی، کودکان متعلق به خانواده های معتاد و بی سرپرست یا بدسرپرست.

3. پیشگیری ثالث
معطوف به پیشگیری از تکرار جرم در خلال اقدامات فردی برای سازگاری مجدد اجتماعی یا خنثا نمودن بزهکاران پیشین است. 18 پیشگیری از تکرار جرم توسط پلیس و دیگر عوامل نظام عدالت کیفری صورت می گیرد؛ تدابیر مربوط از ضمانت اجراهای قضایی رسمی تا بازپروری مجرم و زندانی کردن. در بسیاری از اوقات به دلیل محدودیت ضمانت اجراهای مبتنی بر اصلاح و درمان، این نوع پیشگیری به تدابیر سرکوبگرانه تنزّل پیدا می کند. 19

اجرای پیشگیری
جرم شناسی پیشگیری یک علم عملی است، به گونه ای که عملکرد و تأثیر نظریه ها و نظریه پردازی های مربوطه تنها در مقام عمل و با ارزیابی اثرات واقعی اجرای آن تدابیر آشکار می شود. در حیطه پیشگیری این امر منوط به وظیفه یک یا چند نهاد خاص نیست، بلکه تدابیر مشخص پیشگیرانه باید توسط همه نهادهای جامعه مدنی نظیر خانواده، مدرسه، نهادهای مذهبی (مساجد)، شوراهای شهر و روستاها، سازمان های غیردولتی، اصناف و اتحادیه ها و همه نهادهای دولتی نظیر مجلس قانونگذاری، دادگاه ها، پلیس، سازمان های تأمین اجتماعی و شهرداری ها اجرا شود. این امر مستلزم تبیین دقیق اصول و تدابیر پیشگیرانه با توجه به انواع گوناگون آن تدابیر و نیز تبیین وظایف هر یک از مراجع پیشگیری و به ویژه نظارت خاص یک نهاد علمی مسئول است که بتواند با همه مراجع پیشگیری دولتی و اجتماعی رابطه برقرار کند و راهنمایی و آموزش لازم را در اختیار آنان قرار داده و اثرات اقدامات پیشگیرانه را ارزیابی نماید.

تحصیلات اجباری
آموزش و پرورش مطلوب، یعنی آموزش و پرورشی که مشارکت و تفکر انتقادی را در کودک تقویت کند و با ارزش های مربوط به شأن و شرف آدمی عجین شده باشد، این قدرت را دارد که جامعه ها را در طول نسلی واحد دگرگون سازد. به علاوه تأمین شدن حق هر انسان در بهره مندی از تعلیم و تربیت موجب محافظت او از خطرهای گوناگون می شود؛ از جمله زندگی مقرون به صرفه. 20
در رابطه با جرم می توان گفت: یکی از عوامل بسیار عمده در عدم تطابق فرد با ارزش ها و هنجارهای جامعه، عدم آشنایی او با این ارزش ها و معیارها و به عبارت دیگر، عدم جامعه پذیری صحیح یا نقایص فرایند جامعه پذیری او می باشد. بعد از خانواده مدرسه نقش مؤثری در جامعه پذیری شایسته فرد دارد. آموزش و پرورش از جمله خدمات عمومی است که تک تک افراد جامعه باید از آن بهره مند شوند.
در ارتباط با اهمیت حق برخورداری از آموزش و پرورش همین قدر کافی است که بدانیم بین فقر و بی سوادی و محرومیت رابطه مستقیمی وجود دارد.
نکاتی را که در امر آموزش و پرورش بخصوص مدرسه باید به آنها توجه نمود عبارتند از:
1. متون درسی؛
2. چگونگی تدوین برنامه درسی؛
3. رابطه معلم ـ دانش آموز؛
4. تشویق و تنبیه؛
5. رسیدگی به مشکلات مدرسه؛
6. برنامه ریزی اوقات فراغت.

خانواده های بد سرپرست
خانواده های بد سرپرست به خانواده هایی اطلاق می شود که والدین نسبت به فرزندان یا فرزندخوانده هایشان خشونت فیزیکی و روانی اعمال می کنند، و نیز خانواده هایی که والدین یا یکی از آنها معتاد هستند و یا در معرض از هم پاشیدگی و طلاق قرار دارند. در این خانواده ها، کودکان و نوجوانان احساس آرامش نمی کنند. در چنین مواردی باید به مراجع خاصی برای اصلاح خانواده و یا نگهداری مؤثر از فرزندان آن متوسل شد. لازمه هرگونه اقدام در این زمینه آگاهی از وجود چنین اوضاع خطرناکی در خانواده هاست. این امر ایجاد یک دستگاه اطلاع رسانی دقیق در این خصوص را ضروری می سازد. همه اعضای جامعه باید از وجود نهادهای خاص حمایتی از کودکان (نظیر کمیسر کودکان، پلیس کودکان و سازمان های غیردولتی که در زمینه حمایت از کودکان و نوجوانان فعالیت می کنند) آگاه باشند تا بتوانند به راحتی با آنها ارتباط برقرار کرده و وضعیت خطرناک خود را عنوان نمایند. والدین نوجوان می توانند مسائل خاص نوجوان خود را در مراکز مشاوره و راهنمایی مطرح کرده و به نحو مناسبی خدمات دریافت نمایند. 21

تحقیقی در زمینه بررسی رابطه شیوه‌های تربیتی والدین و نگرش به رفتارهای بزه‌کارانه در بین نوجوانان است. آزمودنی‌های پژوهش، 686 نوجوان 15 تا 18 سال شهر تهران (شاغل به تحصیل در مدارس دولتی) بودند که محقق با استفاده از روش توصیفی ـ پیمایشی و با به‌کارگیری ابزار پژوهشی پرسش‌نامه (شیوه‌های فرزندپروری بامریند (والدین) و نگرش‌سنج نوجوانان نسبت به رفتارهای بزه‌کارانه) و با استفاده از روش آماری آزمون خی2، به پژوهش پیرامون موضوع پرداخته و به این نتایج رسیده است: بین شیوه تربیتی والدین مستبد و نگرش مثبت نوجوانان به رفتارهای بزه‌کارانه، رابطه معنی‌داری مشاهده نشد. چنین رابطه‌ای، بین شیوه تربیتی والدین مقتدر و نگرش مثبت نوجوانان به رفتارهای بزه‌کارانه، معکوس و معنی‌دار بوده و بین شیوه تربیتی والدین آسان‌گیر و نگرش مثبت نوجوانان به رفتارهای بزه‌کارانه نیز، رابطه‌ای مستقیم و معنی‌دار مشاهده شد. بین سطح تحصیلات و درآمد والدین، تک‌والدی‌بودن خانواده، ازدواج مجدد والدین، مکان سکونت نوجوانان و رشته تحصیلی آن‌ها با نگرش مثبت نوجوانان به رفتارهای بزه‌کارانه نیز، رابطه معنی‌داری مشاهده نشد. میان فرزند چندم‌بودن خانواده و نگرش مثبت نوجوانان به رفتارهای بزه‌کارانه نیز، رابطه معنی‌داری مشاهده شد و بین نگرش مثبت نوجوانان دختر و پسر به رفتارهای بزه‌کارانه در رابطه با شیوه‌های تربیتی والدین نیز، چنین رابطه‌ای وجود داشت. به عبارت دیگر، نگرش مثبت نوجوانان به رفتارهای بزه‌کارانه در بین دختران، بیش‌تر از پسران است

ناهنجاری های اجتماعی که ناشی از رفتارهای مغایر با قانون، عرف و اخلاق جامعه است، هرچند در نگاه اول ریشه هایی در اقتصاد، فقر، بی سوادی، آشفتگی های خانوادگی و سایر مبانی دیگر دارد، اما کالبدشکافی بزهکاری های اجتماعی بدون توجه به ریشه های رفتاری و روان شناختی آنها فقط مدیریت انتظامی و قضایی جامعه را در مسیر مقابله و برخورد پلیسی قرار می دهد.
     در حال حاضر بیش از ۱۶۰۰ مصداق مجرمانه در قوانین کشور ما وجود دارند که اکثریت آنها مجازاتی غیر از زندان ندارد. پژوهش ها و مطالعات انجام شده نشان می دهد بدون ریشه یابی های رفتاری و روانی و درمان آن نخواهیم توانست به طور کامل یا حتی مطلوب با جرایم مقابله کنیم، حال آن که راهکار پلیسی و قضایی آخرین مرحله مبارزه با جرائم است.
     یکی از جرایمی که امروزه بیشترین آمار دادسراها و دادگاه ها را به خود اختصاص داده سرقت و دزدی است. وقوع این جرم در حال حاضر از طبقه مردان و سنین خاص فرا تر رفته و در بین زنان و اطفال نیز شیوع پیدا کرده است.
     بر هیچ کس پوشیده نیست، سرقت و دزدی در شکل های مختلف همواره باعث آزارهای روانی و زیان های مادی شهروندان جامعه بوده است. از دله دزدی تا دزدی خودرو و لوازمش، سرقت های مسلحانه و خشن همه در قالب سرقت قرار می گیرند که خطرات و ناهنجاری های اجتماعی آنها در همه زمان ها انسان را تهدید می کرده است.
    
    
عوامل زیربنایی سرقت
    الف: فقر عاطفی: کودکان و نوجوانانی که در خانواده متلاشی رشد کرده یا در اثر طلاق و یا مرگ یکی از والدین دچار تبعیض اجتماعی و سرخوردگی عاطفی شده و به دنبال آن مبتلابه حالت های روانی چون انزواطلبی، افسردگی و گوشه گیری از جامعه می شوند، بستر رفتاری مناسب برای سرقت دارند.
     ب: ناکامی: هنگامی که در راه رسیدن به اهداف مادی یا معنوی یک فرد موانعی ایجاد شود و شخص به هدف های خود نرسد، دچار ناکامی شده و همین حالات روانی ممکن است راه ارتکاب سرقت را برایش هموار کند.
     ج: حسادت: پاره ای از اوقات، فرد با توجه به عدم امکان و دستیابی به موقعیت مادی و اجتماعی و یا منزلت اقتصادی دیگران دچار رشک و حسد شده و چون نمی تواند مشابه صاحبان اموال و دارایی های قابل توجه مالک آنها شود دست به دزدی می زند.
     د: راحت طلبی و تنبلی اجتماعی: یکی از اصلی ترین علل روانی ارتکاب سرقت، فرآیند روحی است. فردی که علاقه ای به تلاش و کوشش نداشته و دلش می خواهد با یک قدم از ابتدا تا انتهای هدف رسیده و بدون تلاش و زحمت صاحب رفاهیات اجتماعی شود. این گونه راحت طلبی ها باعث راه اندازی و تشکیل باندهای کلاهبرداری، جعل، تقلب و امروزه شرکتهای هرمی - بدترین نوع سرقت از مردم - می شود.
     و: تجربه های دوران کودکی: حوادث و اتفاقات تلخ دوران کودکی ممکن است از فرد، شخصیتی ضداجتماعی بسازد. در بسیاری از موارد دزدان دارای رفتار ضد اجتماعی هستند یعنی گرایش درونی آن ها به قانون شکنی عامل اصلی اقدام به دزدی می شود. آزار و اذیت دیگران، سرقت اموال آن ها حتی با زور و مجروح کردن عامل لذت این گونه اشخاص می شود، چرا که وقتی دست به چنین کارهایی می زنند تصور می کنند انتقام خود را از دنیای بی رحم و جامعه زورگو گرفته و همه این ها حق و حقوق از دست رفته اش هستند.
     ه: خودنمایی: برخی از نوجوانان و جوانان برای نمایش قدرت، جرات حادثه جویی و کله شقی خود به همسالان، که برای آن ها بسیار ارزشمند است دست به دزدی و غارت اموال دیگران می زنند و به این وسیله با ایفای چنین نقشی نیاز به تعلق خاطر گروهی خود را برآورده می کنند. قرار گرفتن در گروه همسالان بزهکار به خصوص برای نوجوانان و جوانانی که دوستان آن ها دست به جیب بوده و در مواقع مختلف خوب پول خرج می کنند باعث می شود آن ها که پول توجیبی محدودی دارند به انحراف کشیده شوند.
    
     نقش والدین در حفظ فرزندان از ارتکاب جرم
    
با توجه به برخی دلایل روانی و موارد دیگری از مبانی روانشناختی سرقت باید راه های جلوگیری از بروز زمینه ارتکاب سرقت در نوجوانان و جوانان را نیز بررسی کرد. یعنی والدین به جای این که به فرزندان شان بگویند «مواظب باش»، «اطراف خود را بپا»، «هوای کار را داشته باش» و... بهتر است بگویند «چگونه باش»، «چگونه دوستانی انتخاب کن» و... که البته باید این مفاهیم با زبانی ساده و قابل فهم معنا و مفهوم دزدی را برای کودک روشن کرده و زشتی این عمل را به او نشان دهند یعنی همان داستان معروف تخم مرغ دزد شتر دزد می شود. گاهی اوقات برخی والدین برداشتن یک خودکار یا مداد یا حتی اسباب بازی توسط فرزند خود را با آب و تاب بیان کرده و آن را به حساب شیرین کاری کودکان شان می گذارند که از همین جا نطفه دزدی بسته می شود. کودکان از چهارسالگی معنی وجدان، مال خود، مال دیگران، زشتی دست درازی به اموال دیگران را به خوبی می فهمند و باید به آنها فهمانده شود. والدین باید تلاش کنند فاصله ارتباطی خود را با فرزندانشان کاهش داده و فقط در جایگاه ارباب، رئیس یا فرمانده قرار نگیرند، بلکه والدین موفق همواره در جایگاه دوست فرزند خود بوده که می توانند او را از بزهکاری ها نجات دهد.
    از سوی دیگر باید زمینه سالم پرورش شخصیت کودکان و نوجوانان بعد از والدین به وسیله معلمان و مربیان فراهم شود و کودکان به گونه ای رشد کنند که از امور جرم زا بگریزند و بترسند. والدین هم در صورت مشاهده رفتار انحرافی در فرزندان باید مسئله را جدی گرفته و قبل از رشد این ویروس در روح و روان فرزند، ریشه آن را قطع کنند.
     برخی از مادران تصور می کنند با مخفی کردن ناهنجاری های رفتاری فرزندان خود در مورد آنها دلسوزی می کنند. اما آن ها باید بدانند این حرکت نه تنها دوست داشتن و دلسوزی نیست بلکه نخستین گام در خیانت به آینده فرزندان است چرا که مخفی کاری، اصلی ترین حرکت در آغاز بزهکاری کودکان و نوجوانان در شرایط حاضر است.
     طی بررسی های میدانی و مشاهده پرونده های مطرح در مراجع قضایی مشاهده می شود، اینک سارقان از یک سرخوردگی مشترک برخوردار هستند.
     همه آنها چه دله دزدها و چه سارقان لوازم داخل خودرو و خودرو و سارقان حرفه ای و حتی به عنف و زورگیرها همگی قصد رسیدن به آمال و آرزوهای از دست رفته یا دور از دسترس خود را دارند که نتوانسته اند از راه شرعی و حلال به آن برسند. پس چنانچه موفق به سرقت شوند ضمیر ناخودآگاه شان همواره آن ها را سرزنش خواهد کرد، این موضوع در پرونده های سرقت وجود دارد و ملاحظه می شود که اغلب سارقین در آخرین دفاع خود اظهار ندامت و پشیمانی کرده و از قاضی و دادگاه طلب عفو و بخشش می نمایند هرچند جرم سرقت دارای دو جنبه عمومی و خصوصی است اما دستگاه قضایی درصدد برگشت مال مالباختگان است تا مقررات ماده 667 قانون مجازات اسلامی فراهم آید و در صورت فقدان عین رد مانند یا قیمت مال مسروقه مسترد شود تا شاید بخشی از خسارت وارده به جامعه ترمیم گردد که در اصطلاح به آن جنبه خصوصی گفته می شود. اما حیثیت عمومی جرم در صورت رضایت شاکی و مدعی خصوصی کماکان باقی است وبا مجازات سارق عملی خواهد شد...
     در نتیجه یادآور می شود ابتدا باید خانواده ها به عنوان هسته های کوچک اجتماعی مراقب اعضای خانواده به خصوص فرزندان خود باشند تا زمینه های بروز و ظهور این گونه بزه ها به صفر برسد و جامعه با این هسته های کوچک و سالم تبدیل به یک جامعه عاری از بدی و جرم شود که این مهم شدنی و عملی است.
     از سوی دیگر باید سارق بعد از دستگیری و تحقیقات و اثبات جرم و محکومیتش طبق ماده 667 قانون مجازات اسلامی مجازات شود و حقوق مالباخته استیفا گردد. بدین معنا که برابر قانون در همه موارد سرقت و ربودن اموال، دادگاه علاوه بر تعیین مجازات، سارق یا رباینده را به رد (بازگردان) عین مال مسروقه محکوم می کند و اگر عین آن وجود نداشته باشد، سارق به رد مانند یا قیمت مال مسروقه یا ربوده شده و جبران خسارت وارده محکوم خواهد شد.
    اگر سارق عین مال را برنگرداند یا قیمت آن را نپردازد، چنانچه مالی از او در دسترس باشد ضبط و به میزان محکومیت از مال ضبط شده برداشت می شود؛ در غیر این صورت، به تقاضای مال باخته تا زمان پرداخت در حبس باقی خواهد ماند. حتی اگر مدت محکومیت مجازات اصلی او تمام شده باشد.

بیگمان ، جوامع بشری در هر شرایطی به همزیستی مسالمت آمیز با همنوعان خود نیازمند هستندآنچه مسلم است تا امروز به دلیل اختلافات زیر بنایی و ریشه ای مختلفی از جمله در مسا ئل عقیدتی ، فرهنگی و مذهبی و در عین حال تفاوت هایی که در معیارهای سنجش ارزش ها در حیطه های گوناگونی وجود داشته ، یک توافق و تفاهم عمومی و جهان شمول استقرار نیافته است. وانگهی ، تمام انسان ها از هر قوم و قبیله ، نژاد و مذهب ، دین و عقیده اتفاق نظر دارند که یکی از محوری ترین اعمال فردی و اجتماعی ،تربیت و هدایت درست کودکان برای آینده می باشد . اقدامی که شرط ضروری و انکار ناپذیر رشد و ترقی جامعه ی انسانی تلقی می شود .

 کودکان و نوجوانان سرمایه های معنوی جامعه می باشند و سلامت روح و جسم آن ها تضمین کننده ی سلامت جامعه در آینده است . بنابراین مسائل آنان از جمله مسائلی است که باید به آن ها توجه ویژه ای مبذول داشت . بررسی ریشه ای مسائل اطفال و از آن جمله بزهکاری اطفال ، برای رسیدن به یک جامعه ی ایده آل شرطی ضروری است.

در واقع از قدیم الایام گفته اند ، پیشگیری بهترازدرمان است . طبعا اگر طفلی به هر دلیلی از ابعاد جسمانی ، روانی و رفتاری به نقصان و یا انحرافی مبتلا گردد ، قهرا بازپروری وی مستلزم صرف هزینه های هنگفت و مضاعفی خواهد بود . از طرف دیگر بسیاری از افرادی که همواره مرتکب جرائم گوناگون می شوند ، همان کودکان بزهکار دیروز هستند .

از جمله مسائل همیشگی و مطرح نزد اندیشمندان و بالاخص حقوقدانان و جرم شناسان ،  موضوع بزهکاری اطفال و نحوه مقابله با آن و شیوه های انحراف و کجروی آن ها در جامعه می باشد . از آن جا که دلایل و عوامل بروز جرم در میان اطفال با افراد بزرگسال متفاوت بوده و از سوی دیگر این طبقه از جامعه دارای وضع روانی و اجتماعی حساس تر و به مراتب آسیب پذیرتری نسبت به سایرین می باشند ، لذا باید روشی متناسب با شرایط و موقعیت این افراد اتخاذ شود . این روش تحت عنوان سیاست کیفری مربوط به کودکان ونوجوانان بزهکاراهمیت فراوانی دارد . برخورداری از یک سیاست جنائی و کیفری متناسب با شرایط و وضعیت صغار و نوجوانان می تواند به جامعه مدنی جهت پیشبرد یکی از اهدافش که پیش گیری از وقوع جرائم در آینده است ، کمک فراوانی کند .

  تعریف طفل بزهکار :                         

اصولا بزهکاری عبارت است از جرائم کم اهمیت و چون اطفال معمولا مرتکب این نوع جرائم می شوند ، در مورد  اطفال استفاده  از واژه بزهکاری  بهتراز استفاده از واژه مجرمیت است .

با یک تعریف ساده میتوان گفت ، طفل بزهکار فردی است که قبل از رسیدن به سن هیجده سالگی ، مرتکب جرمی شود .

تاریخچه ی واکنش اجتماعی در مقابل اطفال و نوجوانان بزهکار:

اصلاح بزهکاری نوجوانان نخستین بار در انگلستان و در قرن نوزدهم ( سال 1815 میلادی ) مطرح شد . در آن دوران جرائم کودکان و نوجوانان افزایش یافته بود ، از آن پس واژه ی بزهکاری اطفال در تمام کشورها متداول گردید . در آمریکا لایحه ی مربوط به تاسیس دادگاه اطفال در سال1891 در شیکاگو به مجلس قانونگذاری ایلینویز تقدیم شد . این لایحه درسال 1899 به تصویب رسید و به صورت قانون در آمد . همزمان با تصویب این قانون دادگاه های اطفال ونور تشکیل گردید و این اولین دادگاهی بود که رسما شروع به کار کرد . فکر تاسیس دادگاه های اطفال به سرعت در تمام ایالت ها پیدا شد و امروز در تمام ایالات آمریکا دادگاه اطفال وجود دارد.

همچنین در سال 1909 در شیکاگو سازمان بسیار مهم و ارزنده ای به نام موسسه ی پیسکوپاتیک جوانان تاسیس گردید که کار اصلی آن ، تحقیق و بررسی در رفتار وسلوک نوجوانان و همکاری نزدیک با دادگاه اطفال شهرشیکاگو بود .

در کشور ما تا قبل از تشکیل دادگاه های اطفال  ( مصوب سال 1338  ) مرجع قضایی واحد  و صلاحیت داری  برای رسیدگی به بزهکاری اطفال پیش بینی نشده بود . با تصویب این قانون دادگاه ویژه اطفال تشکیل شد .

متاسفانه با تصویب قانون اصلاح برخی از مواد قانون آیین دادرسی کیفری مصوب سال 1361 و تشکیل دادگاه های کیفری 1 و 2 ، حسب رای وحدت رویه قضایی شماره 6 – 23 / 2 / 64 ، دادگاه ویژه اطفال از نظام قضایی حذف و رسیدگی به اتهامات اطفال و نوجوانان بر حسب نوع و شدت جرم ارتکابی در صلاحیت دادگاه های کیفری 1 و 2 قرار گرفت .

از نظر تاریخی بنظر می رسد که اقدامات مقابله ای با بزهکاری اطفال و نوجوانان و در عین حال ریشه یابی آن خیلی دیر انجام شده واین موضوع از جمله مسائلی است که نهایتا به یک یا دو قرن پیش باز می گردد .

قوانین مربوط به بزهکاران صغیر در حیطه بین الملل :

اسناد و قطعنامه های مختلفی از سوی سازمان ملل صادر شده است که بعضی از آن ها به مثابه قانون است و جنبه الزامی دارند و در مقابل برخی دیگر از این اسناد جنبه ارشادی داشته و فاقد جنبه الزام است .

در مورد اسناد الزام آور ناظر بر اطفال بزهکار باید گفت که تنها معاهده حقوق کودک ، از این جنبه الزام آوری برخوردار است . این معاهده از طریق مراقبت های اساسی آموزشی و بهداشتی ، رسیدگی به حقوق کودکان را آغاز کرده و در عین حال از کودکان و نوجوانان در مقابل بهره کشی و سو استفاده های مختلف من جمله بهره کشی در زمینه کاری حمایت می کند .

در مورد اسناد ارشادی ناظر بر اطفال بزهکار در زمینه عدالت کیفری اطفال می توان به مجموعه قواعد حداقل سازمان ملل متحد درباره مدیریت و اعمال عدالت کیفری اطفال و همچنین قواعد ملل متحد راجع به حمایت از اطفال محروم شده از آزادی اشاره کرد .

آمار و ارقام مربوط به بزهکاری اطفال و نوجوانان :

در کوششی برای شناخت سبب شناسی بزهکاری روز نبیوم (1989) دریافت که نوجوانانی که پیوند قومی با والدینشان دارند کمتر مستعد برای انجام بزهکاری هستند . فالانری و همکاران (1999) گزارش داده‌اند که نوجوانان بدون والدین به ویژه در زمان ساعات بعد از مدرسه استعداد بیشتری برای دست زدن به اقدامات بزهکارانه دارند. فیشرراستون و همکاران (1993) عنوان کرده‌اند که در جوانان خانواده‌های والدینی سالم (زوج والدینی) مشکلات مدرسه کمتری  نسبت به کودکان خانواده‌های تک والدینی گزارش می‌شود .

طبق گزارشی که یکی از حقوقدانان به نام گادلی برای سومین کنگره جرم شناسی تهیه کرده بود ، نشان می داد که هفتاد درصد از کودکان و نوجوانان بزهکار، خانواده گسسته و در هم ریخته داشتند و آمار مشابه در کشور ایران بر روی اطفال کانون اصلاح وتربیت شهر تهران ( 1348 –       1351 ) نشان داد که بین چهل تا پنجاه درصد این اطفال متعلق به خانواده های از هم گسیخته بوده اند .

همچنین در پژوهشی علمی دیگری که در بند اصلاح و تربیت اردبیل به انجام رسیده ، از لحاظ فراوانی بزهکاری نشان داده شده که بیشترین رقم بزهکاری را نوجوانان بین هیجده تا بیست سال مرتکب شده اند (8/53 درصد) . از لحاظ سطح تحصیلات نیز نتایج بدست آمده حاکی از اینست که دقیقا یک رابطه معکوس بین فراوانی بزه و تحصیلات این افراد بزهکار وجود دارد . در واقع هر چه سطح تحصیلات آن ها افزایش یافته ، درمقابل فراوانی ارتکاب جرم در آن ها کاهش یافته است . در مورد رابطه تعداد خانوار افراد بزهکاردر مقابل فراوانی بزه نیز باید گفت که در کل نوجوانان بزهکار با خانواده پر جمعیت ، بیشتر ازنوجوانان بزهکار با خانواده کم جمعیت مرتکب اعمال ضد اجتماعی می شوند  .از اطلاعاتی که این پژوهش بدست آمده ، به خوبی نمایان است که خانواده بزهکاران دچار نوعی اختلال و اشکال به صور مختلفی همچون ازدواج مجدد ، اعتیاد و ...  می باشند .

عوامل موثر در بزهکاری اطفال و نوجوانان:

عوامل گوناگونی در بروز بزهکاری موثر است و تنها نمی توان علت خاص و واحدی را برای آن در نظر گرفت . عوامل مختلفی نظیر عوامل اجتماعی ، اقتصادی ، فیزیولوژیکی و ... در کنار هم باعث می شوند که بزهکاری در نوجوانان واطفال به منصه ی ظهور برسد .

نقش خانواده:

محیط خانواده اولین محیطی است که فرد در آن رشد می کند و هنجارها را می آموزد . علی رغم اینکه بسیاری از عوامل در وقوع بزهکاری اطفال و نوجوانان دخیل اند اما در گام نخست این خانواده ها هستند که نقش تعیین کننده ای در سرنوشت اطفال دارند . چنانکه با تربیت درست می توانند کودک را به راه صحیح هدایت کنند ویا شرایط و محیط را برای تحقق بزهکاری توسط اطفال مهیا سازند . معمولا والدین اطفال یا نوجوانان بزهکاراز نظر رفتاری یا بسیار خشن وسخت گیر هستند و یا نسبت به فرزند خود بسیار بی توجه و سهل انگار هستند . غالبا والدین این دسته از اطفال و نوجوانان در ارتباط برقرار کردن با فرزند خود دچار اشکال هستند و نمی توانند به درستی به تکالیف خود نسبت به فرزندشان عمل کنند .

دانشمندان با پژوهش ها ی اجتماعی ، وضع نابسامان محیط خانوادگی را در بروز جرائم تایید کرده اند و اذعان داشته اند که وضع خانوادگی شخص رابطه ی مستقیم با بروز حالت خطرناک و بزهکاری وی دارد . از نظر تحصیلات و مسائل فرهنگی ، فرزندان خانواده های سطح پایین و متوسط به مراتب بیشتر از فرزندان خانواده های روشنفکر وسطح بالای جامعه در معرض ارتکاب جرائم مختلف هستند . بنابراین نباید سیاست جنائی خاص بزهکاران صغیر و نوجوان را ازسیاست حمایت خانواده جدا دانست . به عبارت دیگر حمایت درست از نهاد مقدس خانواده  و نظارت اساسی  و کارشناسانه بر آن سبب کاهش جرائم خاص صغار و نوجوانان خواهد شد .

به نظر روانشناسان اگر شخصی در محیط خانواده از نظر رفع نیاز های اساسی جسمی و روانی مانند نیاز های عاطفی ارضا نشود ، به احتمال فراوان در آینده ای نه چندان دور به طرق مختلف به اعمال ضد اجتماعی دست زند . عدم وجود محبت ، ارتباطات صمیمی ، تفاهم متقابل و در عین حال وجود تشنج در خانواده ، ازهم گسیختگی خانواده ، طلاق ، فوت والدین و... از جمله عواملی هستند که در وقوع بزه توسط نوجوانان واطفال موثر است .

همچنین نحوه تنبیه والدین در مقابل سرپیچی های کودک و شلوغ کاری های وی نیز طبق بند 1ماده 59 قانون مجازات اسلامی و همچنین  تبصره 2 ماده 49  باید همراه با دو شرط  باشد . اولا تادیب اطفال باید در حد متعارف باشد و ثانیا این تنبیه باید ضرورت داشته باشد . در واقع این دو ماده به نوعی جنبه پیش گیری از بزهکاری اطفال و نوجوانان دارند .

متاسفانه در قوانین موضوعه ما مبنا و معیاری برای  ضرورت تنبیه اطفال آورده نشده است و به نظر می رسد که این مساله توسط عرف جامعه تعیین می شود . بسیاری از فقیهان در مورد حد و میزانی که تنبیه ضرورت پیدا می کند ، نظرات گوناگونی داده اند که خود جای بحث دارد و در این مجال نمی گنجد .

عوامل اجتماعی:

جامعه ای که از یک ثبات و پایداری اجتماعی برخوردار نیست و دائما دچار هرج و مرج و بی نظمی از قبیل جنگ ، شورش ، اختلافات طبقاتی ، آلودگی هوا ، وضع بد سکونت ،  جمعیت بالا و ... باشد ، قطعا شرایط و بستر مساعدی را برای ارتکاب بزه فراهم می کند و بالعکس جامعه ای که ازیک ثبات و نظم اجتماعی واقعی برخوردار است ، می تواند به مرور زمان ریشه های بزهکاری و عوامل آن را در خود بخشکاند  .

عوامل اقتصادی:

فقر از عوامل اصلی ایجاد بزهکاری است . کمبود امکانات نظیر امکانات بهداشتی ، خوراک ، پوشاک و مسکن باعث می شود نیازهای اشخاص بر طرف نشده و موجب تحریک وترغیب  آن ها به ارتکاب بزه های مختلفی می شوند . درچنین شرایطی برخی از والدین از کودکان خود برای ارتکاب جرائمی همچون سرقت استفاده می کنند و یا با وادار کردن فرزندانشان به تکدی گری آن ها را وسیله ای برای امرار معاش قرار می دهند .

نقش دوستان و همسالان:

از دیگر عوامل موثر در بزهکاری اطفال ، دوستی با افراد فاسد و بی بند وبار است . نوجوان اغلب رفتار خود را با الگوهای رفتاری دیگر دوستانش همانند سازی می کند و به شدت از آنان تاثیر می پذیرد . نوجوانی که از خانواده طرد می شود برای جبران کمبود های عاطفی و روانی اش ، برای کسب حمایت و تایید به دوستان هم سن و سا ل خود روی می آورد . وی به دنبال افرادی می گردد که مانند خودش هستند . از این رو احتمال دارد با تحریک و تشویق دوستان نا باب خود دست به اعمال ضد اجتماعی و خلاف بزند .

عوامل روانشناختی:

روانشناسان عوامل گوناگونی را برای بزهکاری اطفال احصا کرده اند . بزهکاری با صفات روانشناختی مختلف و متنوعی همراه است که برخی از آنها عبارتند از هوش کمتر از متوسط ، خلق و خوی پرخاشگرانه و ... . روانشناسان ثابت کرده اند که بزهکاران نسبت به دیگرافراد به مراتب از عزت نفس پایین تری برخوردار بوده اند .

اگر به گذشته ی اطفال و نوجوانان بزهکار توجه داشته باشیم ، خواهیم دید که اکثر قریب به اتفاق آن ها ، به نحوی از انحاء مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند . در مباحث روانشناختی ، این نظریه در بین قشری از روانشناسان وجود دارد که اگر کودکی که مورد آزار و اذیت قرار گرفته ، فردی برون گرا باشد ، در آینده خود به طرق مختلفی در مقام انتقام برخواهد آمد . همچنین میزان آزار و اذیت و مدت زمان این آزار و اذیت از عوامل موثر ارتکاب بزه در اطفال و نوجوانان است که این عوامل تحت عنوان  کودک آزاری بحث مفصل و جداگانه ای را می طلبد که در این مجال نمی گنجد و به توضیح مختصر در مورد آن بسنده کردیم .

علت های دیگر بزهکاری:

از عواملی که سبب افزایش بزهکاری اطفال و نوجوانان می شود ، می توان به مهاجرت از روستا به شهر و مشکلات مربوط به حاشیه نشینی اشاره کرد .

بعضی از جرم شنا سا ن  معتقدند که امروزه مهاجرت های داخلی و همینطور بین المللی ، یکی از دلایل عمده ی افزایش نرخ بزهکاری مخصوصا در میان نسل اول مهاجران است .

همچنین پیشرفت و گسترش وسائل ارتباط جمعی می تواند از دیگر عوامل بزهکاری باشد . بدین صورت که پخش فیلم های رزمی و جنگی ، نشان دادن روش های سرقت و ... هر کدام به نوعی می تواند تاثیراتی منفی بر کودکان بگذارد و در عین حا ل موجب سوق دادن آن ها به ارتکاب  بزه های گوناگون گردد .

همانطور که در عالم واقع می توان گفت ، عامل مستقیم و مباشر اصلی این نوع جرائم خود طفل یا نوجوان است و عنصر مادی جرم توسط وی واقع می گردد . در عین حال درعالم مجازی می توان گفت عوامل دیگری نیز مانند عدم ثبات اجتماعی ، فقر، خانواده ی از هم گسیخته و ... به عنوان معاونان جرم دروقوع اینگونه بزه ها موثر هستند و به طورغیرمستقیم و به وسیله ی تحریک و ترغیب اطفال یا نوجوانان تاثیر خود را بر عمل آن ها می گذارند .

در مورد اطفالی که مرتکب جرائم گوناگون می شوند ، باید به این نکته مهم توجه داشت که بدلیل شرایط سنی حساس و ویژه این قشراز افراد جامعه ، نباید عناوینی همچون مجرم یا بزهکاربالفطره را در مورد آن ها به کار برد . در واقع برچسب زنی و به کاربردن این عناوین از لحاظ روحی و شخصیتی می تواند تاثیرات زیانباری بر اطفال داشته باشد .

متاسفانه طبق مطالعاتی که در مورد اطفال بزهکار انجام شده ، این موضوع مشخص شده که برچسب زنی زیر عنوان مجرم یا نقص کننده قانون به مراتب از سوی خانواده ها بیشتراز نهادهای کیفری انجام می گیرد!

به هر حال شایسته است برای  ریشه کن شدن مساله بزهکاری اطفال و نوجوانان و پیشگیری از وقوع اینگونه رائم در آینده  ودر نهایت رسیدن به جامعه ای مطلوب که  نظم و امنیت نسبی و در عین حال عدالت اجتماعی بر آن حاکم باشد ، در اتخاذ روش متناسب با وضعیت کودکان و نوجوانان تلاش شود . زیرا ممکن است برخورد نسنجیده و غیر کارشناسانه ، نتیجه معکوس به بار دهد و موجب تشدید وضعیت انحرافی و بزهکاری این قشر از افراد جامعه گردد

 در دین مبین اسلام و سیره ائمه اطهار(س)، همواره خانواده به عنوان امن‌ترین و آرام‌ترین مکان برای پرورش نسلی پاک و صالح مورد توجه قرار گرفته است.
به عنوان مثال در صحیفه‌ سجادیه می‌خوانیم: «پروردگارا مرا یاری کن تا فرزندم را خوب تربیت کنم». (صحیفه سجادیه۱۲،۱۲۳)‌ از آنجا که خانواده، نزدیکترین تماس را با کودک طی سال‌های رشد وی دارد، در تعیین الگوهای رفتاری که یک کودک از خود نشان می‌دهد، نقش مهمی ایفا می‌کند به همین دلیل در سال‌های اخیر، قسمت عمده‌ای از تحقیقات جرم‌شناسان درخصوص ریشه‌یابی بزهکاری اطفال متوجه خانه و خانواده و روش‌های تربیتی کودک بوده است. اصولاً در علم جرم‌شناسی، عوامل ایجادکننده جرم را به دو دسته تقسیم می‌کنند: یک دسته عواملی هستند فیزیولوژیکی یا فردی همچون توارث، جنسیت، سن، اختلالات روانی ودسته دیگر عوامل اجتماعی یا غیرفردی هستند که در راس آنها محیط خانوادگی است.
همان طور که خانواده می‌تواند بستری مناسب برای رشد و شکوفایی استعدادها و توانایی‌های اطفال باشد به همان صورت هم می‌تواند با ایجاد عواملی، زمینه بزهکاری را در اطفال ایجاد کرده و یا حتی اطفال را مجبور به ارتکاب بزه کند.
یکی از عوامل مهم در بزهکاری اطفال، قصور خانواده در فراهم آوردن محیطی عاطفی، آرام و امن برای کودک است.
اگر روابط بین افراد خانواده نفرت‌انگیز باشد و یا والدین در برخورد با کودکان خود تبعیض قائل شوند و با تقسیم ناعادلانه محبت و توجه و پاداش موجب بروز حسادت و یا سرخوردگی در کودکان شوند، کودک ممکن است با کناره‌گیری عاطفی، ‌از والدین خود دور شده و بدین ترتیب خانواده کنترل او را از دست داده و قادر نخواهد بود عضویت وی را در سایر گروه‌های نخستین رهبری کند.
وجود روابط عاَطفی میان والدین و کودک در تلقین ارزش‌های جامعه به کودکان اهمیت فراوانی دارد، البته در محبت ورزیدن به اطفال باید حدتعادل را رعایت کرد چرا که کم‌محبتی به اطفال و یا افراط و تفریط در ابراز محبت،‌ هر دو از عوامل ایجاد ناهنجاری در الگوهای رفتاری کودکان شناخته شده است،‌ همچنین نداشتن سرپرست و جدا بودن پدر و مادر از یکدیگر، ناهنجاری‌های خانوادگی، وجود اختلاف بین پدر و مادر و محیط‌های خانوادگی پرجنجال، ناراحتی‌های عاطفی و روانی یکی از اعضای خانواده، مانع از رشد اجتماعی مطلوب طفل شده و کودک را به بزهکاری سوق می‌دهد.
شرایط اقتصادی و طبقه‌ اجتماعی خانواده نیز در بروز بزهکاری نقش عمده‌ای ایفا می‌کند. در خانواده‌‌های کم ‌درآمد، اغلب همه‌ نیازهای اساسی اطفال به خوبی برآورده نمی‌شود و فرزندان عموماً از داشتن تفریحات سالم محروم هستند ویا توسط والدین خود مجبور به کار یا تکدی‌گری شده که به تبع به عضویت در گروه‌های غیر همسان در می‌آیند و همین امر خود موجب ناهنجاری در رشد شخصیت اطفال خواهد بود.
موقعیت جغرافیایی خانواده هم می‌تواند از عوامل مؤثر در برخورد اطفال با فعالیت‌های گروه‌های همبازی بزهکار باشد. به طور مثال اگر خانه‌ کودک در منطقه‌ای که میزان بزهکاری در آن زیاد است واقع شده باشد، فعالیت‌های گروه‌های همبازی او به احتمال بیشتری بزهکارانه خواهد بود تا زمانی که محل سکونت طفل در منطقه‌ای است که میزان بزهکاری در آن کم است.
از عوامل دیگر بزهکاری اطفال که بستر آن در خانواده است می‌توان به آموزش ندادن درست به اطفال اشاره کرد. خانواده ممکن است درتربیت کامل طفل و آشنا ساختن وی با دنیای خارج یا انواع بزهکاری‌هایی که انتظار می‌رود در جامعه طفل با آنها برخورد کند، سهل‌انگاری کند که البته بخشی از این سهل‌انگاری‌ها به کم‌سواد بودن والدین برمی‌گردد. پرجمعیتی در خانواده‌ها نیز خود یکی از عوامل بی‌اعتنایی والدین به فرزندان و نیازهای عاطفی و تربیتی آنهاست.‌ کنترل جمعیت خانواده می‌تواند مدیریت آن را آسانتر کرده و فرصت بیشتری برای آموزش و استفاده از راهکارهای صحیح تربیتی در اختیار والدین قرار دهد. قابل ذکر است که آمارها نشان می‌دهد اکثر کودکان بزهکار در معرض مشاهده‌ الگوهای بزهکاری در خانواده بوده‌اند و بدیهی است کودکی که پدر و مادری مجرم دارد و بزهکاری در خانواده به عنوان یک ارزش شناخته شده است، به احتمال قوی بزهکار خواهد شد.
به نظر می‌رسد در بزهکاری اطفال، پسران بیشتر از دختران در معرض خطر هستند، در تمام جوامعی که از آنها آماری در دست است بزهکاری پسران بیش از دختران است و تفاوت این نسبت از ۴ به ۱ تا ۱۰ به۱ متغیر است و اغلب دیده می‌شود که نود درصد پسران بین ۱۰تا ۱۸ سال به صورت گروهی و در غالب دسته‌های بزهکار یا نیمه بزهکار مرتکب جرم می‌شوند که این امر ضرورت بیشتر خانواده به فرزندان پسر به‌خصوص در دوره‌ بلوغ و کنترل رفتارها و عضویت آنها در گروه‌های همسال را به اثبات می‌رساند.

بحث و نتیجه گیری
در این مقاله سعی گردید تا به عوامل ایجادکننده جرم و نیز به عوامل پیشگیری کننده پرداخته شود. متغیرهایی که در این زمینه بیشترین سهم را داشتند عبارتند از:
1. خانواده: ایجاد روابط صمیمانه در خانواده کمکی است به نوجوانان تا بتوانند مشکلات خود را صادقانه با والدین در میان بگذارند و مجبور نباشند به محیط خارج از خانه پناه ببرند. مشاهدات روزمرّه نشان داده اند که کودکان و نوجوانان بزهکار عادات ناپسند خود را از پدر و مادر منحرف خود فرا می گیرند و به عنوان تقلید دست به کارهای خلاف می زنند.
2. تأمین نیازهای مادی و معنوی: اگر نوجوان در این مورد دچار کمبود باشد به سرکشی و ستیزه جویی پناه می برد. حق هر فرزند است که از تغذیه، پوشاک، مسکن و تفریحات مناسب برخوردار گردد. دولت و مسئولان جامعه حتی در موقع طلاق
موظفند حداقل امکانات (یک زندگی معقول) را برای نوجوانان بخصوص افراد کم بضاعت فراهم آورند. بی کاری، تنهایی، نداشتن تحرّک و فعالیت و نداشتن سرگرمی از علل جرم می باشند. 23
3. تأمین محل و مسکن مناسب: شهرهای بزرگ که دارای تحرّک جمعیت می باشند از اطراف و اکناف مهاجران دارای آداب و رسوم و فرهنگ های گوناگون را به خود جلب می کنند. هر اندازه خاصیت یکپارچه کردن جمعیت دشوار باشد میزان جرم نیز بالاست.
4. آموزش و پرورش مناسب با توجه به تعداد شاگردان در یک کلاس، استفاده از افراد متخصص (به عنوان معلم، وسایل تفریح مناسب)؛
5. تربیت مذهبی؛
6. فراهم نمودن شغل و سرگرمی؛
7. دستگاه های تبلیغاتی: انتشار مطالب سودمند، انتشار عکس؛
8. مقرّرات تأمینی: بالا بردن سطح آگاهی مردم، گسترش خدمات بهداشتی، منع رفت و آمد به مراکز فساد، کنترل برنامه ها و افزایش وسایل تفریحی، وضع مقررات به منظور جلوگیری از ولگردی، تعیین ضوابطی برای جلوگیری از انحراف، سلب ولایت قهری از والدین غیرصالح، تحصیل تعلیمات برای رشد ذهنی کودکان و نوجوانان.
9. تهدید به مجازات: به طور بالقوّه شامل همه بزهکاران می شود.
10. ایجاد مؤسسات راهنمایی و تربیتی: استفاده از روان پزشک، روان شناس، مشاور و مددکار اجتماعی برای مشاوره والدین و نوجوان.
11. پلیس و دادگاه های نوجوانان: پلیس نقش مربی و راهنما داشته باشد نه نقش کیفردهنده. دکتر چسر معتقد است بزهکار بیماری است که باید معالجه شود نه مجازات. پلیس برای پیشگیری باید کنترل کننده باشد (در اماکنی مثل پارک ها، خیابان های شلوغ، محل تفریح، فروشگاه های بزرگ و باشگاه های ورزشی). پلیس باید فردی تعلیم دیده و آشنا به روان شناسی و جرم شناسی باشد. برای کودکان بهتر است از پلیس زن استفاده نمود. رفتار پلیس باید بر اساس تجربه او باشد. او قادر باشد تفاوت بین بزرگسالان مجرم ونوجوان را بشناسد.
در این خصوص نباید به شکنجه متوسل گردید، باید اعتماد نوجوان را جلب کرد. عمل معالجه نیز باید به صورت انفرادی و با توجه به تفاوت های فردی صورت گیرد.
به طور کلی، برای پیشگیری باید تمامی گروه ها و اقشار جامعه همکاری نمایند؛ مدرسه، نهادهای مذهبی، نیروهای انتظامی و انجمن ها. حتی کسانی که فرزند بزهکار ندارند باید در این امر شرکت نمایند. برای پیشگیری باید به کل بافت جامعه توجه نمود و نظریاتی را در همان اجتماع تدوین نمود نه اینکه از طرح های از پیش ساخته شده سایر جوامع برای حل معضل اجتماع خود استفاده کنیم. خدمات پیشگیری شامل روان درمانی، آموزش های انفرادی و گروهی می گردد

  • پى نوشت ها

1ـ سعیده باباخانى پور، بزهکارى و راه هاى برخورد با آن، پایان نامه کارشناسى ارشد، تهران، دانشگاه تهران، 1376، به نقل از: آدینه عبقرى، پیشگیرى از جرایم کودکان، پایان نامه کارشناسى ارشد حقوق جزا، تهران، دانشگاه تهران، 1380

·         4ـ آدینه عبقرى، پیشین.

5ـ هوشنگ شامبیاتى، بزهکارى اطفال و نوجوانان، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1378، ص 75ـ79.

6ـ همان.

7ـ آدینه عبقرى، پیشین.

8ـ غلامعباس توسلى، نظریه هاى جامعه شناسى، تهران، سمت، 1369، ص 52ـ54.

9ـ همان.

10ـ جاوید صلاحى، بزهکارى اطفال، تهران، سمت، 1376، ص 23ـ32.

11ـ آدینه عبقرى، پیشین.

12ـ هوشنگ شامبیاتى، پیشین.

13ـ رزیتا دارویى، بزهکارى کودکان و نوجوانان و شیوه هاى پیشگیرى از آن، پایان نامه کارشناسى ارشد حقوق جزا، تهران، دانشگاه تهران، 1376.

14ـ جاوید صلاحى، پیشین،

15ـ هوشنگ شامبیاتى، پیشین.

16ـ گسن 1370، به نقل از: جاوید صلاحى، پیشین.

ذوالقرنین

ذوالقرنین

یکى از شخصیت هاى مهم و در عین حال مبهم و بحث انگیز قرآن . ـ <ذو القرنین > است . نام این شخصیت سه بار, در سورهء کهف آمده است . داستان ذوالقرنین در آیات 83تا 97سورهء کهف بچشم مى خورد.

در این نوشته ابتدا داستان ذوالقرنین را بر مبناى ترجمهء آیات یادشده مى خوانیم و سپس درباره ءشخصیت وى مطالبى ذکر خواهیم کرد.

اما ترجمهء آیات :(1)

و از تو دربارهء ذوالقدنین مى پرسند. بگو: براى شما از او یادى خواهم کرد. ما او را در زمین مکانت دادیم و راه رسیدن به هر چیز را به او نشان دادیم . او نیز راه را پى گرفت . تا به غروبگاه خورشید رسید. دید که درچشمه اى گل آلود و سیاه غروب مى کند و در آنجا مردمى یافت . گفتیم اى ذوالقرنین خواهى عقوبتشان کن وخواهى با آنها به نیکى رفتار کن . گفت هر کس که ستم کند ما عقوتبش خواهیم کرد. آنگاه او را نزدپروردگارش مى برند تا او نیز به سختى عذابش کند.

و اما هر کس که ایمان آورد و کارهاى شایسته کند اجرى نیکو دارد. و دربارهء او فرمانهاى آسان خواهیم راند.

بازهم راه را پى گرفت . تا به مکان برآمدن آفتاب رسید. دید بر قومى طلوع مى کند که غیر از پرتو آن برایشان هیچ پوششى قرار نداده ایم . چنیین بود و ما بر احوال او احاطه داریم .

باز هم راه را پى گرفت .

تا به میان دو کوه رسید. در پس آن کوه مردمى را دید ه گویى هیچ سخنى را نمى فهمند. گفتند:اى ذوالقرنین , یاجوج و ماجوج در زمین فساد مى کنند, مى خواهى خراجى برخود مقدر کنیم تا تو میان ما و آنهاسدى بر آورى ؟

گفت آنچه پروردگار من , مرا بدان توانایى داده است بهتر است .

مرا به نیروى خویش مدد کنید تا میان شما و آنها سدى برآورم .

براى من تکه هاى آهن بیاورید, چون میان آن دو کوه انباشته شد .

گفت : بدمید, تا آن آهن را بگداخت , و گفت : مس گداخته بیاورید تا بر آن ریزم .

نه توانستند از آن بالا روند و نه در آن سوراخ کند.

گفت این رحمتى بود از جانب پروردگار من . و چون وعدهء پروردگار من در رسد آنرا زیر و زبر کند و وعده ءپروردگار راست است .(پایان ترجمه)

شخصیت ذوالقرنین از این جهت بحث انگیز و مبهم است که مفسران در تعیین شخصیت وى و اینکه اوکیست ؟ و چرا بدین نام خوانده شده است ؟ و همچنین در جغرافیاى وقوع داستان و سد یأجوج و مأجوج .گرفتار اختلاف شده اند. مفسران دورهء نخست کمتر در تعیین مصداق ذوالقرنین کوشیده اند و بعضاً وى رایک شخصیت غیر تاریخى قلمداد کرده اند و بیشتر, همت خود را صرف وجه نامگذارى وى کرده اند(2).

این مفسران در وجه نامگذارى وى آراء زیر را ارائه کرده اند:

1- چون عمر وى طولانى بوده و باندازهء دو قرن زندگى کرده است وى را ذوالقرنین یعنى صاحب دو قرن خوانده اند.

2- چون وى کریم الطرفین بوده یعنى هم پدر و هم مادر کریم النفس و بزرگى داشته است وى را ذوالقرنین خوانده اند.

3- چون وى بر کلاهخود خود دو شاخک داشته است . و شاخک به معنى قرن است وى را ذوالقرنین یعنى صاحب دو شاخک خوانده اند.

4- چون وى موهاى پیشانى خود را مى بافته و چون دو شاخک برسرخود قرار مى داده وى ارا ذوالقرنین خوانده اند.

در میان مفسران قدیم آنهائى که در مقام تعیین مصداق براى ذوالقرنین برآمده اند. در تعیین زمان حیات وى گرفتار نوعى ابهام شده اند, ازاینرو ذوالقرنین را متعلق به دوران حضرت ابراهیم و یا قبل از آن مى دانند واین بدان جهت است که اینان بین دورهء حضرت موسى و عیسى (ع ) شخصى بدین نام نشناخته اند به همین دلیل وى را به آن دوران که قدرى تاریکتر است نسبت داده اند.

جداى از مفسران دورهء اول دیگر مفسران در مقام تعیین مصداق براى ذوالقرنین احتمالاتى داده اند که درزیر به پاره اى از این احتمالات اشاره مى گردد:

1- معروفترین و قدیمى ترین قول دربارهء ذوالقرنین این است که وى همان <اسکندر مقدونى > یا <رومى >است (356ـ 323ق ) یعنى همان جهانگشاى معروف یونانى . مفسران بنامى چون طبرى , میبدى ,بیضاوى , طبرسى و... این نظریه را پذیرفته اند.

ابن سینا در کتاب شفا و در بحث مناقب ارسطو مى نویسند: ارسطو معلم اسکندر بوده که وى در قرآن به نام ذوالقرنین آمده است (3).

ابن خلدون نیز در مقدمهء خود که توسط محمد پروین گنابادى ترجمه شده است ذوالقرنین را همان اسکندر مقدونى معرفى کرده است .

اگر چه در کتاب قرآن پژوهى , استاد خرمشاهى فخر رازى را در عداد کسانى شمرده که معتقدندذوالقرنین همان اسکندر است (4): ولى این مفسر بزرگ بر مغایرت اسکندر با ذوالقرنین استدلال مى کند و معتقد است که ذوالقرنین پیامبر بوده است در حالیکه اسکندر شاگرد ارسطو بوده است و مورد امر و نهى وى و چنین کسى نمى تواند پیامبر باشد(5).

2- برخى معتقدند مراد از ذوالقرنین <تبع الاقرآن > پادشاه جنوب عربستان است . ابوریحان بیرونى که باحوادث تاریخى آشنا است ضمن رد نظریهء تطابق ذوالقرنین براسکندر این دیدگاه را مطرح مى کند. وى باتوجه به اسامى نظیر <ذى یزن > و <ذوقهدان > حدس مى زند که ذوالقدنین یکى از ملوک یمن است چون اول القاب پادشاه یمن <ذو> آمده است و ذوالقرنین نیز با ذو شروع شده است پس باید یکى از پادشاهان یمن باشد.

3- نظریهء سوم این است که وى <تین چى هوانگى تى > بزرگترین پادشاه تاریخ چین است و مراد از سدى که در آیه از آن یاد شده است (سد یأجوج و مأجوج ) همان دیوار معروف و بزرگ چین است .

4- دیدگاه دیگر که از آن مفسران متأخر است و آنان با تأمل در شأن نزول آیات بدان ملتزم شده اند. این است که ذوالقرنین لقب کورش بزرگ پادشاه ایران است .

اولین کسى که این نظریه را مطرح کرده است سرسیداحمد خان هندى است پس از این مفسر معروف هند, شخصى بنام ابوکلام و زیر پیشین هند با تمسک به یافته هاى خود از سراحمدخان , حوادث مهم زندگى کورش را با آیات قرآن تطبیق مى دهند. از جمله , حملهء کورش به لیدى را, بر رفتن و لشکر کشیدن ذوالقرنین به مغرب تطبیق کرده است و خورشیدى که در چشمهء گل آلود و غروب مى کند را رسیدن کورش به دریاى اژه و ملاحظهء تصویرى از غروب آفتاب دانسته و مراء از قوم یأجوج و مأجوج را قوم مغول دانسته است .

مفسر نامى شیعه مرحوم علامهء طباطبائى صاحب تفسیر شریف المیزان این نظریه را پذیرفته و بر تطبیق ذوالقدنین بر کورش کبیر تمایل دارند.(6)

مرحوم خزائلى نیز در کتاب اعلام قرآن بر این رأى استدلهاى مبسوطى دارند.

در اینکه ذوالقرنین کسب آراء دیگرى نیز هست که ذکر آنها مایهء طولانى شدن کلام خواهد بود, و ما به همین چهار رأى بسنده مى کنیم .

از تطبیق و تعیین مصداق براى ذوالقرنین که بگذاریم دربارهء شخصیت و ویژگى هاى اخلاقى وى سخنان فراوانى گفته شده است . از جمله صدوق در کتاب حضال خویش مى فرمایند:

ذوالقرنین در حقیقت یکى ازبندگان صالح خدا بوده و امیرالمؤمنین فرمودند که و فیکم مثله یعنى مثل او در میان شما هست (7) که ظاهراً مراد امام از اینکه در میان شما مثل او هست , خود حضرت مى باشد. و بعضى ها با استفادهء از این روایت ذوالقرنین را بر حضرت على (ع ) تطبیق داده اند.

کتاب خصال روایتى دیگر است از امام صادق (ع ) که مى فرماید:

ملوک روى زمین چهار نفر بودند دو نفر مؤمن معتقد که عبارتند از سلیمان و ذوالقرنین . دو نفر کافر که عبارتنداز نمرود و بخت النصر.(3)

از جمله خصائصى که از ذوالقرنین در آیات قرآن آمده است مى توان به موارد زیر اشاره داشت :

ـ لقب ذوالقرنین براى این شخص , لقبى نیست که قرآن آنرا وضع کرده باشد. چون در شأن نزول آیات یادشده مى خوانیم که مردم از پیامبر (ص ) دربارهء شخصى بنام ذوالقرنین سؤال کردند و قرآن آیات یادشده را براى پاسخگویى نازل فرمود. پس قبل از نزول آیات یادشده مردم وى را ذوالقرنین لقب داده بودند.

ـ بنا به فرمودهء آیات قرآن خداوند به ذوالقرنین تمکن و قدرت بخشیده بود و اسباب فرمانروایى وى رافراهم کرده بود. در آیهء 84سورهء کهف مى خوانیم :

انا مکنا له فى الارض > یعنى به وى تمکن دادیم .

ـ بنا به فرمودهء آیات قرآن وى اعمال بزرگى را در جنگهاى خویش انجام داده بود. (با توجه به مجموعه ءآیات یادشده ).

ـ یکى دیگر از نسبتهایى که قرآن به ذوالقرنین داده است , ساختن سدى است . وى این سد را براى رهایى مردم از قبیلهء یأجوج و مأجوج ساخته بود. این نسبت را در آیهء 94و 95سورهء کهف مى خوانیم .

ـ یکى دیگر از ویژه گى هاى ذوالقرنین اعتقادى وى <خدا> و <آخرت > است . این اعتقاد را مى توان از آیات 94و 95فهمید. این رحمت پروردگار من است و آنگاه که قیامت برسد خداوند آنرا خرد خواهد کرد. ووعدهء پروردگار من حق و راست است . (آیه 98سورهء کهف ).

ـ یکى دیگر از ویژه گى هایى که از مجموعهء آیاتى که داستان ذوالقرنین را گفته اند مى توان فهمید این است که وى پادشاهى دادگر بوده و نسبت به مردم مهربانى داشته است . این توصیف از ذوالقرنین با حدیثى که ازامام صادق (ع ) نقل شده سازگارى دارد.

در پایان باید یادآور شد, گذشته از این اختلافاتى که دربارهء مصداق و خصوصیات ذوالقرنین وجود دارد,ذوالقرنین یکى از شخصیتهاى قصص قرآنى است و آنگونه که کل قصص قرآن آموزنده و قابل تأسى اندداستان ذوالقرنین نیز یک داستان واقعى است و قابل تأسى .

منابع :

قرآن پژوهى - بهاء الدین خرمشاهى

قصص الانبیاء - نعمت الله جزایرى

اعلام قرآن - خزائیلى

تفسیر المیزان - علامه طباطبائى

دانشنامه قرآنى - خرمشاهى

لغت نامه دهخدا جلد 7صفحه 10172

 

تب‌خال‌ ناحیه‌ تناسلی‌

تب‌خال‌ ناحیه‌ تناسلی‌

(نام لاتین: herpes genital)

شرح بیماری

این بیماری که گسترش جهانی دارد در دو نوع1و2در انسان دیده می شود.

  20%بالغینی که از نظر جنسی بالغ محسوب می شوند به این عفونت مبتلامی ـ گردد. این عفونت عمدتاً در گروه سنی 14 تا 29 سال دیده می شود.

عامل آن ویروس هرپیس سیمپلکس(Herpes Simpex)می باشد.این بیماری را به اختصارHSVمی گویند.دوره ی کمون این بیماری2تا7روز است.به هرپس نوع اول تبخال انسانی نیز می گویند

تب‌خال‌ ناحیه‌ تناسلی‌ عبارت‌ است‌ از یک‌ عفونت‌ ویروسی‌ ناحیه‌ تناسلی‌ که‌ از راه‌ آمیزشی‌ انتقال‌ می‌یابد. این‌ عفونت‌ در مردان‌ و زنان‌ می‌تواند رخ‌ دهد. از جمله‌ نواحی‌ که‌ امکان‌ درگیری‌ آنها وجود دارد عبارتند از مجرای‌ تناسلی‌، گردن‌ رحم‌، ران‌ها، و آلت‌ تناسلی‌. تب‌خالی‌ تناسلی‌ معمولاً همراه‌ با سایر بیماری‌های‌ آمیزشی‌ رخ‌ می‌دهد.

علایم‌ شایع‌

شایعترین علامت تبخال تناسلی پیدایش یک دسته تاول ‌های کوچک آبدار در ناحیه تناسلی است که بعداً پاره می‌شوند و زخمهای دردناکی را ایجاد می‌کنند سپس زخمها خشک شده و بتدریج در طی چند روز بهبود می‌یابند. برخی افراد مـمکن است فقط ضایعاتی قرمزرنگ یا برجسته پیدا کنند و بـرخی هم هـنگام دفع ادرار درد داشته باشند. در خانمها ممکن است ترشحات آبکی واژینال هم مشاهده شود. درکل وجود سوزش ادرار بعلاوه ترشحات آبکی شفاف اغلب در

عفونت پیشابراه باویروس تبخالHSV  دیده می‌شود. زخم‌ها معمولاً ۴الی ۷روز

بعد از اولین عفونت ایجاد می‌شوند و بیمار ممکن است علائمی شبیه بـه یـک سرماخوردگی شامل تب، تورم غدد لنفاوی کشاله ران و کوفتگی داشته باشد. زخمهای تبخالی معمولاًدراولین ابتلاشدیدترهستندولی دردفعات بعدی ضایعات کوچکتر بوده، درد کمتری دارند و زودتر بهبود می‌یابند.

قبل از هر عود اغلب فرد در ناحیه مبتلااحساس خارش، ضربان یا سوزش دارد و ممکن است دردهایی در لگن یا پاها داشته باشد. تظاهرات تبخال تناسلی در قسمتهای مختلفی ازجمله:آلت تناسلی وبیضه‌ها درآقایان، اجزاء دستگاه تناسلی در خانم‌ها، مقعد، پیشابراه، باسن و پاها می‌توانند ایجاد شوند.

دربرخی افرادبدنبال انتشار ویروس به دستگاه عصبی علائمی مثل تب، سردرد، استفراغ و سفتی گردن ۳الی ۱۲ روز بعد از ضایعات تناسلی ایجاد می‌شود.

سوزش‌ و مشکل‌ در دفع‌ ادرار

بزرگ‌ شدن‌ گره‌های‌ لنفاوی‌

تب‌ و احساس‌ کسالت‌

علل‌

ویروس‌ تب‌خال‌ (هرپس‌) نوع‌ 2. ویروس‌ تب‌خال‌ نوع‌ 1 باعث‌ تب‌خال‌ ناحیه‌ دهانی‌ می‌شود، البته‌ گاهی‌ عامل‌ تب‌خال‌ ناحیه‌ تناسلی‌ نیز هست‌.

تب‌خال‌ ناحیه‌ تناسلی‌ از راه‌ آمیزشی‌ و در صورت‌ وجود ضایعات‌ فعال‌ انتقال‌ می‌یابد. ضایعات‌ ممکن‌ است‌ روی‌ دست‌ها و دهان‌ نیز باشند. از زمان‌ تماس‌ با ویروس‌ 7-2 روز طول‌ می‌کشد تا علایم‌ ظاهر شوند گاهی‌ عفونت‌ بدون‌ هیچ‌گونه‌ علایم‌ اولیه‌ای‌ انتقال‌ می‌یابد ولی‌ بعداً خود را نشان‌ می‌دهد.

عوامل‌ افزایش‌ دهنده‌ خطر

وجود یک‌ بیماری‌ جدی‌ که‌ مقاومت‌ بدن‌ را کم‌ کرده‌ باشد.

مصرف‌ داروهای‌ سرکوب‌کننده‌ ایمنی‌ یا داروهای‌ سرطان‌

استرس‌ (افزایش‌ استعداد ابتلا به‌ عفونت‌ اولیه‌ یا عود عفونت‌). استرس‌ ممکن‌ است‌ باعث‌ کاهش‌ کارایی‌ پاسخ‌ ایمنی‌، که‌ معمولاً رشد ویروس‌ را متوقف‌ می‌کند، شود.

سیگار کشیدن‌

سایر عواملی‌ که‌ می‌توانند باعث‌ عود بیماری‌ شوند عبارتند از آسیب‌ به‌ ناحیه‌ تناسلی‌، عادت‌ ماهانه‌، آفتاب‌ گرفتن‌، و وجود یک‌ عفونت‌ دیگر

پیشگیری‌

در صورت‌ وجود زخم‌ یا تاول‌ (عفونت‌ فعال‌)، باید از آمیزش‌ خودداری‌ شود.

در صورت‌ وجود عفونت‌ غیرفعال‌، خصوصاً اگر عود مکرر عفونت‌ فعال‌ وجود داشته‌ باشد، باید از کاندوم‌ استفاده‌ شود.

اگر حامله‌ هستید، حتماً سابقه‌ تب‌خال‌ تناسلی‌ یا هرگونه‌ ضایعه‌ ناحیه‌ تناسلی‌ را به‌ پزشک‌ خود اطلاع‌ دهید، زیرا باید اقداماتی‌ احتیاطی‌ برای‌ جلوگیری‌ از بروز عفونت‌ در نوزاد انجام‌ شوند.

حتی‌المقدور از استرس‌ پرهیز کنید.

عواقب‌ مورد انتظار

در حال‌ حاضر نمی‌توان‌ تب‌خال‌ ناحیه‌ تناسلی‌ را معالجه‌ کرد، اما با درمان‌ می‌توان‌ علایم‌ بیماری‌ را تخفیف‌ داد و از عود بیماری‌ جلوگیری‌ کرد.

در هنگامی‌ که‌ علایم‌ وجود ندارد، ویروس‌ به‌ حالت‌ خفته‌ درآمده‌ است‌. وقتی‌ که‌ ویروس‌ دوباره‌ فعال‌ شود علایم‌ باز می‌گردند. بازگشت‌ علایم‌ به‌ معنای‌ عفونت‌ جدید نیست‌.

میزان‌ ناراحتی‌ از فرد به‌ فرد و در یک‌ فرد نیز در زمان‌های‌ مختلف‌، متفاوت‌ است‌. همچنین‌ میزان‌ ناراحتی‌ در اولین‌ بار عفونت‌ بیشتر از عودهای‌ بعدی‌ است‌.

عوارض‌ احتمالی‌

گسترش‌ عفونت‌ ویروسی‌ به‌ تمام‌ بدن‌ و مرگ‌ در بیمارانی‌ که‌ ناچارند داروی‌ ضد سرطان‌ یا مهارکننده‌ دستگاه‌ ایمنی‌ مصرف‌ کنند.

انتقال‌ عفونت‌ به‌ نوزاد تازه‌ به‌ دنیال‌ آمده‌ از مادر آلوده‌ که‌ می‌تواند یک‌ عفونت‌ گسترده‌ و تهدیدکننده‌ جان‌ نوزاد را ایجاد کند.

عفونت‌ باکتریایی‌ ثانویه‌

درمان‌

اصول‌ کلی‌

تشخیص‌ معمولاً با دیدن‌ تاول‌ها داده‌ می‌شود، اما برای‌ تأیید تشخیص‌ ممکن‌ است‌ مایع‌ داخل‌ تاول‌ در آزمایشگاه‌ مورد بررسی‌ قرار گیرد.

درمان‌ با هدف‌ تخفیف‌ علایم‌ و پیشگیری‌ از عوارض‌ صورت‌ می‌گیرد.

لباس‌ زیر باید نخی‌ باشد.

برای‌ کاهش‌ درد به‌ هنگام‌ ادرار، می‌توان‌ از آب‌ گرم‌ در ناحیه‌ استفاده‌ کرد.

نشستن‌ در وان‌ آب‌ گرم‌ که‌ در آن‌ یک‌ قاشق‌ چایخوری‌ نمک‌ ریخته‌ شده‌ باشد می‌تواند مقداری‌ از درد و ناراحتی‌ ناشی‌ از تاول‌ها را کاهش‌ دهد.

حتی‌المقدور شیوه‌ زندگی‌ خود را طوری‌ تغییر دهید که‌ استرس‌ کمتری‌ در زندگی‌ داشته‌ باشید

خانم‌ها باید سالانه‌ تحت‌ بررسی‌ پاپ‌اسمیر و معاینه‌ قرار گیرند تا از نبودن‌ هرگونه‌ عارضه‌ای‌ اطمینان‌ حاصل‌ شود.

داروها

داروهای‌ ضد ویروسی‌ خوراکی‌ غالباً برای‌ درمان‌ اولین‌ حمله‌ عفونت‌ تب‌خال‌ ناحیه‌ تناسلی‌ و عود عفونت‌ تجویز می‌شوند. در بعضی‌ از بیماران‌، این‌ داروها ممکن‌ است‌ برای‌ پیشگیری‌ نیز تجویز شوند. نوع‌ موضعی‌ مالیدنی‌ این‌ داروها ضدویروسی‌ نیز موجود هستند اما به‌ اندازه‌ خوراکی‌ مؤثر نیستند.

داروهای‌ ضد درد خفیف‌، مثل‌ استامینوفن‌

فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری

تا زمان‌ برطرف‌ نشدن‌ علایم‌، باید از آمیزش‌ خودداری‌ شود.

رژیم‌ غذایی‌

رژیم‌ خاصی‌ توصیه‌ نمی‌شود.

درچه شرایطی باید به پزشک مراجعه نمود؟:

اگر شما یا یکی‌ از اعضای‌ خانواده‌تان‌ علایم‌ تب‌خال‌ ناحیه‌ تناسلی‌ را دارید.

اگر علی‌رغم‌ درمان‌، علایم‌ در عرض‌ یک‌ هفته‌ روبه‌ بهبود نگذارند.

اگر علی‌رغم‌ درمان‌، علایم‌ بدتر شوند.

اگر خونریزی‌ غیرمعمول‌ یا تورم‌ رخ‌ دهد.

اگر به‌ هنگام‌ درمان‌، دوباره‌ تب‌ باز گردد یا این‌ که‌ احساس‌ ناخوشی‌ یا کسالت‌ در شما به‌ وجود آید.

معنای زندگی چیست؟

معنای زندگی چیست؟

معنای زندگی من چیست؟ چرا زندگی می‌کنیم؟ چرا ما را به اینجا آورده‌اند؟ پرسش درباره معنا اشکال گوناگون به خود می‌گیرد و پوچی یا مشکل معنا در زندگی از مسائل مهمی‌ است که روان‌درمانگر مدام در کار بالینی روزانه با آن رودررو است. روان‌درمانی فرزند روشنگری و روشن‌بینی‌ است و پایه‌های آن همواره بر عزمی راسخ برای کشف خویشتن استوار است. پس روان‌درمانگر باید پرسش‌های بنیادین را با صراحت تمام بپذیرد و بسنجد. بی‌توجهی گزینشی به این پرسش‌ها، دوری گزیدن از آنها یا تبدیلشان به پرسشی کم‌اهمیت‌تر ولی قابل کنترل‌تر کاری از پیش نمی‌برد. این مقاله برگرفته از بخش چهارم کتاب روان‌درمانی اگزستانسیال نوشته دکتر اروین یالوم

***

معنای زندگی

«معنا» و «هدف» دو بار مفهومی متفاوت دارند. «معنا» به مفهوم یا انسجام اشاره دارد. اصطلاحی کلی‌ است برای آنچه از بیان چیزی مد نظر است. «هدف» به مقصود، منظور و کارکرد اشاره دارد. «اهمیت» نیز از یک سو، همان بار مفهومی «معنا» را دارد و از سوی دیگر، بر «پیامد» اشاره می‌کند. ولی در اینجا طبق سنت رایج، این سه را مترادف می‌گیریم. پرسش «معنای زندگی چیست؟» پرسشی ا‌ست درباره معنای کیهانی ، در این باره که آیا زندگی در کل یا دست‌کم زندگی انسان دارای شکل کلی منسجمی ا‌ست یا نه. پرسش «معنای زندگی من چیست؟» پرسشی‌ است متفاوت و به همان چیزی اشاره دارد که فیلسوفان «معنای این‌جهانی » نامیده‌اند که حاوی هدف است: کسی که واجد حس معنا است، زندگی را دارای هدف یا کارکردی می‌بیند که باید به آن دست یافت.

معنای کیهانی

معنای کیهانی بر این اصل استوار است که دنیا و زندگی انسان بخشی از طرح مقدرشده از سوی خداوند است. عدل الهی پیامد منطقی این فرض است: اگر زندگی خوب زیسته شود، پاداش در کار خواهد بود. معنای زندگی هر موجود از سوی خداوند تعیین شده: وظیفه هر انسانی ا‌ست که بر اراده الهی گردن نهد و آن را تحقق بخشد. وجه دیگر معنای کیهانی بر این تأکید دارد که هدف زندگی بشر پیروی از خداوند است. خداوند تجسم کمال است، پس هدف زندگی تلاش برای رسیدن به کمال است. این معنا تعابیر متعددی برای هدف زندگی انسان دارد. برای نمونه یونگ  در قرن اخیر دیدگاهی عمیقاً مذهبی داشت و معتقد بود کسی درمان نمی‌شود یا معنایی در زندگی نمی‌یابد مگر آنکه دیدگاه مذهبی‌اش را بازیابد.

معنای شخصی این‌جهانی

تا نزدیک به سیصد سال پیش، دیدگاه‌های مذهبی کیهانی، بخش عمده‌ای از نظام اعتقادی دنیای غرب را تشکیل می‌داد. سپس این دیدگاه‌ها از دو سو مورد یورش بی‌امان قرار گرفت: نگرش علمی در حال شکوفایی و کوشش کانت برای زیر سؤال بردن پذیرش هستی به‌عنوان یک واقعیت عینی ثابت. هرچه هستی فرابشری بیشتر مورد تردید قرار می‌گرفت، پذیرش نظام معنایی کیهانی برای انسان دشوارتر می‌شد. ولی بدون جایگزین نمی‌توان از نظام‌های معنایی چشم پوشید.

نوع‌دوستی: فعالیت‌هایی نظیر خدمت به دیگران، دنیا را به جای بهتری برای زیستن بدل کردن و شرکت در کارهای خیر، به زندگی بسیاری از انسان‌ها معنا می‌بخشد. این باور که بخشش، سودمند بودن برای دیگران و زیباتر کردن زندگی برای آنها کار خوبی ا‌ست، خود در سنت مذهبی ریشه دارد و نیز به‌عنوان یک حقیقت بنیادی از سوی کسانی که هرگونه اعتقاد به خدا را رد می‌کنند، پذیرفته شده است.

فداکاری برای یک آرمان: «انسان همان چیزی ا‌ست که آرمانی که خود برگزیده، از او می‌سازد.» این عبارت کارل یاسپرس  نشان از منشأ مهم و غیردینی دیگری برای معنای زندگی دارد: جان سپاری به یک آرمان. آرمان‌های گوناگونی در این زمینه کفایت می‌کند: خانواده، دولت، یک آرمان سیاسی یا دینی و یا یک کار خطیر علمی. ولی همان طور که ویل دورانت  می‌گوید «این چیز برای آنکه به زندگی معنا ببخشد، باید فرد را از خود بیرون بکشد و فراتر بَرَد و او را به بخشی از نظامی عظیم‌تر بدل ‌کند

خلاقیت: همگی هم‌داستانیم که زندگی خلاق پرمعنا است. آفرینش چیزی نو، چیزی که پژواک تازگی یا زیبایی و هماهنگی ا‌ست، پادزهر نیرومند احساس پوچی و بی‌معنایی ا‌ست. رویکرد خلاق به هر فعالیتی حتی تدریس، آشپزی، بازی، مطالعه، دفترداری و باغبانی، چیزی ارزشمند به زندگی می‌افزاید.

لذت‌گرایی: از این دیدگاه، هدف زندگی به‌تمامی زیستن، به خاطر سپردن حس شگفتی در برابر معجزه زندگی، غوطه‌وری در آهنگ طبیعی زندگی و جست‌وجوی لذت به عمیق‌ترین شکل ممکن است. این دیدگاه میراثی کهن است و از زمان اپیکور در قرن سوم و چهارم پیش از میلاد تا به امروز مدافعان فراوان داشته است. چارچوب داوری لذت‌گرایانه شگفت‌انگیز است زیرا انعطاف زیادی دارد و می‌تواند هریک از نظام‌های معنایی را در مرزهای سخاوت مند خود بگنجاند. فعالیت‌هایی نظیر خلاقیت، عشق، نوع‌دوستی، فداکاری برای یک آرمان، همه و همه را می‌توان مهم دانست زیرا در نهایت توانایی لذت‌آفرینی دارند.

خودشکوفایی: منشأ دیگر معنای شخصی در این باور است که انسان‌ها باید بکوشند توانایی‌های خود را شکوفا کنند و خود را وقف محقق ساختن استعدادهای نهفته‌‌شان کنند. اصطلاح «خودشکوفایی» برداشتی امروزی از مفهومی کهن است که از زمان ارسطو در قرن چهارم پیش از میلاد و در نظام علیت غایت‌شناسانه‌اش آشکارا بر زبان آمده: آموزه‌هایی در زمینه غایت‌مندی درونی که فرض را بر این گذاشته که هدف شایسته هر شئ و هر موجودی، بهره‌وری از خود و تحقق وجود خویش است. خودشکوفایی برای آبراهام مزلو  از اهمیت خاصی برخوردار است آنجا که می‌گوید فرد در درون خویش گرایشی به رشد، یکپارچگی شخصیتی، گونه‌ای طرح موروثی حاوی مجموعه یکپارچه‌ای از ویژگی‌ها و نیروی رانشی خودکاری در جهت نمایاندن همه اینها دارد. به‌عقیده مزلو «انسان به گونه‌ای ساخته شده که اصرار دارد موجودی کامل و کامل‌تر شود و این به معنای اصرار برای رسیدن به همان چیزی‌ است که مردم ارزش‌های والا، بزرگواری، مهربانی، شجاعت، صداقت، عشق، ازخودگذشتگی و خوبی می‌نامند

ازخود برگذشتن : فرانکل  در دهه 1920 برای نخستین بار در دنیا، اصطلاح «معنی‌درمانی » را به‌کار برد. از دید فرانکل، توجه بیش از اندازه به خودبیانگری و خودشکوفایی، مانع دستیابی به معنایی اصیل است. او اغلب این نکته را با استعاره بومرنگ(تیر برگرد) توضیح می‌دهد که فقط در صورتی که به هدف نخورد، به‌سوی شکارچی پرتاب‌کننده‌اش بازمی‌گردد؛ انسان‌ها هم در صورتی دل مشغول ِخود می‌شوند که در مورد معنای زندگی به‌خطا رفته و به هدف نزده باشند. او در جایی می‌گوید: «بر اساس نظریه معنی‌درمانی، تکاپو برای یافتن معنا در زندگی، مهم‌ترین نیروی انگیزشی در بشر است. به همین دلیل است که من در برابر اصل لذت(یا ”خواست ِ لذت“) که کانون روانکاوی فرویدی ا‌ست و نیز در تضاد با ”خواست ِ قدرت“ که روانشناسی آدلری بر آن تأکید دارد، از ”خواست ِ معنا“ سخن می‌گویم.» او معتقد است در اصیل‌ترین بخش وجودمان، ما به جلو رانده نمی‌شویم بلکه فعالانه برای رسیدن به هدف تکاپو می‌کنیم. تکاپو در تضاد با جلو رانده شدن، نه‌ فقط به ‌معنای هدف گرفتن چیزی بیرون از خود است(به این معنا که ما ازخودبرگذرنده هستیم) بلکه به این معنا هم هست که ما آزادیم: آزاد برای قبول یا رد هدفی که ما را به خود فرامی‌خوانَد.

 پوچی و بیماری

بسیاری از درمانگران بالینی دریافته‌اند تعداد بیمارانی که برای شکایتی مرتبط با فقدان معنا در زندگی جویای درمان می‌شوند، به‌سرعت رو به افزایش است. چرا؟ ساکنان دنیای پیش از صنعت که کشاورزی بر آن حاکم بود، با مشکلات فراوانی در زندگی روبه‌رو بودند ولی بیماری بی‌معنایی امروزین جزء آنها نبود. در آن زمان، معنا به‌شیوه‌های گوناگون تأمین می‌شد. دیدگاه مذهبی به دنیا، خود پاسخی چنان جامع می‌آفرید که پرسش درباره معنا را بی‌معنا می‌کرد. به‌علاوه، مردمان سده‌های پیشین، چنان دلمشغول تأمین نیازهای اساسی بقا مانند غذا و سرپناه بودند که بررسی تجملی نیاز به معنا در بضاعت شان نبود. در واقع، پوچی به‌طرز پیچیده و ظریفی با رفاه و رهایی درآمیخته است: هرچه فرد بیشتر درگیر فرایندهای روزمره زندگی و بقا باشد، مسأله پوچی کمتر سر برمی‌آورد. ساکنان دنیای پیش از صنعت، خود را بخشی از طبیعت حس می‌کردند، شخم‌زنی زمین، بذرافشانی، درو و پخت‌وپز را می‌شناختند و با تولید مثل و پرورش فرزندان، طبیعتاً و ناخودآگاه خود را به آینده می‌افکندند. کار روزانه آنان خلاق بود زیرا همراه با دام‌ها، دانه‌ها و غلاتشان در خلق زندگی دخیل بودند. ولی اکنون همه آن معانی از میان رفته‌است. ساکنان دنیای شهرنشین، صنعتی و دین‌گریز امروزی، از هم‌کلامی با طبیعت و زنجیره اصلی زندگی جدا مانده‌اند و برای پرسیدن سؤالات برآشوبنده ‌وقت زیادی دارند. پوچی به‌ ندرت به‌ عنوان یک مقوله بالینی جدا نام برده شده زیرا معمولاً آن را نشانه سندرم‌های بالینی اصلی و آشناتری دانسته‌اند. فروید  در جایی گفته است: «لحظه‌ای که انسان در مورد معنای زندگی سؤال می‌کند، بیمار است... با پرسیدن این سؤال، فرد به وجود انباری از لیبیدوی ارضانشده اعتراف می‌کند که باید اتفاق دیگری در آن افتاده باشد، نوعی تخمیر که اندوه و افسردگی پدید آورده است.» یونگ نوشته است: «فقدان معنا در زندگی نقش سرنوشت‌سازی در علت‌شناسی روان‌نژندی دارد. روان‌نژندی را باید رنج یک روح انسانی دانست که معنای خویش را درنیافته است... نزدیک به یک‌سوم بیماران من از هیچ روان‌نژندی‌ای که از لحاظ بالینی قابل وصف باشد، در رنج نیستند بلکه از بی‌معنایی و بی‌هدفی زندگی‌شان در رنج اند.» فرانکل فقدان معنا را مهم‌ترین فشار روانی اگزیستانسیال دانسته است. او برای سندرم پوچی دو مرحله قائل شده: خلأ اگزیستانسیال و روان‌نژندی اگزیستانسیال. خلأ اگزیستانسیال عبارت است از احساس بی‌حوصلگی، بی‌علاقگی و بی‌محتوایی. فرد تلخ و منفی‌باف می‌شود، جهت‌گیری مشخصی در زندگی ندارد و مقصود بیشتر فعالیت‌های زندگی را زیر سؤال می‌برد. اگر بیمار علاوه بر احساس آشکارای پوچی، دچار علائم بالینی روان‌نژندی نیز بشود، فرانکل وضعیت او را روان‌نژندی اگزیستانسیال می‌نامد. به‌زعم فرانکل، این روان‌نژندی می‌تواند ظاهر هر نوع روان‌نژندی بالینی ـ ازجمله الکلیسم، افسردگی، وسواسی‌گری، بزهکاری، توجه بیش‌ازحد به روابط جنسی، حادثه‌جویی‌های خطرناک ـ را به‌خود بگیرد.

تدابیر روان‌درمانی

در برخورد با پوچی چه باید کرد؟ پرسش معنا همیشه آلودگی دارد: مسائلی غیر از معنا به‌خودی‌خود به آن پیوسته‌اند و با آن آمیخته شده‌اند. گاهی پرسش‌ها درباره معنا نیست بلکه از دلواپسی‌هایی فراتر از معنا می‌گوید و مقوله ناپایداری و میرایی را مطرح می‌کند. اضطراب ناشی از آگاهی از آزادی و تنهایی نیز به کرات با اضطراب پوچی اشتباه می‌شود. نخستین گام مهم درمان گر این است که شکایت پوچی بیمار را دوباره تدوین کند تا حضور مسائل «آلوده‌کننده» را کشف کند و مطمئن شود حقیقتاً با پوچی روبه‌رو است. در مرحله بعد، لازم است حساسیت درمان گر به مقوله پوچی افزایش یابد، یعنی گوش‌هایش را تیز کند و از اهمیت معنا در زندگی‌افراد آگاه شود. برای بسیاری بیماران، این مسأله چندان حیاتی نیست: به‌ نظر می‌رسد زندگی‌هایشان سرشار از معنا است. ولی احساس پوچی در بعضی افراد، عمیق و نافذ است. اگر درمان گر نسبت به اهمیت معنا در زندگی، حساسیت بالایی داشته باشد، بیمار هم با گرفتن سرنخ‌هایی از درمان گر، به همان میزان نسبت به موضوع حساس می‌شود. دریافت تاریخچه مفصلی از کوشش‌های بیمار برای ابراز خلاقانه خود، بسیار ارزشمند است. همه این فعالیت‌ها، بخش جدایی‌ناپذیری از زندگی بیمار اند. درمان گر باید شناخت خود را از بیمار تا حد امکان عمیق‌تر کند که این کار شامل شناخت این فعالیت‌های معناطلب و تأمین‌کننده معنا نیز هست. دیگر آنکه ضروری‌ است درمان گران به بیمارانشان کمک کنند تا از خویش چشم بردارند و معنا را بیرون از خود بجویند. از دیدگاه  فرانکل هرچه بیشتر تعمداً در پی ِ خشنودی خویش باشیم، شادی بیشتر از ما می‌گریزد. هرچه بیشتر در پیِ معنایی ازخودبرگذرنده باشیم، شادی بیشتری از پی‌ِمان خواهد آمد. درمان گر باید راهی بیابد تا توجه و کنجکاوی بیمار را نسبت به دیگران برانگیزد. گروه‌درمانی برای چنین منظوری بسیار مناسب است. گذشته از همه اینها و صرف نظر از منشأ پوچی، تعهد صمیمانه و تمام ‌وکمال به هریک از آرایه‌های بی‌شمار فعالیت‌های زندگی، امکان ایجاد انسجام بیشتر در الگوی زندگی فرد را افزایش می‌دهد و درمان گر باید به بیمارش کمک کند که به‌جای غوطه‌وری در معضل پوچی، راه حل تعهد را برگزیند. همه اَشکال گوناگون تعهد مثل یافتن یک خانه، توجه به افراد و عقاید و برنامه‌های مختلف، جُستن، آفریدن و ساختن، پاداشی مضاعف دارند: هم واجد ارزشی درونی‌اند و هم از ملال حاصل از واقع شدن در معرض داده‌های بی‌رحمانه هستی می‌کاهند.

پس هدف درمان گر تعهد است. اشتیاق تعهد به زندگی همواره در درون هر بیمار هست و فعالیت‌های بالینی درمان گر باید در جهت برداشت موانع موجود بر سر راه آن باشد. برای مثال، چه‌چیز بیمار را از دوست داشتن دیگری بازمی‌دارد؟ چرا رابطه با دیگران چندان راضی‌اش نمی‌کند؟ چرا از کارش رضایت ندارد؟ چرا بیمار از تلاش‌های خلاقانه یا مذهبی یا ازخودبرگذرنده خویش غفلت می‌کند؟ مهم‌ترین ابزار درمان گر در این مسیر، شخص خود درمان گر است که از طریق آن با بیمار متعهد می‌شود و او را درگیر درمان می‌کند. درمان گر با برقراری یک رابطه عمیق و موثق با بیمار، او را به‌سوی تعهد نسبت به دیگران سوق می‌دهد. درمان گران الگوهای متعهد ماندن به تعهد اند و خود را نمونه‌ای برای الگوبرداری و همانند‌سازی بیماران قرار می‌دهند. آنها اغلب به شیوه‌ای خلاق، در راه جست‌وجوی معنا، یاریگر دیگران اند و می‌کوشند در برخورد با بیماری که از بحران معنا در رنج است، همچون بَلَد ِ راهی مطلع و خلاق عمل کنند.