X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

همه چیز از همه جا

نوشته های سید محمد رضا مجابی

امیرهوشنگ ابتهاج

دوشنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1389 18:44 نویسنده: سید محمد رضا مجابی نظرات: 1 نظر چاپ

زندگی

امیرهوشنگ ابتهاج (هـ. الف. سایه) شاعر و ادیب

- متولد ۱۳۰۶ رشت

- پایان تحصیلات متوسطه در زادگاه

- چاپ اولین مجموعه اشعار با نام "نخستین نغمه ها" در رشت ۱۳۲۵ که در قالب شعر کلاسیک بود

- انتشار مجموعه "سراب" نخستین تجربه در زمینه شعر نو ۱۳۳۰ انتشارات صفى على شاه

- انتشار اولین مجموعه از سیاه مشق دربرگیرنده شعرهاى ۲۵ تا ۲۹

- انتشار مجموعه "شبگیر" ۱۳۳۲ نشر توس و زوار

- انتشار مجموعه "زمین" ۱۳۳۴ انتشارات نیل

- "چند برگ از یلدا" مجموعه شعر، تهران ۱۳۳۴

- "یادگار خون سرو" ۱۳۶۰

- انتشار مجموعه "سیاه مشق" ۱ و ۲ و ۳ شامل مجموعه غزلیات، رباعى ها، مثنوى ها، دوبیتى و قطعه

- سرپرست واحد موسیقى رادیو حدفاصل ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۶

- مدیر برنامه هاى جاودان موسیقى رادیو: گل هاى تازه و گلچین هفته

- پایه گذار گروه موسیقى چاووش

متشکل از بهترین موسیقیدانان مرکز حفظ و اشاعه، محمدرضا لطفى، شجریان و... که سروده هاى انقلابى اش درآستانه انقلاب، بر حافظه همگان نقش بسته است.

 - سرودن ترانه هاى جاویدانى همچون "تو اى پرى کجایى" با صداى قوامى و دیگران

- انتشار مجموعه "آینه در آینه" گزیده اشعار به انتخاب دکترمحمدرضا شفیعى کدکنى ۱۳۶۹ که تاکنون از چاپ دهم نیز گذشته است.

- تصحیح دیوان حافظ با نام "حافظ به سعى سایه" که از معتبرترین تصحیحات دیوان خواجه است.

درباره شعر گفته اند که باید انعکاس صداى روزانه باشد. سایه اى از واقعیت بنماید و فراتر از زمان و زمانه خود پیش برود. دراین تعریف مسلماً شعر شعراى بسیارى از دوران معاصر گنجانده مى شود. با این همه اما در میان نام هاى ریز و درشتى که در صد سال اخیر سنگ بزرگ شعر را به پیش کشانده اند، نام هایى هستندکه هم عوام مى شناسندشان و هم خواص. هوشنگ ابتهاج یا به قول خودش (ه- .ا.سایه) در این میان شاید زبانزدترین و سرشناس ترین شاعر دوران ما باشد. کسى که بزرگان ادب و ادبیات اورا "حافظ زمانه" نامیده اند به قدرى در میان لایه ها و طبقات گوناگون مردم و جامعه کاهش نفوذ داشته که از امى وعامى تا ملا و مکلا مى شناسندش و شعرش را از برند.

این البته هنر اوست. هنر والاى فرزند زمان خویشتن بودن ودر زمانهاى فرار و زیستن.

شعر ابتهاج آینه اى را مى ماندکه شاید تا نسل ها بعد بشود خود را درقاب کلماتش دید.

شعر ابتهاج داراى ابعاد و گستردگى بسیار است. ابتهاج از شعر به اشکال گوناگون استفاده مى کند. چنانکه زمانى شعر او داراى پیچیدگى هاى زبانى و هنرى است و زمانى دیگر براى بیان افکارش از شعر استفاده مى کند. گاهى شعر براى ابتهاج نقش یک رسانه را دارد که آگاهى مى دهد و گاهى تصویر وتصاویر ذهن خلاق و بسیط اوست. به یک معنا امیر هوشنگ ابتهاج یا همان ه-. ا.سایه با شعر زندگى کرده . شعر هم هنر اوست و هم ابزار اوبه عنوان یک روشنفکر که در اجتماع اثرگذارى مى کند. با این وصف ابتهاج شعر را از زوایاى متعدد مى بیند و از هر زاویه هم با آن یک نوع برخورد مى کند. گاه دقت او در خدمت ترانه است، ترانه هایى که به حافظه تاریخى مردم گره خورده اند مثل "تو اى پرى کجایى" و گاه ذوق اش حسرت جوانى و حکمت پیرى را متصور مى شود و گاه شعرش اندرز است و آگاهى. در واقع شعر ابتهاج منشورى است از هر زاویه که درنور قرار مى گیرد به یک رنگ در مى آید و این همان ویژگى است که شعر حافظ و شور مولانا را جاودانه کرده است. از این منظر شایدعنایت ابتهاج به غزل و قصیده ارادت او به حافظ است. گرچه شور مولانا در میان اغلب غزل هاى او موج مى زند.

ارادت و جان نثارى ابتهاج به حافظ را مى توان در کتاب ژرف و گرانبارش "حافظ به سعى سایه" دید. که در آن نگاه پژوهنده یک شاعر مسلط و بسیط بر غزل و قصیده وکلام را مى بینیم که توانسته با اعراب گذارى هاى دقیق و مطنطن و قیاس نسخه هاى متعدد خطى اختلاف میان نسخ گوناگون را کشف کند و با درک وآشکار ساختن واژه هاى مشکوک موضوعات پیش پا افتاده حافظ شناسان را رفع و رجوع کند ونگاهى تازه به همراه درایتى تمام ناشدنى و زوال ناپذیر حافظ پژوهان عرضه کند. از این نظر "حافظ به سعى سایه" نقطه پایانى براى بسیارى از مباحث حافظ پژوهشى و نقطه آغازى براى مباحث تازه است.

شاید بتوان مدعى شد که درمیان تمام قالب هاى شعر فارسى، ارادت ابتهاج به غزل بیش از سایر قالب هاست. چه غزل ازمنظر او بامفاهیم بلندى که ایرانى جماعت قرنها با آن زیسته است و با آن نفس کشیده از قبیل عشق و رندى و قلندرى و ملامت ومرگ آگاهى و... در آمیخته است وآنقدر این کلمه جامد نزد شاعران، شخصیتى دارد که رفتار خاص خود را مى طلبد.

هنر ابتهاج و همقطارانش در مورد غزل آن است که آنها غزل را از روح بى زمان ایرانى اش خالى کرده اند و روح زمانمند خود را بر آن دمیده اند و از این منظر شاید ابتهاج با اشعار نئوکلاسیک سیاسى - عرفانى اش تلاش مى کند تا پیش از آنکه شاعر بودن خود را به رخ مخاطب بکشد، انسان بودن و انسان قرن بیست و یکمى بودن خودرا به غزل بدمد و به دلیل ارج نهادن او به روح ایرانى غزل است که همه و همه او را مى شناسند یا لااقل شعرى از او شنیده اند و شعرى از او خوانده اند.

 ممکن است گفته شود که دلیل نفوذ اشعار ابتهاج در میان طبقات مختلف اجتماعى و دو، سه نسل گذشته و امروز توسل خوانندگان موسیقى به اشعار اوست. این جمله غلطى نیست و ادعاى بى راهى نمى نماید. اما باید اضافه کرد که تسلط و مهارت وشناخت ابتهاج بر موسیقى چنان است که با اشعارش بارها به موسیقیدانهاى ایرانى بویژه موسیقیدانان سرشناسى چون محمدرضا شجریان و لطفى و... جهت واقعى را نمایانده. و این کار او نه از طریق زد و بند و نصیحت ونقد و غیره که تنها از طریق همان شعر صورت پذیرفته است.

ابتهاج راهبر گروه چاووش یکى از مهمترین گروه هاى موسیقى در آستانه انقلاب مردمى ایران بود که با حضور کسانى چون لطفى ، علیزاده، مشکاتیان، شجریان و... ماندگارترین تصنیف ها وترانه هاى انقلابى بعداز مشروطه را رقم زد. و یکى از دلایل مراجعه بسیار هنرمندان و موسیقیدانان و موسیقى شناسان به اشعار ابتهاج، روح موسیقیایى نهفته در اشعار اوست. چنانکه همایون خرم آهنگساز معروف برنامه گلها که با ترانه هاى ابتهاج آهنگ ساخته، دلیل اصلى استفاده موسیقیدانان از اشعار ابتهاج را منبع سرشار والهام دهنده این اشعار به موسیقى دانان مى داند. و ابتهاج پیش از آنکه شاعر باشد اهل موسیقى است و مى داند که کلام آهنگ و نت و ریتم و ملودى قوى تر و نافذتر از کلمه است و به همین علت اغلب اشعارش در موسیقى غرق است. و جالب آن است که در منزل این بزرگمرد ادبیات معاصر ما، بیش از آن که سخن از شعر و شاعرى در میان باشد، صحبت از موسیقى و بحث درباره آن است که سایه چه موسیقى کلاسیک غربى و چه موسیقى کلاسیک ایرانى را به غایت عمیق و درست مى شناسد.

دراین سراى بى کسى، کسى به در نمى زند / به دشت پر ملال ما پرنده پر نمى زند / یکى ز شب گرفتگان چراغ بر نمى کند/ کسى به کوچه سار شب در سحر نمى زند/ نشسته ام در انتظار این غبار بى سوار/ دریغ کز شبى چنین سپیده سر نمى زند/ دل خراب من دگر خرابتر نمى شود/ که خنجر غمت از این خرابتر نمى زند/ گذرگهى است پر ستم که اندرو به غیر غم / یکى صداى آشنا به رهگذر نمى زند/ چه چشم پاسخ است از این دریچه هاى بسته ات؟/ برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمى زند/ نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست/ اگرنه، بر درخت تر کسى تبر نمى زند

امیرهوشنگ در سال ۱۳۰۶ در رشت به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایى را در این شهرسپرى کرد و سپس به تهران آمد و دوره دبیرستان را در تهران گذرانید. آثار او که "سایه" تخلص مى کنداز بدو شروع به شاعرى مورد توجه اهل ادب قرار گرفت و سخن منظوم او به تدریج در مطبوعات کشور منتشر شد تا آنکه هرچندگاه مجموعه اى از این آثار به طور مدون طبع گردید.

ابتهاج شعر گفتن را خیلى زودتر از تصور ما آغاز کرده است. اووقتى هنوز در دبیرستان تحصیل مى کرد اولین مجموعه شعرش را منتشر کرد. سایه در قالب غزل شاعرى شناخته شده و محبوب است که خوب مى داند چطور از واژه ها وترکیبات در این قالب استفاده کند. او شعرهاى ماندگار بسیارى هم در قالب تازه و شعر نو سروده است. درونمایه هاى حسى شعر او در بسیارى از موارد با مضامین اجتماعى پیوند خورده است. یکى از نمونه هاى خوبى که دغدغه هاى اجتماعى شعر سایه را نشان مى دهد، شعر "کاروان" است که هنوز خیلى از بزرگترهاى مان جوانهاى دهه سى و چهل، آن را از حفظ مى خوانند:

دیریست گالیا!/درگوش من فسانه دلدادگى مخوان!/دیگر زمن ترانه شوریدگى مخواه!/دیر است گالیا! به ره افتاده کاروان./عشق من و تو؟... آه/این هم حکایتى است/اما، درین زمانه که درمانده هرکسى/از بهر نان شب/دیگر براى عشق و حکایت مجال نیست./...

درواقع ابتهاج یکى از مطرح ترین و بهترین شعر سرایان معاصر است که گرچه در قالب هاى کلاسیک در قله نشسته است اما در زمینه هاى مختلف شعر نو نیمایى نیز اشعارى والا و توانا سروده است. سایه یک نو اندیش غزلسراست و دراین راه و روال، در بین معاصران همتایى ندارد.

سایه در سایه بهره گیرى بجا و بهنجار از ناب ترین و زلالترین شاخه جریان غزل سبک عراقى، این اقبال را یافته که نیروى بالیدن در کناردرختان برومند و تنومند غزل فارسى را به دست آورد. او در سال ۱۳۲۵ مجموعه "نخستین نغمه ها" را که شامل اشعارى به شیوه کهن است، منتشرکرد. "سراب" نخستین مجموعه دوست به اسلوب جدید، اما قالب، همان چهارپاره است با مضمونى از نوعى تغزل و بیان احساسات و عواطف فردى، عواطفى واقعى و طبیعى. مجموعه "سیاه مشق" با آنکه پس از سراب منتشرشده، شعرهاى سالهاى ۲۵ تا ۲۹ شاعر را دربرمى گیرد. دراین مجموعه، سایه تعدادى از غزلهاى خود را چاپ کرد و توانایى خویش را در سرودن غزل نشان داد تا آنجا که مى توان گفت تعدادى از غزلهاى او از بهترین غزل هاى دوران معاصر به شمار مى رود.

اما سایه در مجموعه هاى بعدى، آواى دل دردمند و ترانه هاى عاشقانه را رها کرده با مردم همگام مى شود و مجموعه شبگیر، پاسخگوى این اندیشه تازه اوست که دراین رابطه اشعار اجتماعى با ارزشى را پدید مى آورد.

سایه را مى توان از تواناترین شاعران وبهترین غزلسراى معاصر دانست که با زبانى توانا و درکى تازه درمجموعه "چندبرگ از یلدا" در سال ۱۳۳۴ راه روشن و تازه اى در شعر معاصر گشود.

مضامین گیرا و دلکش، تشبیهات و استعارات و صور خیال بدیع، زبان روان و موزون و خوش ترکیب و هم آهنگ با غزل از ویژگى هاى شعر سایه است.

گذشته از اینها هوشنگ ابتهاج را مى توان از تواناترین شعراى آرمانگراى نمادپرداز دانست. چه او هم در غزل و هم درکارهاى نو لحظه اى از اندیشه به "هدف" غافل نمى ماند و درعین حال "جوهر شعرى" را با ظرافت تمام چون شیشه اى در بغل سنگ نگاه مى دارد.

دیگر این پنجره بگشاى که من/به ستوه آمدم از این شب تنگ./دیرگاهى است که در خانه همسایه من خوانده خروس./وین شب تلخ عبوس/مى فشارد به دلم پاى درنگ

دیرگاهى است که من در دل این شام سیاه/،پشت این پنجره بیدار و خموش/،مانده ام چشم به راه./همه چشم و همه گوش./مست آن بانگ دلاویز که مى آید نرم/محو آن اختر شبتاب که مى سوزد گرم/مات این پرده شبگیر که مى بازد رنگ./آرى این پنجره بگشاى که صبح/مى درخشد پس این پرده تار./مى رسد از دل خونین سحر بانگ خروس./وز رخ آینه ام مى سترد زنگ فسوس/بوسه مهر که در چشم من افشانده شرار/خنده روز که با اشک من آمیخته رنگ...

شعر ابتهاج و نام سایه را هرگز نمى توان فراموش کرد، اگر قرار باشد که از ادب و ادبیات صدسال اخیر سخن گفت و حرفى زد و مطلبى نوشت. غزل هاى او را بسیارى از بزرگان ادبیات دوران اخیر تحسین کرده اند و شاعر نوجویى مثل فروغ غزل معروفى در استقبال از شعر سایه سروده است و دکتر شفیعى کدکنى که گزینه اشعار او را با نام "آینه در آینه" جمع آورى کرده، درباره اش مى گوید: "کمتر حافظه فرهیخته اى است که شعرى از روزگار ما به یادداشته باشد و در میان ذخایرش نمونه هایى از شعر و غزل سایه نباشد.

نمونه شعر و ترانه

دیریست گالیا!

در گوش من فسانه ی دلدادگی مخوان!

دیگر ز من ترانه ی شوریدگی مخواه!

دیرست گالیا! به ره افتاد کاروان

عشق من و تو؟ این هم حکایتی است

اما در این زمانه که درمانده هر کسی

از بهر نان شب

دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست

شاد و شکفته در شب جشن تولدت

تو بیست شمع خواهی افروخت تابناک

امشب هزار دختر همسال تو ولی

خوابیده اند گرسنه و لخت روی خاک

زیباست رقص و ناز سرانگشت های تو

بر پرده های ساز

اما هزار دختر بافنده این زمان

با چرک و خون زخم سرانگشت هایشان

جان می کنند در قفس تنگ کارگاه

از بهر دستمزد حقیری که بیش از آن

پرتاب می کنی تو به دامان یک گدا

وین فرش هفت رنگ که پامال رقص توست

از خون و زندگانی انسان گرفته رنگ

در تار و پود هر خط و خالش، هزار رنج

در آب و رنگ هر گل و برگش، هزار ننگ

اینجا به خاک خفته هزار آرزوی پاک

اینجا به باد رفته هزار آتش جوان

دست هزار کودک شیرین بی گناه

چشم هزار دختر بیمار ناتوان ...

دیریست گالیا!

هنگام بوسه و غزل عاشقانه نیست

هر چیز رنگ آتش و خون دارد این زمان

هنگامه ی رهایی لبها و دست هاست

عصیان زندگی است

در روی من مخند!

شیرینی نگاه تو بر من حرام باد!

بر من حرام باد از این پس شراب و عشق!

بر من حرام باد تپشهای قلب شاد!

یاران من به بند،

در دخمه های تیره و غمناک باغشاه

در عزلت تب آور تبعیدگاه خارک

در هر کنار و گوشه ی این دوزخ سیاه

زودست گالیا!

در من فسانه ی دلدادگی مخوان!

اکنون ز من ترانه ی شوریدگی مخواه!

زودست گالیا! نرسیدست کاروان ...

روزیکه بازوان بلورین صبحدم

برداشت تیغ و پرده ی تاریک شب شکافت،

روزی که آفتاب

از هر دریچه تافت،

روزی که گونه و لب یاران همنبرد

رنگ نشاط و خنده ی گمگشته بازیافت،

من نیز باز خواهم گردید آن زمان

سوی ترانه‌ها و غزلها و بوسه ها

سوی بهارهای دل انگیز گل فشان

سوی تو،

عشق من ....

شعر مرجان نمونه فوق العاده‌ای از  اشعار اوست است.

سنگی است زیر آب

در گود شب گرفته دریای نیلگون

تنها نشسته در تک آن گور سهمنک

خاموش مانده در دل آن سردی و سکون

او با سکوت خویش

از یاد رفته‌ای ست در آن دخمه سیاه

هرگز بر او نتافته خورشید نیم روز

هرگز بر او نتافته مهتاب شامگاه

بسیار شب که ناله برآورد و کس نبود

کان ناله بشنود

بسیار شب که اشک برافشاند و یاوه گشت

در گود آن کبود

سنگی است زیر آب ولی آن شکسته سنگ

زنده ست می تپد به امیدی در آن نهفت

دل بود اگر به سینه دلدار می نشست

گل بود اگر به سایه خورشید می شکفت...

از دیگر غزلیات سایه است:

پیش ساز تو من از سخر سخن دم نزنم

که بیانی چو زبان تو ندارد سخنم

ره مگردان و نگه دار همین پرده ی راست

تا من از راز سپهرت گرهی باز کنم

صبر کن ای دل غم دیده که چون پیر حزین

عاقبت مژده ی نصرت رسد از پیرهنم

چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی

من چه گویم که غریب است دلم در وطنم

همه مرغان هم آواز پراکنده شدند

آه ازین باد بلاخیز که زد در چمنم

شعر من با مدد ساز تو آوازی داشت

کی بود باز که شوری به جهان درفکنم

نی جدا زان لب و دندان چه نوایی دارد ؟

من ز بی هم نفسی ناله به دل می شکنم

بی تو دیگر غزل "سایه" ندارد لطفی

باز راهی بزن ای دوست که آهی بزنم

 درد گنگ

نمیدانم چه میخواهم بگویم

زبانم در دهان باز بسته است

در تنگ قفس باز است وافسوس

که بال مرغ آوازم شکسته است

نمیدانم چه میخواهم بگویم

غمی در استخوانم می گدازد

خیال نا شناسی آشنا رنگ

گهی می سوزدم گه می نوازد

پریشان سایه ای آشفته آهنگ

ز مغزم می تراود گیج وگمراه

چو روح خوابگردی مات و مدهوش

که بی سامان به ره افتد شبانگاه

درون سینه ام دردیست خونبار

که همچون گریه میگیرد گلویم

غمی آشفته دردی گریه آلود

نمیدانم چه می خواهم بگویم

نمیدانم چه می خواهم بگویم

آثار

سایه هم در آغاز، همچون شهریار، چندی کوشید تا به راه نیما برود؛ اما، نگرش مدرن و اجتماعی شعر نیما، به ویژه پس از سرایش ققنوس، با طبع او که اساسا شاعری غزلسرا بود؛ همخوانی نداشت. پس راه خود را که همان سرودن غزل بود؛ دنبال کرد.

سایه در سال ۱۳۲۵ مجموعهٔ «نخستین نغمه‌ها» را، که شامل اشعاری به شیوهٔ کهن است، منتشر کرد. در این دوره هنوز با نیما یوشیج آشنا نشده بود. «سراب» نخستین مجموعهٔ او به اسلوب جدید است، اما قالب همان چهارپاره‌است با مضمونی از نوع تغزل و بیان احساسات و عواطف فردی؛ عواطفی واقعی و طبیعی. مجموعهٔ «سیاه مشق»، با آنکه پس از «سراب» منتشر شد، شعرهای سالهای ۲۵ تا ۲۹ شاعر را دربرمی‌گیرد. در این مجموعه، سایه تعدادی از غزل‌های خود را چاپ کرد و توانایی خویش را در سرودن غزل نشان داد تا آنجا که می‌توان گفت تعدادی از غزل‌های او از بهترین غزل‌های این دوران به شمار می‌رود.

سایه در مجموعه‌های بعدی، اشعار عاشقانه را رها کرد و با مردم همگام شد. مجموعهٔ «شبگیر» پاسخ‌گوی این اندیشهٔ تازهٔ اوست که در این رابطه اشعار اجتماعی باارزشی پدید می‌آورد. مجموعهٔ «چند برگ از یلدا» راه روشن و تازه‌ای در شعر معاصر گشود.

نمونهای از اشعار او:

آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت  در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد  تنه‌ای بر در این خانهٔ تنها زد و رفت

مجوعه‌های شعری

این مجموعه‌ها بر این پایه‌اند:[۱]

نخستین نغمه‌ها، ۱۳۲۵

سراب، ۱۳۳۰

سیاه مشق، فروردین ۱۳۳۲

شبگیر، مرداد ۱۳۳۲

زمین، دی ۱۳۳۴

چند برگ از یلدا، آبان ۱۳۴۴

یادنامه، مهر ۱۳۴۸ (ترجمه شعر تومانیان شاعر ارمنی، با همکاری نادرپور، گالوست خاننس و روبن)

تا صبح شب یلدا، مهر ۱۳۶۰

یادگار خون سرو، بهمن ۱۳۶۰

حافظ به سعی سایه (دیوان حافظ با تصحیح ابتهاج)

تاسیان مهر ۱۳۸۵ (اشعار ابتهاج در قالب نو)

ویژگی اشعار

غلامحسین یوسفی دربارهٔ شعر سایه می‌گوید: «در غزل فارسی معاصر، شعرهای سایه (هوشنگ ابتهاج) در شمار آثار خوب و خواندنی است. مضامین گیرا و دلکش، تشبیهات و استعارات و صور خیال بدیع، زبان روان و موزون و خوش‌ترکیب و هماهنگ با غزل، از ویژگیهای شعر اوست و نیز رنگ اجتماعی ظریف آن یادآور شیوهٔ دلپذیر حافظ است.از جمله غزلهای برجستهٔ اوست: دوزخ روح، شبیخون، خونبها، گریهٔ لیلی، چشمی کنار پنجرهٔ انتظار و نقش دیگر.»

اشعار نو او نیز دارای درون‌مایه‌ای تازه و ابتکاری است؛ و چون فصاحت زبان و قوت بیان سایه با این درون‌مایهٔ ابتکاری همگام شده، نتیجهٔ مطلوبی به بار آورده‌است.

در شعر پس از نیما در حوزهٔ غزل تقسیماتی را با توجه به شاعرانی که در آن زمان حضور داشته‌اند انجام داده‌اند که در این بین نام‌هایی چون هوشنگ ابتهاج، منوچهر نیستانی، حسن منزوی، محمدعلی بهمنی و سیمین بهبهانی به چشم می‌خورد.