X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

همه چیز از همه جا

نوشته های سید محمد رضا مجابی

محمود درویش عرب

یکشنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1389 11:00 نویسنده: سید محمد رضا مجابی نظرات: 0 نظر چاپ

محمود درویش عرب

یا الهى

کَیْفَ اَنجُو مِنْ مِهارات اللُّغَه!

کُلُّ شَیً قابِلٌ لِلاحتراق

فِى احْتِمالاتِ الِکتابة....

(محمود درویش)

1

محمود درویش در سال 1941 میلادى در روستاى بروة- نزدیک شهر عکا- به دنیا آمد. در خانواده اى فقیر و پرجمعیت و با هشت فرزند. کودکى اش سرشار از خاطره هاى مرارت بار است؛ فرار از روستاى پدرى به لبنان و بازگشت به زادگاه، مهم ترین خاطره سال هاى کودکى است که دامنه تأثیر آن به تمام سال هاى زندگى و تمام سطرهاى شعر درویش کشیده مى شود. او در زندگى نامه خود خاطره آن شب شگفت را چنین روایت مى کند: شش سالگى ام را به یاد مى آورم. در روستایى کوچک و آرام به سر مى بردیم. روستاى بروة، برتپه اى سبز که رو به رویش دشت عکا گسترده بود. من پسر خانواده اى از طبقه متوسط بودم که از راه کشاورزى روزگار مى گذراند.

همین که هفت سالگى از راه رسید، بازى هاى کودکانه متوقف شد و من به یاد دارم که چگونه چنین شد؟ تمام ماجرا را به یاد دارم. شبى از شب هاى تابستان که اهالى روستا عادت داشتند بر بام خانه ها بخوابند، مادرم ناگهان مرا از خواب بیدار کرد. خودم را همراه صدها روستایى دیدم که در جنگل مى دوم، گلوله از بالاى سرمان مى گذشت و من از ماجرا هیچ سر در نیاورده بودم. پس از یک شب سرگردانى و گریز، با یکى از خویشانم- که در همه سو پراکنده و گم گشته بودند- به روستایى ناشناس رسیدم که کودکانى دیگر داشت. ساده دلانه پرسیدم؛ من کجایم؟ و براى نخستین بار کلمه لبنان را شنیدم!

به گمانم آن شب، در نهایت خشونت بر کودکى ام نقطه پایانى نهاد و بدین گونه کودکى خالى از سختى ها به پایان رسید و ناگهان حس کردم که بزرگ شده ام. دلخوشى هاى من متوقف شد و من به سختى ها و رنج ها وادار شدم. آن روزها را که در لبنان به سر بردم، فراموش نکرده ام و هرگز فراموش نخواهم کرد؛ آشنایى ام را با واژه وطن براى بار نخست و بى هیچ آمادگى؛ در صفى طولانى ایستاده بودم تا جیره اى را که سازمان پناهندگان قسمت مى کرد، بگیرم. جیره اصلى همان پنیر زرد بود. آن جا براى بار نخست کلمات تازه اى مى شنیدم که پنجره اى به سوى دنیایى نو پیش رویم مى گشود؛ وطن- جنگ- اخبار-پناهندگان- سربازها- مرزها...، با این کلمات بود که بررسى و درک و شناخت دنیاى تازه، و موقعیت تازه اى را آغاز کردم که کودکى را بر من حرام مى کرد.

این روایت، روایت کوچى تلخ بود که چون فاجعه اى ناگهان به سان زلزله اى مهیب با فوران آتشفشانى دوزخى بر کودکى فرزند فلسطین آوار شد، روایت بازگشت نیز چونان روایت کوچ ملموس است و سرشار از سادگى و شگفتى توأمان، چه بگویم! تلخ زیباست: یک سال واندى پس از پناهنده زیستن، یک شب به من گفتند که فردا به خانه برمى گردیم. خوب به یاد مى آورم که آن شب را نخوابیدم..... از فرط شادمانى نخوابیدم. بازگشت به خانه- براى من- یعنى پایان پنیرزرد، پایان مزاحمت هاى بچه هاى لبنانى که با تعبیراهانت بار پناهنده مرا مى نواختند.

..... براى بازگشت بیرون آمدم. سیاهى بر همه چیز سایه افکنده بود. ما سه تن بودیم؛ من و عمویم و راهنمایى که کوره راه هاى دشت را مى شناخت. یادم مى آید روى زمین مى خزیدیم تا دیده نشویم. مسافتى طاقت فرسا را پشت سر گذاشتیم، خودم را در روستایى دیدم اما شکست آرزوها چه سخت بود! ما به روستاى دیرالاسد رسیده بودیم و دیرالاسد روستاى من نبود، نه خانه من آن جا بود و نه کوچه من. پرسیدم: کى به روستاى خودمان مى رویم؟ .... به خانه خودمان ؟ جواب ها قانع کننده نبود و من چیزى نمى فهمیدم. من معناى ویرانى روست را نمى فهیمدم، چرا دنیاى مرا ویران کردند؟ و این ویرانگران چه کسانى بودند! اندک، اندک، به زندگانى بزرگان و ماجراهاى آنان عادت پیدا کردم و برایم در نهایتِ ناکامى روشن شد که دیگر به آن سرچشمه روءیاهایم بر نمى گردم، دیگر به کوچه کودکى هایم باز نمى گردم. در لبنان پناهنده بودم، اکنون این جا در سرزمین خودم نیز پناهنده ام!

بدین گونه روءیاى سرزمین روءیایى، دوشادوش کابوس اشغال- چونان دوهمزاد- در جان شاعر و کلماتش حلول مى کنند و در رگ و ریشه تمامى زمزمه ها حضورى پیوسته و بى انقطاع مى یابند؛ از کودکى تا مرگ.

2

محمود درویش سرودن شعر را از دوازده سالگى آغاز مى کند. تجربه چاپ شعر براى بار نخست در چهارده سالگى به سراغش مى آید. جالب این که نخستین تجربه زندان نیز در چهارده سالگى اش اتفاق مى افتد. آیا میان رهایى کلمات از جان شاعر با دربند شدنِ او رابطه اى هست؟ آیا شاعر همانند آن قنارى عاشق است که چون آوازى خوش در منقار دارد، سزاوار تجربه قفس است؟

..... به هر تقدیر، این تجربه- یعنى تجربه قفس- چند بار دیگر نیز دست مى دهد و طبیعى است که پى آمدِ نخست چنین تجربه اى براى هر شاعر، سرودن در قفس است و سرودن از قفس، برخى از معروف ترین سروده هاى محمود درویش مانند سرود مردان که در کتاب عاشقى از فلسطین آمده، در شمار شعرهاى زندان اوست.

کتاب نخست محمود درویش در نوزده سالگى شاعر با نام گنجشکان بى بال به چاپ رسید که تجربه هاى شتابزده او با تأثیر پذیرى وسیع از شعر شاعران انقلابى جهان بود و با لطبع با ارزش گذارى در حد سیاه مشق هاى اولیه یک شاعر جوان طبقه بندى مى شود. اما این کتاب برگ هاى زیتون بود که محمود درویش را به عنوان استعدادى درخشان در پهنه شعر عربى معرفى کرد. این کتاب چهار سال پس از مجموعه نخست در سال 1967 به چاپ رسید و چند شعر از معروف ترین شعرهاى محمود درویش را در این مجموعه مى توان سراغ گرفت. از جمله شعر مشهور کارت شناسایى با این آغاز؛ سَجِّل! / اَنَاعربِیٌّ

(بنویس !

من یک عرب ام

وشماره کارت من پنجاه هزار است

هشت فرزند دارم

و فرزند نهم در تابستان آینده به دنیا خواهد آمد

آیا خشمگینى؟

از آن زمان تا کنون بیش از چهار دهه است که محمود درویش با زمزمه هایى غمگین اما لطیف و نوگرایى ملایم و معتدلش در عرصه شعر عربى و شعر امروز جهان حضورى پر ظهور دارد و در کنار دیگر شاعر نامدار فلسطین یعنى سمیع القاسم پرچمدار شعر مقاومت فلسطین شناخته مى شود.

3

اینک بر نسبت شعر و سیاست و مقوله آرمان ورزى و تعهد سیاسى و اجتماعى شعر و شاعران درنگ مى کنیم تا از رویکردى مهم و بنیادین در شعر محمود درویش سخن بگوییم. به گمان من این نکته از بدیهیات است که شعر مى تواند همه ساخت ها و اقلیم ها را دست مایه و مضمون قرار دهد و از این بابت تنها به خود شاعر پاسخگوست و تفتیش عقاید اگر درحوزه هاى دیگر ممنوع است، در این حوزه ممنوع تر خواهد بود و نمى توان آزادى شاعران و کاتبان را در انتخاب ساحت ها و مضمون ها سلب کرد، همان گونه که نمى توان بر آزادى مخاطبان در پذیرفتن یا نپذیرفتن شعرها و شاعران خدشه کرد. اما تأکید بر این امر نیز ضرورى است که هر متنى- با هرگرایشى در فرم و زبان و محتوى- اگر به جوهره شعر و شعریت وفادار بود، شعر است، والا فلا. چنین است که گاه شعرى فلسفى است، گاه اجتماعى، گاه روانشناختى، گاه تاریخ گرا، گاه سیاسى، گاه حماسى، گاه تغزلى، گاه طنز آمیز، گاه ترکیبى از همه یا بخشى از این ها، و در عین حال شعر است، و هر شعر گلى است و هر گلى بویى دارد. این نکته ساده اما عمیق باید از سوى آنان که بر تکثّر صدا در پهنه شعر و دمکراسى شعرى پاى مى فشرند، جدّى تر گرفته شود.

حال به شعر محمود درویش رو مى کنیم که به سیاست و آرمان رویکردى مدام دارد؛ مانیفیست شاعرى محمود درویش- به قول شاکر النابلسى- در نخستین شعرهاى او در برگه هاى زیتون چنین ترسیم مى شود:

( دوستان شاعرم

ما در جهانى نو هستیم

شعرهاى ما بى رنگ، بى طعم، بى صداست

وقتى چراغى را

خانه به خانه نبرد.......

و همین گونه این سطرها:

( شاعرى مى گوید:

اگر شعرم یاران را شادان سازد

و دشمن را خشمگین کند،

آن وقت من شاعرم

ومن نیز مى گویم....

در چشم انداز چین مانیفستى است که بخش مهمى از شهرت محمود درویش- در آغاز راه شاعرى- از شعرهاى صریح سیاسى اش در زمینه آرمان مقاومت فلسطین نشأت مى گیرد اما درخشش روزافزون او در ادامه راه- به ویژه در دو دهه اخیر- مدیون وفادارى به ذات شعر است؛ به شعریت شعر. اگر چه تداوم تعهد سیاسى اش به آرمان مقاومت را هم چنان مى توان در شعر و زندگى محمود درویش به روشنى دید.

این توفیق، یعنى وفادارى به شعر در نیل به نوعى بینش انتقادى نسبت به کارکرد شعر در متن مبارزه ریشه دارد، بینش انتقادى در روند مبارزه و آرمان مقاومت فلسطین و ناسیونالیسم عربى که شاعر را به نگاهى عمیق تر نسبت به شعر، زندگى ، مبارزه و انسان رسانده است.

4

به شهادت بیست و چند مجموعه شعر، محمود درویش به عنوان شاعرى پویا شعر به شعر و کتاب به کتاب مسیرى رو به کمال دارد. هم در حوزه درونمایه ها و نگره هاى محتوایى به ژرفا مى گراید و هم در عرصه زبان و بیان شاعرانه، به پختگى و درخشش فزون تر دست مى یابد، برخى شاعران و منتقدان عرب این حرکت رو به اوج را به تفصیل بررسى کرده اند و نسبت شعر و تعهد سیاسى و آرمانخواهى محمود درویش را سنجیده اند؛ نزارقبّانى - شاعر نامدار عرب- درویش را در کنار مظفرالنوّاب دو شاعر برجسته امروز عرب مى خواند که تجسم نوگرایى مردمى اند. به تعبیر او محمود درویش با برخوردارى از موهبتى یگانه توانسته است تمام سرزمین هاى عربى را در نوردد و انقلاب فلسطین را در همه خانه هاى عرب جاى دهد، قبانى در گفت و گویى از جایگاه محمود درویش و ربط او با آرمان مقاومت فلسطین چنین مى گوید: مقاومت فلسطین موضوعى مناسبتى نیست.... محمود درویش شاعر مناسبتى فلسطین نیست، او تمام فلسطین است باباغ هاى انگور و زیتون و پرتقالش، با دریا یش.... دستاورد او براى فلسطین بسیار فراتر از نصیبى است که از فلسطین به او رسیده و او آن را در تمام سیاره ها منتشر ساخته است و از آن جا که شاعرى بزرگ و تواناست، فلسطین در دستان او بزرگ شده، حال آن که به دست دیگران کوچک شده است. مقاومت فلسطین به خودى خود- به رغم ارجمندى و قداست اش- کافى نیست تا شاعرى بى استعداد را بر قلّه بنشاند. محمود درویش- فقطوفقط- دست پرورده استعداد خویش است و کسى اورا نپرورانده است.

دکتر عبدالعزیزالمقالح - شاعر و منتقد برجسته عرب- حس و حضور زنده و پیشروى محمود درویش را از زاویه دیگرى بررسى مى کند؛ شعر مقاومت فلسطین در فلسطین اشغالى بالیده، نه در تبعید و همیشه برجسته ترین صداهاى شعرى مقاومت، صداى شاعرانى است که در سرزمین شان چونان پناهندگان زندگى مى کنند و نسبت به حرارتى که برآنان و در پیرامون آنان مى گذرد، حس زنده ترى دارند و اشعارشان از رنج شکست و خاکستر مقاومتى که در آن مدفون است، سرچشمه مى گیرد. محمود درویش برخوردار از آگاهى پیشروى شعرى و ترنّمى استوار بر صدایى درخشان و بارور در بیان چگونگى طرد این هستى غریب و همپا با تجربه شعرى امروز توانسته میان واژه و آرمان، و میان هنر و مقاومت مسلحانه پل بزند

عزالدین المناصرة بر این باور است که اگر صرفاً شعر مقاومت معیار رتبه بندى شاعران قرارگیرد، محمود درویش در نخستین رده جهانى مى ایستد؛ محمود درویش به عنوان شاعر مقاومت- صرف نظر از جنبه هاى دیگر و دست کم از نظر کمیت شعر مقاومت- در صف شاعران جهانى مانند لورکا، ناظم حکمت و نرودا قرار مى گیرد.

شاید در این جا کسى بپرسد؛ پس چرا در طبقه بندى شاعران عرب او از شاعران نسل دوم به شمار مى آید؟ باید دانست که محمود درویش فقط به عنوان شاعر در این رده مى نشیند اما به عنوان شاعر مقاومت از جهت ارزش کار در سطح شعر مقاومت جهان در صف نخست قرار مى گیرد.

5

داستان تردیدها و خانه تکانى هاى ذهنى و زبانى محمود درویش نیز شایان توجه است؛ او چونان همه شاعران صادق در کوران حماسه ها و زخم ها و شهادت ها درباره کاراییِ کلمه تردید می کند که آیا در وانفساى خون و خطر از کلمات کارى بر مى آید؟ و خسته و به جان آمده فریاد سر مى دهد که مرا از این شعر نجات دهید اُنْقذونى مِنْ هذا الشّعر!)

بعدها در سال 1986 دیدار با راهبه اى لبنانى سبب مى شود که شاعر بر تردیدش غلبه کند. حکایت این دیدار را در نامه اى به سمیح القاسم چنین باز مى گوید: در زغرتا راهبه اى لبنانى مرا از فکر عبث بودن نوشتن رهانید، وقتى با چشمانى اشکبار حکایت مى کرد که در ماه ژوئن مشهور شاهد سقوط بیت المقدس بوده، مبارزى مجروح را مداوا مى کرد که آخرین درخواست اش پیش از شهادت مجموعه اى از اشعار ما بود